دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 158913

تاریخ انتشار : تير 1393

K : E @@@@@
دیشب داشتیم فیلم نگاه میکردیم یه سوسکی اومد زیر پام ، وی ی ی ی سوسککک سوسکککک
الهام ‏: 0‎_o‏ کامران از سوسک میترسی ؟
نه باو ، نالوتی ناغافل اومد گفتم شاید عقربه :)))
الهام : خخخخ ولی ترسیدیا ^_^
بابام : آره باو ترسید 0‎_o
من : نه باو ، بترسید از روز رستاخیز الهام و بابام : ^_^ ^_^ باشد ما هم باور کردیم
شب خوابیده بودم تو خواب یه لحظه احساس کردم یه چیز کف دستمه ، تو خواب و بیداری نگا بش کردم ، 0‎_o سووووسک ، سووووسک ، ناموسن منو نخول ، لامصب هر چی دستمو تکون میدادم ول نمیکرد ، ول کن نالوتی من بد مزم منو نخول ، اودااااا دستمو بلند کردم با تمام قدرت زدم زمین بکشمش خورد تو صورت داداشم کنارم خواب بود
داداشم : 0‎_‎0‎ ‎‏ مامان ن ن ن سقف خراب شد رو سرمون
پا شدم لامپو روشن کنم پام تو پتو گیر کرد با کله رفتم تو کمد
چشمامو باز کردم دیدم همشون بالا سرمن
مامانم : کامران مامان خوبی
من : مامانی یه سوسکی تو اتاق مخواس منو ببلعه !!!
الهام و بابام : ^_^ ^_^ ، کامران سوسک نبود که پلاستیک مشکی بود ما کف دستت چسب زدیم خواستیم ببینیم میترسی یا نه ولی ترسیدیا
حامد این تانکر اسید کووو من بریزم رو خودم ؟؟