دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  250799

آقا این واقعیه واقعیه!!!
یه بار یه گودزیلا دهه نودی بغلم بود،منم زیر اپن نشسته بودم!!
گودزیلائه هم از این لوسا......یهو بلند شدم،سر این گودزیلا بوممممم خورد به اپن....:-) :-) :-)
مامانش سرکوچه داشت ماست میخرید،یه جوری خودشو رسوند خونه گفت چیییییی شدددد؟؟؟که فک کنم رکورد بولت دونده هم زد.
منم واسه اینکه سه نشه ،گودزیلا رو ول کردم افتادم وسط شروع کردم وای وای و آخ آخ کردن،الکی مثلا من سرم خورده!!!!
از دادای من گودزیلاهه هم کف کرده بود هیچی نمیگفت!
خلاصه بعد کلی یخ و کوفت و درد گذاشتن و نگرانی خانواده برا من;-)
گودزیلا یادش افتاد گریه کنه....حالا این هی سرشو میچسبه جیغ میزنه،هیچکی محل نمیده....مامانش برگشته به من میگه:آخی الهی،بچم سرشو گرفته داره بخاطر تو گریه میکنه....میخواد نشون بده چقد دوست داره.....
آره دیگه اگه دلتون خنک شد بکوبید لایکو.....ولی حضرت عباسی من خنک نشدم بیشتر سوختم.....دلم سوخت واسه اش!!!هه!!

  250753

کی گفته مربع برمودا نداریم؟؟
فورجوک
گوشی
شارژر
اینترنت
بکوب ب افتخار مربع برمودا

  250713

بابام و داداشم میخواستن نشتی لوله آشپزخونه رو بگیرن
زدن لوله رو شکستن :| خونه رو آب برداشته.
الان ما از درون دچار سیل شدیم :/

  250712

یه بارم تو خونمون سوسک دیدم جرعت هم ندارم با دمپایی سوسک بکشم
از قبل هم شنیده بودم با اسپری و اینا میشه سوسک و کشت
منم تافت دم دستم بود زدم به سوسکه سوسکه خشک شد تو هوا:(

  250694

امشب عموم میگفت :
ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺷﺪﻥ ﻓﺼﻞ ﮔﺮﻣﺎ، ﺧَﯿِّﺮﯾﻦ برای ﺟﻤﻊﺁﻭﺭﯼ ﭘﻮﻝ و به نیت خرید ﮐﻮﻟﺮ، صندوقی رو آوردن تو مسجد محل و جلوی نمازگزارا می‌گردوندن
ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺻﻨﺪﻭﻕ ﺭﻭﺑﺮﻭﯼ ﻣﻦ ﻗﺮﺍﺭ گرفت، ﯾﺪﻭﻧﻪ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻨﯽ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﻡ ﻭ ﺗﻮ ﺻﻨﺪﻭﻕ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ☺️
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﯾﻢ ﺯﺩ ﺭﻭ ﮐﺘﻔﻢ ﻭ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﭘﻮﻝ ﺑﻬﻢ ﺩﺍﺩ تا ﺑﻨﺪﺍﺯﻡ ﺗﻮ ﺻﻨﺪﻭق!
ﺍﺯ ﻫﻢ ﺟﺪﺍﺷﻮﻥ ﮐﺮﺩﻡ؛
8 تا تراﻭﻝ 50 ﺗﻮﻣﻨﯽ،
50 ﺗﺎ ﺩﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻨﯽ،
20-30ﺗﺎ 5 ﺗﻮﻣﻨﯽ...
با خودم گفتم طرف از اون مایه دارهای خیره که نخواست آبروی من بره و خودش هم ریا نکنه، ﺧﻼﺻﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﻤﻪ ﺭﻭ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ، ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﻭ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺣﺎﺟﯽ ﻗﺒﻮﻝ ﺑﺎﺷﻪ
ﺣﺎﺟﯽ ﺑﻬﻢ ﮔﻔﺖ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ هم ﻗﺒﻮﻝ ﺑﺎﺷﻪ!
شما چقدر بزرگوارین و حتی برای کار خیر هم اینقدر سخاومتمندی! اجرکم عندالله... احسنت
گفتم چطور؟
گفت ﻭﻗﺘﯽ ﻫﺰﺍﺭﺗﻮﻣﻨﯽ ﺭﻭ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﯼ، ﺍﺯ ﺟﯿﺒﺖ این‌ همه پول افتاد رو زمین و وقتی پولاتو بهت دادم همه را خالصانه انداختی تو صندوق خیرات! التماس دعا حاجی! برا من هم دعا کن✋️

  250610

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﺑﺎ ﯾﻪ ﭘﺴﺮ ﺧﯿﻠﯽ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺩﺍﺷﺖ ﻫﺮ ﻃﻮﺭ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﮐﻨﻪ ،ﺗﻮ ﯾﻪ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﯾﻪ ﺩﻓﻌﻪ ﺍﺯ ﺩﻫﻨﺶ ﭘﺮﯾﺪﮐﻪ 5 ﺳﺎﻟﻪ ﺩﻓﺘﺮ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﺷﻮ ﺗﻮﺵ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻪ ،ﺍﯾﻦ ﺁﻗﺎ ﻫﻢ ﮔﯿﺮﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺩﻓﺘﺮ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺘﻮ ﺑﺪﻩ ﻣﻦ ﺑﺨﻮﻧﻢ ! ﺍﺯ ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯ ﻣﮋﮔﺎﻥ ﻭ ﻣﻦ نشستیم ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻨﻪ ﯾﻪ ﺩﻓﺘﺮ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺗﻘﻠﺒﯽ ﻭﺍﺳﺶ ، ﻣﻦ ﻭﻇﯿﻔﻪ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺟﻠﻮﻩ ﺩﺍﺩﻧﺸﻮ ﺩﺍﺷﺘﻢ ، 10 ﺟﻮﺭ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ ﻭﺍﺳﺶ ﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩﻡ ، ﭘﻮﺳﺖ ﭘﺮﺗﻘﺎﻝ ﻣﺎﻟﯿﺪﻡ ﺑﻪ ﺑﻌﻀﯽ ﺑﺮﮔﺎﺵ ... ، ﭼﺎﯾﯽ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﺭﻭﺵ ... ﻣﮋﯼ ﻫﻢ ﺗﺎ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﺴﺖ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺧﻮﺏ ﻧﺸﻮﻥ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻫﻤﺶ ﻧﻮﺷﺖ ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻭ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﭘﺴﺮﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﯿﺴﺘﻤﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﭘﺎﮐﻢ ﻭ ﺍﺻﻼ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﺎﺩﯾﺎﺕ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺍﻧﺴــــﺎﻧﯿﺖ ﺑﺮﺍﻡ ﻣﻬﻤﻪ ﻭ ... ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻫﻔﺘﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﺪﺍﻭﻡ ﻣﺎ ﻭ ﭘﯿﭽﻮﻧﺪﻥ ﺁﻗﺎﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮ ، ﺩﻓﺘﺮ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﻮ ﺑُﺮﺩ ﺗﻘﺪﯾﻢ ﺍﯾﺸﻮﻥ ﮐﺮﺩ ... ﺁﻗﺎﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﺩﺭ ﺍﯾﮑﯽ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺩﻓﺘﺮ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺭﻭ ﺑﺮ ﻓﺮﻕ ﺳﺮ ﻣﮋﯼ ﮐﻮﺑﯿﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻣﻨﻮ ﭼﯽ ﻓﺮﺽ ﮐﺮﺩﯼ؟ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺳﺎﻟﻨﺍﻣه ۱۳۹۷ ﻫﺴﺖ ! ﺗﻮ 5 ﺳﺎﻟﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﯽ؟ﻭ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﮋﯼ ﻫﻨﻮﺯﻣﺠﺮﺩ ﺍﺳﺖ.

  250600

اول از همه سلام سال نوتون مبارک
تازه عضو شدم ولی خیلی وقته جوکاتون رو میخونم ....
مامان و بابام باهم قهرن,با هم رفتن فرش بخرن بابام زنگ زده خونه می گه زهرا گوشیو می دم به مامانت ازش بپرس این فرشه خوبه؟ گوشیو داده بهش ازش می پرسم مامان این فرشه خوبه؟ :| مامانم می گه نه بزا بقیرم نگاه کنم,باز گوشیو داده به بابام می گم نه بزار بقیرم نگاه کنه :| بابام میگه بهش بگو باشه!
می خواستم با سیم تلفن خودمو خفه کنم! :|
من o_O
مامانم *_*
بابام &_&
فروشنده $_$
فرش @_@


  250563

هشتادی زلزله با افتخار تقدیم میکند
مامان بزرگم میگه ی دختری میشناسه سیاه بوده میگفته به مامانش که انقد با لیف خودمو میسابم که رنگ خودت شم:/
یه بارم داداشاش تو گونی اویزونش کردن میره میگه چرا میگن بعد مدرسه تو مادی شنا میکنه اگه اب ببرش یا دزد چیکار کنیم؟ خالم پرید وسط حرفش گفت لابد گفتن حالا که با اب نمرده خودمون میکشیمش

  250532

هشتادی زلزله با افتخار تقدیم میکند
اینیکی مال دیشبه.
ابادان بودیم ی پسره بم چشمک زد محلش ندادم بیخیال شدم رفتم اومد از کنارم رد شع تنه زد نزدیک بود با مخ برم تو میز(بازار ماهی فروشا) بعد رفتم جلوتر یکم گذشت ی پسره از رو یه میز دیگه بم زل زده بود منم ادا دراوردم صندلیمو سریع برگردوندم ک بلع نزدیک بود از لبه پله بیفتم پایین با صندلی خودم مثل هربار ک سوتی میدم زدم زیر خنده!(تصور کنین صحنشو و ببینین اگه سر خودتون بیاد یا جای پسره بودید چیکار میکردید)

  250444

طرف میگفت:
يه سري هم داشتم ميرفتم مركز مشاوره ، يه زنه اومد ته كوچه مركز پارك كنه با پاركبانه دعواش شد شروع كرد به فحش دادن طرف،
.
گفتم اين حتما مياد مشاوره براي كنترل خشم و اينا..
.
.
خلاصه با هم وارد مركز شديم بعد تا اومديم تو منشيه بلند شد گفت سلام خانم دكتر
من 0-o
هیچی دیگه برگشتم

  250443

طرف میگفت:
خالم از خارج برامون دهان شوی خارجى آورده بود

امروز صبح داشتم از در دستشویی رد میشدم که دیدم داداشم بعد از شستن دهنش دوباره بر گردوندش توی بطری !!!
.
.
.
پرسیدم چکار میکنی ؟؟؟
برگشته میگه “آخه اینا گرونن ، حیفه"

  250402

خاطرات یک فروشنده:
۴۰دقیقه تو مغازه بودم یه مشتری نیومد همینکه شروع کردم ب تِی کشیدن یهو صد نفر باهم اومدن
.
.
.
۲-۳نفرم گفتن داداش ما فقط اومدیم برینیم به کف مغازت

  250401

دوستم میگف:
یه بارم رفتم کافه،

یه لیوان آب پرتقال سفارش دادم ده هزار تومن...
.
.
.
.
بعدش جلو چشمم سن ایچ ۶ تومنی رو باز کرد و یه لیوان ریخت داد بهم!

  250370

بادوست دخترم رفته بودم یه رستوران شیک
نمکدونش از این پیچوندنیا بود
هی تکونش میداد
نمک نمی اومد
اروم توگوشش گفتم :
بپیچونش......
اونم اول یه نگاه به دور و برش کرد و بعد نمکدونو گذاشت تو کیفش!

  250339

چند سال پیش خونه مامان بزرگم بودیم که یهو دیدم دختر خاله کوچیکم گازشو گرفت زد بیرون منو اون یکی دختر خالم هم گذاشتیم دنبالش.حالا اون بدو ما بدو.هی از این طرف خیابون میرفت اونور از اون ور میرفت اینور.اخرش در حالی پیداش کردیم که جلوی یه لباس فروشی وایساده بود و به چند تا پسر فحش می داد.گرفتیمش و بردیمش خونه مامان بزرگم.تو راه بش گفتم چرا اینکارو کردی؟دیدم یه کاغذ از توی جیبش در اورد داد بهم.نگاه کردم دیدم یکی از این ماز هاست که توی سک سک ها بودگفت:میخوام برم گنج پیدا کنم:|