دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  251614

یه دختر دیدم خیلی ناز بود
رفتم دنبالش گفتم
من از شما خوشم اومده، میشه شمارتونو داشته باشم؟
گفت: نه
گفتم: هر کاری هم بگی انجام میدم
گفت: لطفاً برین




منم همونجا ریدم:)

فقط نمیدونم چرا جیغ کشید فرار کرد:/
من که به حرفش گوش دادم☹️

  251611

چند وقت پیشا خونمون افطاری دادیم
لامصب همه طلسم شده بودن
اینارو انگار مجبور کرده بودن قبل از اینکه چیزی بخورن نماز بخونن|:
اینا نماز خوندن بعدش یادشون اومده امام جماعتشون از کرج اومده باید شکسته میخونده طرف
از اونور اونیکی فامیلمون بعد نماز زل زده به کنج دیوار میگه تو وضو گرفتی؟؟میگم آره چطو؟؟میگه من یادم رفته بود/؛
دِ آخه جلبک بگین اونا گشنشون بوده خون به مغزشون نرسیده تو که روزه نبودی چرا؟؟-_-

  251588

ی بارم خانواده رفته بودن مسافرت منم تو خونه تنها
که داییم بهم زنگ زد گفت میخوام بیام خونتون
حوصلشو نداشتم گفتم هیچ کس خونه نیست منم خونه دوستمم
قطع کردم دیدم داره صدایی از تو حیاط میاد رفتم نگاه کردم دیدم داییم داره همونجایی میگرده که همیشه میریم بیرون کلیدو میزاریم
حالا نمیدونم کدوممون بیشتر ضایع شدیم

  251559

یه بار شوهرخالم اومد خونمون و با من بحثش شد که اقا من میام خونتون تو (ینی من) طوری رفتار میکنی که انگار خوشت نمیاد
که یهو بابا برگشت بهش گفت خاک تو سرت اخه تو محمدرضا (بنده) رو نمیشناسی اخه این آدمه که تو ازین ناراحت میشی

  251484

یادمه وقتی برای اولین بار کاپشن خریدم،همش فکر میکردم توش شنه!
گرفتم پاره اش کردم ولی چیزی. پیدا نکردم!!!
شبشم بابام منو پاره کرد،اونم چیزی پیدا نکرد:-[

  251446

کلاس رفیقم یه کلاس اون ور تره. تقریبا همه دبیرامون یکیه.
عاقا اینا ریاضی داشتن، در کلاسشونم باز بود تازه زنگ تفریح خورده بود
من رفتم سمت کلاسشون، صندلی رفیقم صاف جلوی در بود
اومدم خُنُک بازی دربیارم، عاقا یَک قررری به کمرم دادم با یه سری حرکات ریتمیک داشتم می رفتم به سمتش فک کردم دبیرشون رفته
سرمو بردم بالا دیدم دبیرشون (که دبیر ماهم هس) دقیقن جلومه و داره اینجوری O_o نگام می کنه ????

بدبخت برگاش ریخت همه تصوراتش دربارم (مثلا خیلی بچه مثبت و ساکتیم) به فنا رفت...

  251419

امروز زنگ زدن مخاطب خیلی خاصم.
مکالمه ی من و اون.
من:آیدا من معجزه بلدم.
آیدا:آفرین.حال بگو ببینم چی کار می تونی بکنی؟
من:نصف شبا که می رم دستشویی،درو که باز می کنم چراغ خود به خود روشن می شه.
آیدا:خاک تو سرت
@_@ من:چرا؟
آیدا:مامانی می گف چن وقته صبح ها می ره می بینه یخچال خیسه.
^_^من:پس ینی من تو پارچ شربت شاشیدم.
آیدا: خاک تو سرت.

مِیتی ریقو ^_^

  251416

یه بار سوار تاکسی شده بودم یه زنه با بچش عقب نشسته بود یهو بچه هه گفت : مامان یادته خونه دایی اینا گوزیدی ؟ زنه رو میگی با رنگ پریده گفت اقا من همین جا پیاده میشم . راننده هه هنوز نگه نداشته بود زنه در رو باز کرد یه ماشینه اومد در ماشینو کند و رفت !!! راننده دو دستی زد تو سرش گفت: خانم! گوزیدی که گوزیدی ! من میگ*وزم این میگوزه همه میگوزن ! ریدی تو در ماشین !

پشمات بریزه الهی :/

  251378

پدر بنده تعریف می کنه سر کلاس خوشنویسی یکی از بچه ها اومد بگه من خراب کاری کردم (مرکبا و جوهرارو و خلاصه ر*ده به همه چی)
برگشته گفته آقا من کار خرابی کردم -_-

دبیر مذکور (پدر) با یک کامبون پوشک احتکاری تو افق محو شده :")

  251368

دیشب رفته بودیم خونه مادربزرگم بعد از شام خوردن دیدم داییم یهویی پاشد رفت بیرون.
چن دیقه بعد منم کنجکاو شدم رفتم بیرون،رفتم دیدم داییم جلو دره ازش پرسیدم منتظر کسی وایسادی؟
گفت غذا زیاد خوردم اومدم اینجا بگوزم @_@

  251348

بابام تعریف میکنه اونموقع ها که من تازه چهاردستو پا راه میرفتم یروز بعد ناهار تقریبا همه سفره جمع شده بود یهو دید من نشستم وسط سفره داره از چشام اشک میاد اومد جلو تر دید بعععلههه من دارم پیازهای جا مونده رو بزووور میخورم هی اشک میریزم

  251339

بی شوهری به جایی رسیده که بچه های مدرسه زنگ می زنن خونه همدیگه به عنوان خاستگار ننه هارو سرکار میزارن :/
عاقا این رفیق ما برگشت به یکی از بچه ها گفت به مامان من زنگ بزنید بگید پسرمون بورسیه آلمانه و اینا یکم سرکار بره بخندیم
طرفم گفت باشه آبجیم صداش خانومانه اس بش میگم
خلاص زنگ زدن گفتن خونه ی فلانی؟
دخترتون 17 سالشه و...؟
نقشه داشت خوب پیش می رفت که...

خواهر اون رفیقمون یهو تلفنو گذاشت زمین گفت من نمیتونم دروغ بگم :/
پ.ن: یاد بگیرید انسانیتو :"

  251317

یه بار دوره راهنمایی معلم ریاضیمون داشت زگوند و پریم رو درس میداد . گفت که مثلا ازگوند بزگوند فزگوند و... مام یه دوست ترک داشتیم اونم اومد گفت ( با لحجه ترکی بخونید ) : اقا چزگوندیمیز یوخ دی ؟ ( چز یعنی زور بزن ، ب*رین ) خود معلمم ترک بود نیم ساعت داشت میخندید . کلا درسو ول کرد :/

اقای فرج زاده هر جا هستی پشمات بریزه الهی :/

  251292

یه روز یه پیرزنه تو ماشین میگوزه،میخواسته ببینه راننده متوجه شده یا نه،برمیگرده میگه:پسرم خبر داری بنزین گرون شده؟
راننده میگه:بیخیال ننه،فدای گوزت!

  251256

برا روز معلم بردنمون یه هتل معروف برا ناهار
یه میز خیلی بزرگ تدارک دیده بودن برا پرسنل مدرسه ما
بغلش یه حوض بود و فواره و دوغارو هم رو میز چیده بودن من همون اول گفتم من دوغو میریزم
اماااا تا نشستیم یکی از همکارا گفت میشه بلند شی من رد شم
منم حواسم بود دستم نخوره دوغو بریزم ولی بجاش افتادم تو حوض بغل میز :|