ح

حسنا حاجی علی خانی

@Jamila · ۴ امتیاز

★★☆☆☆ ۱ از ۵ (۲ رأی)

N
Namia ۷ سال پیش
جوک

من یه پسرعمو دارم کوچیکه خیلیم شیطونه ولی تاثیر پذیره مخصوصا از من ... خلاصه اینکه یه بار زن عموم گفت یه شب بیا خونه ما مثلا به عنوان الگوی این تو رفتارت خوبه و این حرفا ... اون شب بحث سر این بود که هر کی باید سرجای خودش بخوابه و پسرعموم هم گیر داده بود که میخواد یه جای دیگه بخوابه ... بالاخره با هزار تا بدبختی همونجا خوابوندیمش ... من هم به عنوان یه الگوی مناسب و خوشحال از پیروزی رفتم افتادم سر جام ... حالا شانس من هر شب خونه خودمون که مثل خرس میخوابم و بمب هم منفجر بشه بلند نمیشم نمیدونم من نفهم چه مرگم شده بود بدون اینکه خودم بفهمم از اون جای گرم و نرم تو اتاق پا شده بودم رفته بودم وسط اتاق پذیرایی زیر میز خوابیده بودم ...
ساعت ۹ صبح هم عموم با حالتی وحشتزده بیدارم کرد ... دیگه تا شب زن عموم یه طوری نگاه میکرد انگار میخواست بگه این خودش نیاز به الگو داره بدبخت بیچاره ... ????????

N
Namia ۷ سال پیش
جوک

یه روز یه خانواده لاکپشت مخواستن برن به پیک نیک ...
یه سال طول کشید آماده بشن ...
دو سال طول کشید مقصد مورد نظر رو پیدا کنن ...
چند ماه طول کشید وسایلو بچینن ...
بعد یه دفه فهمیدن نمک نیاوردن °-°
جوونترین لاکپشتو مسئول کردن که بره نمک بیاره اونم گفت تا من میام هیچی نخورید اونام قبول کردن
یه سال گذشت و لاکپشت نیومد ...
دو سال نیومد ...
سه سال و ...
توی سال هفتم پیر ترین لاکپشت که خیلی گرسنه شده بود شروع کرد به خوردن
در همین لحظه لاکپشت کوچولو از پشت درخت بیرون پرید و گفت : شما قولتونو شکستین حالا منم نمیرم نمک بیارم :)))))