تو تاکسی بودم داشتم میرفتم دانشگاه دوتا اقا پسرم تو ماشین بودن
همه جا ساکت بود یهو یکی از اون پسرا گفت : بی زحمت همین نزدیکی ها بایستید .سپاس !!!
همه یه نیشخند زدن ..بعد
که پیاده شد در ماشینو یه ذره محکم بست .
راننده برگشت گفت: بر پدَرَت لعنت دَر را چرا کوبیدَندی .. :)
دیگه مسافرام تو فضا غلتیدَندی :)))))))
خاطرات خنده دار
هفته پیش برام خواستگار اومد و با پسرشون رفتیم تو اتاق حرف بزنیم،اتاق خیلی گرم بودو من داشتم از گرما خفه میشدم و اینو میخواستم به آقا پسرم بگم که دارم از گرما خفه میشم و بریم تو اتاق کناری که گفت: خب شروع کنین...
منم گفتم:شما اول خفه کنین!!
الان یه هفته است هر وقت قیافه پسره یادم میاد دلم میخواد زار زار گریه !!!
دختر خالم تعریف میکرد یه بار یه گدا در خونه ی همسایشونو میزنه و او در حال دیدن فیلم موردعلاقش بوده مرده جواب نمیده بار دوم میزنه بازم جواب نمیده بار سوم مرده عصبی میشه میاد پایین شششششقققق میزنه تو گوش گدا بعد تو کوچه دنبالش میکنه او رو بزنه مردم اعصاب ندارنا:)
اقا دلمون ترکید.هرچی خواستیم غر بزنیم و گله کنیم جایی نبود.
چرا ایران باخت اونم با اون فضاحت؟
چرا رمضان افتاده تو تابستون که روزا اینقدر طولانیه؟
چرا کنکور تجربی ها افتاد جمعه؟
چرا اب فشارش کمه؟
چرا خورشید میتابه و چرا میچرخه زمین؟
اخیش...خالی شدم
ودر پایان از همه دانشجویان به خاطر فوش هایی که در این مدت بهشون دادم حلالیت میطلبم.خودمم نمیدونستم این همه فوش بلدم
ای لاویو 4جوک
واقعا این کار آموزش پرورش جالب نبود که حوزه ی امتحانی رو تغییربدن.ما تو مدرسه ی خودمون از همه ی شرایط کاملا آگاهیم و میدونیم سر چه درسو زیر دست چه معلمی تقلبی کنیم.آخه این همه مراقب و گارد امنیتی نیازنیست. تا سرمیگیری بالا سه نفر فقط تورو نگا میکنن.معدلم به جای اینکه هفده بشه پونزده شده.نه اینکه فکرکنید خرخونم نه فقط چاییمو عوض میکردم.
دقیقا از پنجشنبه که کنکورو دادم رسیدم خونه نه تلوزیون میچسبه نه اینترنت نه آهنگ نه دور دور ! حتی خوابمم نمیاد :|
حتما باید کنکوری چیزی داشته باشی انگار! اووونقد که من میخوابیدم مامانم میگفت قراره کنکوره خواب بده:(
دستمو ول کنین میخوام از برج ایفل خودمو بندازم پااااایین:(((((
لامصب آآخرش چقد باکلاس شد^_^
ماجرای خاصی نیست . فقط می خواستم شما رو توی شادی خودم شریک کنم.شوهرم واسم یه گوشی هوآوی خوب خریده اونم ساعت 8 صبح از خونه که زدیم بیرون وقتی می خواستیم بریم سرکار.سوپرایز شدم.خدا قسمت همه خانوم متاهلای فورجکی بکنه.لایک=مبارک باشه.
ویـــــژه ی ٍ ســـامـــان 23 D:
مـــن و عیــــالم چن روز پیــش دعوت شـدیم جشــن ٍ نامـــزدی ٍ سامـــان؛ منـــم یخــوده دیـــر رسیــدم خونـــه تا حاضـــر شم طول کشیـــد...
تو راه داشتـــم تخــته گاز میــــزدم ... یهـــــو ی پاجـــرو افتـــاد جلـــو چش ٍ مـــا پشــتش شبـــرنگ زده بـــود : ریحـــانـــه ...
نامـــزدم : عــــــــه امیــــــر!! امیـــــــر!! این ماشیـــن اَ طرفای ٍ عـــروسه ... دنبــال ٍ همی بریـــم ... تعقیبــش کـــن :دی !
مــنم چون عجـــله داشــتم و دیــرم شده بود پی ٍ شو گرفتـــم ... خــون به مغـــزم نمیــرسید نامـــزدمم همش میگفـــت : بیشـــــوهور دیــــــر شـــد :(
آقــا این پاجـــروئه هر جا پیچیـــد مام پیچیـــدیم .. خانـــومه مام اصــن نگفــت کجا انداختـــی داری میـــری؟!؟َ
آخـــرش ی جا واســتاد ... نامـــزدم : O_o
منـــم پیــاده شــدم به آقائه گفــتم : داداش اینجـــاس ؟؟؟
طــرف : جـــوون؟؟؟؟
مـــن : خـــونه عــروس خانـــوم دیگــه ؟؟
طــرف : متــوجه نمیشـــم ؟؟؟؟؟!!!!!! O__-
مــن : مگـــه شمــا اَ فامیـــلای عروس نیستیـــن ؟ ریحـــانه خانـــوم ؟؟؟
طـــرف : پخخخخخخخخخ جَــوون خدا بگم چیـــکارت کنـــه ! ریحـــانه اســمه دختـــرمه 4 سالشـــه ! خخخخخخخخخخ وای دلـــم
مـــن : آقـــا یَنــــی چی ؟ مسخـــره بازیش ُ در آوردی ؟؟؟ مــن عجــله دارمـآآآآآآ؟ (شــاکی شده بودم فجیــــــــــع خخخخخخخخ )
طـــرف : خــو ببخشیـــد که معذرت میخـــوام خخخخخخخخ
اومـــدم تو ماشیـــن : د ٍ این آهنــگ ٍ لامــذهبو کمش کن آخه ببینـــم کجاس اینجــا؟؟ :دی
نامـــزدم : امیـــــر بتـــــرکی خخخخخخخخخخ
ساعت 11 رسیـــدیم ... سامــان گفت : امیـــر چـــرا انقـد دیـــر اومدی گفتـــم دیگه نمیــای کیســـابد :(
مــن : ولش کن به موقــعس اتفاقا دارن شام میدن :دی جریانش ُ میزارم تــو 4جــوک بخـــون!
قیــافه الان ٍ سامــان : O_O خخخخخخخخخ
ســامـــان خودت اُسکـُــلی بـــی تربیهَـــت !
امیـــــر و مهتـــــاب ٍ دیـــــوووونــــه ^_^
یه روز بد خواستم با مخاطب خاطم کات کنم ..بهش گفتم بیا فلان جا کار مهم باهات دارم .اومد گفت چی کار داری مهدی؟
گفتم :دیگه دوست ندارم میخوام باهات کات کنم (بدون هیچ مقدمه ای )
گفت:من میدونستم
بعد گریش گرفت دستاشو گذاشت رو چشمش اومد که بره یهو خورد تو درخت خورد تو این حالش خواست سریع بره که لیز خورد افتاد زمین ترررررکید ..مونده بودم بخندم یا ناراحت بشم ...بعد خواستم برم عذاب وجدان گرفتم برگشتم بردمش خونشون بعد فهمیدم نه داش مهدی نباید کات کنی .معزرت خواهی کردم ازش و قبول کرد .به قول علیرضاحقیقی :نشد که بشه
K : E @@@@@
دیشب داشتیم شام میخوردیم ، مامانم تو یه حرکت یه جفت جوراب گذاشت وسط سفره
ما : 0_o 0_o 0_o 0_o
مامان خانم به بابام : آقا امروز سالگرد ازدواجمونه ، با عشق تقدیم به شوهرم عزیزم
بابام : خانمم ، سرور ،سالار، دستت گلت درد نکنه ، شرمندمون کردی ، آقا کامران الهام خانم عشقو میبنی ی ید ؟ عشق ینی این ، بچه سوسولا هار هار هار
ولی خانم حالا چرا جورابا ساق کوتاس ؟
مامان : اینارو واسه کامران خریده بودم بچم میگه جوراب سوسولی نمیپوشم دیگه تو بپوش
بابام : 0_o اهوم اهوم خب ، بحثو عوض کنیم مهم عشق و علاقه هستش و این که سالگرد ازدواجمون یادت مونده
من : بابا پس تو چی واسه مامان خریدی کلک ؟
بابام :شترققق (الان خوابوند پس کلم ) آخه گوساله تو حرف نزنی میگن لالی ؟
مامانم :آقا نترس میدونستم تو یادت رفته واسه همین از طرف خودت برا خودم یه سرویس چینی خریدم عالی
بابام : یا پیغمبر ، زن با من از این شوخیا نکن ،من قلبم خرابه ،راس میگی ؟
مامانم : آره ، تازه پونصد تومن شد
من : به به ، به به ، عشق واقعی ینی این ن ن ن ، بزن کف قشنگو به افتخار دو مرغ عشق خوجگل مجگل خودم خخخخ
بابام : کامران ن ن ن
هعی ی ی ی امشب هوای پارک چقد عالیه ^_^
موقع کنکور که میرفتم کتابخونه
بعد کلی وقت این متن رو روی دیوارش دیدم "اخطاریه: نوشتن روی میز،دیوار،صندلی و...
تخریب اموال دولت وخسارت به بیت المال
محسوب گردیده و پیگرد قانونی دارد."
هیچی دیگه الأن موندم که برم
خودمو معرفی کنم یا خودشون بیان دستگیرم کنن(شانس من کتابخونه دوربین داره!!)
خلاصه خوبی بدی دیدید حلال کنید
*******abas_m223******
امــروز سـوار تـاکـسـی شـدم گـفـتـم داداش کـرایـه مـن چـقـد مـیـشـه ???
.
.
یـارو گـفـت نـمـی دونـم مـونده بـه مـرامـت....
مـنـم درآوردم 500 تـومـن گذاشـتـم رو داشـبـورد
یـارو گفـت: ر * دم تـو مـرامـت !!! ^_^
روز کنکور , مامانــم واسم صبحــونــه درست کـرد آورد تو تخــت بهــم داد. یَنـی اشک ِ شوق تو چشمــام جمع شـد. تو عمــرم آب پرتقــال توی تخــت نخــورده بودم. :دی
اصلا جوری تحت تاثــیر قرار گرفتــم که خواســتم سرمــو بذارم روی زانــوش
و عین ِ فیلم فارســی ها بگــم :
- ننه ! ننــه من خــاک ِ پاتــم، آب پرتقالت تو حلقــم !
فردا صبحــش از سر و صــدا از خــواب بلنــد شــدم. ولی خودمو زدم به خــواب. پیش ِ خودم گفتــم الانه که باز مامانــم با سینی صبحــونه بیاد تو اتاقــم. حدســم درست بــود. دیــدم مامانم اومد گفت :
محمد ! بیداری مامان ؟ صبحــونه میخــوری ؟
من هم عین گربــه بدنــم رو کش دادم و خیلی چشــامو خمار باز کردم و با صدای خش دار گفتــم :
- آره مامان جــون ! قربــون دستت.
- آب پرتقال هم دوست داری؟
دیگه داشـتم بال بال مــیزدم، گفتــم : -آره مامــی ! تو لیوان بزرگا :)
یه دفعه یه کف گرگی زد به کمــرم گفت :
- لوس شـــدی !!! پاشو پاشو برو نون بگیر واسه صبحــونه..
دیدم ساعت پنج و نیمــه.
یعنی من عاشــق این محبت مادرانتــم ننه !!! ^_^
بچه که بودم سر کلاس آروم نشسته بودم
از قضا مبصرمون هم چاپلوس بود...
اسممو نوشت ضربدر هم براش زد.میگم بابا این ضربدره برا چیه خجالت بکش.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اونم پررو پررو اومده میگه اشانتیونه
قیافه من :/
قیافه معلم :/
قیافه بچه ها :/
تازه اومدم تو این سایت لایک یادتون نره :)
دعای مادرم وقتی زیاد پا کامپیتر میشینم:
ایشالله جنگ بشه بفرستنت جنگ و تو خرابه های ساختمونا یه اسنایپر با m40 (تحقیق کنید وجود داره) با برد 200 متر از طبقه ی هفتم بزنه تو سرت از شرت راحت شم
خدایاییش من دیگه چی بگم؟
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 21910
کل بازدید: 535384605










