آقایه بار با پسر عمه م که دومادمونم هست رفته بودیم اصفهان و با هم رفتیم یه مغازه پرده فروشی که صاحابش بادومادمون اشنا بود خلاصه اقاداماد گفت من میرم بیرون و میام،منم داشتم به پارچه ها نیگاه میکردم که فروشنده با لهجه اصهونی پرسید:شوما چی چی عباس آقا میشید؟منم در حالی که پشتم به فروشنده بود و میخواستم بگم هم پسر داییشم هم برادر زنش با اعتماد به نفس مثال زدنی گفتم: هم برادر زنشم هم برادر خانمش،خلاصه سریع متوجه سوتیم شدم و تا برگشتم که اصلاحش کنم دیدم ای دل غافل... (تیکه رو داشتی:ای دل غافل...)فروشنده نصفه پارچه ها رو گاز زده...
متاسفانه در ان لحظه افق می یافت نشدندی...
نمایش مطلب شماره 158867
تاریخ انتشار : تير 1393
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
32044
بازدید دیروز: 21910
کل بازدید: 535388480
بازدید دیروز: 21910
کل بازدید: 535388480










