يه بار دبیر گرامی ریاضی از یک کتاب که فقط من و یکی از دوستام(زهرا) که قلمچی میرفتیم و خودش داشت 8صفحه نمونه سوال شاخدار داد، بدون شک منم که خیلی ادعام می شد همه رو بلد نبودم ومن و دوستم هماهنگ کردیم که پاسخنامه رو یه کم با تغییر بنویسیم برای جواب ها. وقتی بچه ها کلاس فهمیدن یکی ديگه از دوستان (فاطمه) رو مامور کردن که بره به یه بهونه ای کتاب معلم رو بگیرن جوابا رو بنویسن همه ساعت 3بعد از ظهر دل گرما رفتن پارک من و زهرا به خیال اینکه اين. همه جوابا رو نوشتن فردا صبح داشتیم حرف میزدیم که دیدم بچه ها اومدن با یه قیافه داغون پرسیدم چی شد. فکر می کنید با چه جوابی رو به رو شدم؟.............. دیدم می گن پاسخنامه رو پیدا نکردن. خداييش قیافه ها شون خیلی دیدنی شده بود.