یه دختر دیدم خیلی ناز بود
رفتم دنبالش گفتم
من از شما خوشم اومده، میشه شمارتونو داشته باشم؟
گفت: نه
گفتم: هر کاری هم بگی انجام میدم
گفت: لطفاً برین
منم همونجا ریدم:)
فقط نمیدونم چرا جیغ کشید فرار کرد:/
من که به حرفش گوش دادم☹️
خاطرات خنده دار
چند وقت پیشا خونمون افطاری دادیم
لامصب همه طلسم شده بودن
اینارو انگار مجبور کرده بودن قبل از اینکه چیزی بخورن نماز بخونن|:
اینا نماز خوندن بعدش یادشون اومده امام جماعتشون از کرج اومده باید شکسته میخونده طرف
از اونور اونیکی فامیلمون بعد نماز زل زده به کنج دیوار میگه تو وضو گرفتی؟؟میگم آره چطو؟؟میگه من یادم رفته بود/؛
دِ آخه جلبک بگین اونا گشنشون بوده خون به مغزشون نرسیده تو که روزه نبودی چرا؟؟-_-
ی بارم خانواده رفته بودن مسافرت منم تو خونه تنها
که داییم بهم زنگ زد گفت میخوام بیام خونتون
حوصلشو نداشتم گفتم هیچ کس خونه نیست منم خونه دوستمم
قطع کردم دیدم داره صدایی از تو حیاط میاد رفتم نگاه کردم دیدم داییم داره همونجایی میگرده که همیشه میریم بیرون کلیدو میزاریم
حالا نمیدونم کدوممون بیشتر ضایع شدیم
یه بار شوهرخالم اومد خونمون و با من بحثش شد که اقا من میام خونتون تو (ینی من) طوری رفتار میکنی که انگار خوشت نمیاد
که یهو بابا برگشت بهش گفت خاک تو سرت اخه تو محمدرضا (بنده) رو نمیشناسی اخه این آدمه که تو ازین ناراحت میشی
یادمه وقتی برای اولین بار کاپشن خریدم،همش فکر میکردم توش شنه!
گرفتم پاره اش کردم ولی چیزی. پیدا نکردم!!!
شبشم بابام منو پاره کرد،اونم چیزی پیدا نکرد:-[
کلاس رفیقم یه کلاس اون ور تره. تقریبا همه دبیرامون یکیه.
عاقا اینا ریاضی داشتن، در کلاسشونم باز بود تازه زنگ تفریح خورده بود
من رفتم سمت کلاسشون، صندلی رفیقم صاف جلوی در بود
اومدم خُنُک بازی دربیارم، عاقا یَک قررری به کمرم دادم با یه سری حرکات ریتمیک داشتم می رفتم به سمتش فک کردم دبیرشون رفته
سرمو بردم بالا دیدم دبیرشون (که دبیر ماهم هس) دقیقن جلومه و داره اینجوری O_o نگام می کنه ????
بدبخت برگاش ریخت همه تصوراتش دربارم (مثلا خیلی بچه مثبت و ساکتیم) به فنا رفت...
امروز زنگ زدن مخاطب خیلی خاصم.
مکالمه ی من و اون.
من:آیدا من معجزه بلدم.
آیدا:آفرین.حال بگو ببینم چی کار می تونی بکنی؟
من:نصف شبا که می رم دستشویی،درو که باز می کنم چراغ خود به خود روشن می شه.
آیدا:خاک تو سرت
@_@ من:چرا؟
آیدا:مامانی می گف چن وقته صبح ها می ره می بینه یخچال خیسه.
^_^من:پس ینی من تو پارچ شربت شاشیدم.
آیدا: خاک تو سرت.
مِیتی ریقو ^_^
یه بار سوار تاکسی شده بودم یه زنه با بچش عقب نشسته بود یهو بچه هه گفت : مامان یادته خونه دایی اینا گوزیدی ؟ زنه رو میگی با رنگ پریده گفت اقا من همین جا پیاده میشم . راننده هه هنوز نگه نداشته بود زنه در رو باز کرد یه ماشینه اومد در ماشینو کند و رفت !!! راننده دو دستی زد تو سرش گفت: خانم! گوزیدی که گوزیدی ! من میگ*وزم این میگوزه همه میگوزن ! ریدی تو در ماشین !
پشمات بریزه الهی :/
پدر بنده تعریف می کنه سر کلاس خوشنویسی یکی از بچه ها اومد بگه من خراب کاری کردم (مرکبا و جوهرارو و خلاصه ر*ده به همه چی)
برگشته گفته آقا من کار خرابی کردم -_-
دبیر مذکور (پدر) با یک کامبون پوشک احتکاری تو افق محو شده :")
دیشب رفته بودیم خونه مادربزرگم بعد از شام خوردن دیدم داییم یهویی پاشد رفت بیرون.
چن دیقه بعد منم کنجکاو شدم رفتم بیرون،رفتم دیدم داییم جلو دره ازش پرسیدم منتظر کسی وایسادی؟
گفت غذا زیاد خوردم اومدم اینجا بگوزم @_@
بابام تعریف میکنه اونموقع ها که من تازه چهاردستو پا راه میرفتم یروز بعد ناهار تقریبا همه سفره جمع شده بود یهو دید من نشستم وسط سفره داره از چشام اشک میاد اومد جلو تر دید بعععلههه من دارم پیازهای جا مونده رو بزووور میخورم هی اشک میریزم
بی شوهری به جایی رسیده که بچه های مدرسه زنگ می زنن خونه همدیگه به عنوان خاستگار ننه هارو سرکار میزارن :/
عاقا این رفیق ما برگشت به یکی از بچه ها گفت به مامان من زنگ بزنید بگید پسرمون بورسیه آلمانه و اینا یکم سرکار بره بخندیم
طرفم گفت باشه آبجیم صداش خانومانه اس بش میگم
خلاص زنگ زدن گفتن خونه ی فلانی؟
دخترتون 17 سالشه و...؟
نقشه داشت خوب پیش می رفت که...
خواهر اون رفیقمون یهو تلفنو گذاشت زمین گفت من نمیتونم دروغ بگم :/
پ.ن: یاد بگیرید انسانیتو :"
یه بار دوره راهنمایی معلم ریاضیمون داشت زگوند و پریم رو درس میداد . گفت که مثلا ازگوند بزگوند فزگوند و... مام یه دوست ترک داشتیم اونم اومد گفت ( با لحجه ترکی بخونید ) : اقا چزگوندیمیز یوخ دی ؟ ( چز یعنی زور بزن ، ب*رین ) خود معلمم ترک بود نیم ساعت داشت میخندید . کلا درسو ول کرد :/
اقای فرج زاده هر جا هستی پشمات بریزه الهی :/
یه روز یه پیرزنه تو ماشین میگوزه،میخواسته ببینه راننده متوجه شده یا نه،برمیگرده میگه:پسرم خبر داری بنزین گرون شده؟
راننده میگه:بیخیال ننه،فدای گوزت!
برا روز معلم بردنمون یه هتل معروف برا ناهار
یه میز خیلی بزرگ تدارک دیده بودن برا پرسنل مدرسه ما
بغلش یه حوض بود و فواره و دوغارو هم رو میز چیده بودن من همون اول گفتم من دوغو میریزم
اماااا تا نشستیم یکی از همکارا گفت میشه بلند شی من رد شم
منم حواسم بود دستم نخوره دوغو بریزم ولی بجاش افتادم تو حوض بغل میز :|
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 55604
کل بازدید: 531606713










