دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  251232

عاقا ما دوتا سیمکارت داریم (فهمیدین خیلی پولداریم؟؟؟) یه روز یکی از دوستام بهم زنگ زد پرسید:الان به کدوم سیمکارتت زنگ زدم؟
گفتم:به فلان سیمکارت
گفت :دروغ میگی بهم با همین شماره زنگ بزن تا شمارت بیفته باور کنم!!

من 0__0
سیمکارت @__@

رفیقه داریم ناموسا؟؟؟؟؟

  251230

یه روز یه زنه اومد سمتم پرسید:شما باید پدر یکی از بچه هام باشید!
منم سرخ شدم گفتم:شما همونی هستی که پارسال با قاسم بردیمت ویلای شمال؟
یهو چشمای زنه گرد شد گفت:پدرسگ من معلم بچه اتم!

  251195

سلام ب همه
امروز رفتیم بیرون یه دختره داشت با یه پسره حرف میزد
پسره الوچه و چاقالی بادوم و لواشک می فروخت دستفروش بود
داشتن میگفتن می خندیدن
یهو شیطونیم گل کرد بلند گفتم
چقد خوبه ادم دوس پسرش الوچه فروش باشه برا ادم الوچه کادو می یاره
و ب سرعت برق و باد محل جنایت رو ترک گفتم

دختره 0:
پسره |:
مامانم 0_0
خودم :) ^_^

  251189

‏ما یه استاد داشتیم برای دروس عمومی اسلامی برگه میداد میگفت اسم بنویسید برای حضورغیاب آخر کلاس، اسم ها رو میخوند ما هم علاوه بر خودمون اسم‌های دیگه هم مینوشتیم از جمله علی کریمی، مهناز افشار، فائقه آتشین و.......
آخر ترم خانم مهتاب کرامتی چون غیبت زیاد داشت حذف شد

  251108

تا تهش بخونین ته خندس! :)
با دوستم رفته بودیم بیرون؛بنده خدا پوستش تیره‌اس....
رفتیم بستنی بخوریم یه بچه کوچولو هم با خاله‌اش بود که خاله‌اش دوست دوران راهنمایی من بوده گویا(به جان عشقم هیچی یادم نمیومد ازش)
برگشت با ناز و اطوار به بچهه گفت: خب عزیز دل خاله چی سفارش میده؟؟؟؟
بچهه گفت خاله اون خانومه هست؟؟؟(با اشاره به دوستم)
خاله ـ خب؟
بچه ـ اون که پوستش شبیه دستشوییه من اون رنگی نمیخوام قرمز میخوام
من ://///
دوستم o-O
خاله :|
ابردراکولای نودی :)-
کتابو زمین نزارم.....

  251078

سلام ب همه
یادمه بچه بودیم کلاس اول ابتدایی
یه فامیل داشتیم با ما هم مدرسه و هم کلاس بود
خر پول ینی خرررررپولاااا
این دختر خنگ ما املا همش تک میشد پنج و شیش رو شاخش بود@-@
هیچی مدرسشو عوض کردن بردنش غیر انتفاعی
یه روز مامانم مامانشو دید گفت (اسمش)الان درسش چطوره گفت بهتره الان دیگه املا پنج شیش نمیشه چهارده پونزده میشه0_0
هیچی دیگه الان من مدرکم گزاشتم دم کوزه ابشو خوردم
نتیجه اخلاقی هم اینکه خنگ باشید ¥_€
بعدشم هرکسی هم ک بگه پول خوشبختی نمی اره جرررررررش میدم ^_^

  251057

من یه بار دینی خونده بودم رفته بودم سر جلسه دیدم امتحان ریاضیه :/

نوشته بود X از کجا اومده ؟




نوشتم جبرئیل نازل کرده:/

  251021

دوستی میگفت:
دیروز به دخترم که سه سالشه میگم سریع اسباب بازیهات رو جمع کن الان مهمون میخواد بیاد
خیلی راحت از کنارم رد شد و گفت:
بشین بابا
گفتم از راه روانشناسی وارد شم
_دختر گلم بدو بیا اسباب بازیهات و جمع کنیم ببینم کی برنده میشه
راست راست نگام کرد و گفت:
خوب معلومه تو برنده میشی
خداییش دهه نودیها دراکولا هستن
هیچی دیگه هر چی تا حالا خونده بودم واسه
تربیت بچه دود شد رفت هوا

  251006

يه بار دبیر گرامی ریاضی از یک کتاب که فقط من و یکی از دوستام(زهرا) که قلمچی میرفتیم و خودش داشت 8صفحه نمونه سوال شاخدار داد، بدون شک منم که خیلی ادعام می شد همه رو بلد نبودم ومن و دوستم هماهنگ کردیم که پاسخنامه رو یه کم با تغییر بنویسیم برای جواب ها. وقتی بچه ها کلاس فهمیدن یکی ديگه از دوستان (فاطمه) رو مامور کردن که بره به یه بهونه ای کتاب معلم رو بگیرن جوابا رو بنویسن همه ساعت 3بعد از ظهر دل گرما رفتن پارک من و زهرا به خیال اینکه اين. همه جوابا رو نوشتن فردا صبح داشتیم حرف میزدیم که دیدم بچه ها اومدن با یه قیافه داغون پرسیدم چی شد. فکر می کنید با چه جوابی رو به رو شدم؟.............. دیدم می گن پاسخنامه رو پیدا نکردن. خداييش قیافه ها شون خیلی دیدنی شده بود.

  250932

سلام ب همه
اقا ما قبلا خواستگار زیاد داشتیم الان نداریم
اگرم داریم فک و فامیل و غریبه و اینا خواستگاراشونو ک نمیخوانش می فرستن سمت ما @_@
نانچیکوی من کو :||||

قدیما اینجوری نبوداااا
خواستگار قاپون بود
ینی چی؟ ینی خواستگار همدیگرو توی هوا میزدن و مال خودشون میکردن :)))))
ک اون زمان من کوچولو بودم ^--^


راستی سلام منو ب خواستگارای چلمنگتون برسونید انقدم ب من حواله شون ندید با تچکر

#الهه_عصبانی

  250916

امروز برا بچه ها دیتا شو روشن کردمو علوم درس دادم تموم که شد گفتم ب مناسبت تولد حضرت ابولفضل یه کلیپ شاد بذارم یکم خوشحال بشن
گذاشتمو یهو وسطش گفت من عروس الفبام....
یهو دیدم چهل تا بچه دارن باهم میخونن عروس چقدر قشنگه ایشالا مبارکش باد...
چنان شیرجه زدم رو لب تابو خاموش کردم که انگار بمب خنثی کردم...

  250911

من یه پسرعمو دارم کوچیکه خیلیم شیطونه ولی تاثیر پذیره مخصوصا از من ... خلاصه اینکه یه بار زن عموم گفت یه شب بیا خونه ما مثلا به عنوان الگوی این تو رفتارت خوبه و این حرفا ... اون شب بحث سر این بود که هر کی باید سرجای خودش بخوابه و پسرعموم هم گیر داده بود که میخواد یه جای دیگه بخوابه ... بالاخره با هزار تا بدبختی همونجا خوابوندیمش ... من هم به عنوان یه الگوی مناسب و خوشحال از پیروزی رفتم افتادم سر جام ... حالا شانس من هر شب خونه خودمون که مثل خرس میخوابم و بمب هم منفجر بشه بلند نمیشم نمیدونم من نفهم چه مرگم شده بود بدون اینکه خودم بفهمم از اون جای گرم و نرم تو اتاق پا شده بودم رفته بودم وسط اتاق پذیرایی زیر میز خوابیده بودم ...
ساعت ۹ صبح هم عموم با حالتی وحشتزده بیدارم کرد ... دیگه تا شب زن عموم یه طوری نگاه میکرد انگار میخواست بگه این خودش نیاز به الگو داره بدبخت بیچاره ... ????????

  250901


یه دفعه هم یه دوست دختر پیدا کردم.بم گفت یکی بهتر از تو پیدا شده میخوام برم پیشش.گفتم باشه اگه میدونی بهتره و خوشبخت میشی برو دنبال ارزوهات.فرداش پیام داد:پسره معتاد بود میشه برگردم؟؟؟
اومدم یه کاری کنم از کارش پشیمون بشه دیگه از این کارا نکنه.بش گفتم نه!!!گفت نه؟؟؟؟گفتم اره نه!؟
گفت خب باشه هر جور راحتی منم میرم با اون یکی دوست پسرم|: :|

  250869

تو دفتر مدرسه نشسته بودیم یکی از بچه ها اومد گفت میخوام زنگ بزنم خونمون
مدیر پرسید برا چی؟
گفت ببخشیدا موضوع مادر دختریه
:|

  250830

سلام دوستان عضو جدیدم عیدتونم مبارک
اقا ما چند روز پیش میخواستیم بریم عروسی منم زد به سرم که برم آرایشگاه مو هامو فر کنم حالا رفتیم بعد دو ساعت بهم گفت برم بشینم رو صندلی رفتم نشستم اومد اول مو هامو صاف کرد با اتومو هر دسته از مو هامو که میخواست اتو کنه یکی دو بار با این شونه دندونه دارا هرچی توان داشت محکم شونه میکرد و طبیعتا مو هامم کنده میشد هر سری که مو هامو میکند برمیگشت به مامانم میگفت این خیلی موهاش میریزه ها شامپو شو عوض کنید حالا صاف کردن مو هام تموم شد رسید به فر کردنشون و دوباره روز از نو روزی از نو باز مو هامو کند منم هییچی نمیگفتم که زودتر تموم کنه خلاصه با یه مصیبتی مو هامو فر کرد و تموم شد ولی پولشو نگرفت گفت من از این (منو میگفت) خوشم اومده خیلی ساکته پول نمیگیرم بابت فر کردن موهاش☺
با اینکه موهامو کند ولی دمش گرم تا دو روز فر موهام باز نشد:)