یه بار توی امتحان ترم زیست سوال اومده بود چگونه چشم چپ و راستو از هم تشخیص بدیم . منم پشمام ریخته بود که عجب اوسکلیه این معلم ما، نکنه مسخره میکنه ؟ با خنده بقیه رو نگاه کردم دیدم خیلی عادی دارن جواب میدن بیشتر پشمام ریخت.
و اما جواب بنده:دست راست خود را بالا اورده(تشخیص:با کدوم دست می نویسی؟( و روی چشم سمت خودش می گذاریم . اون چشم راسته اون یکی چپ.
خلاصه اینکه ظاهرا چشم گوسفندو میگفت...و معلم برگه امتحانمو لوله کرد و.....بگذریم... کجا نذری میدن؟
خاطرات خنده دار
دیشب رفته بودم دکتر(سرما خوردگی توی این گرماo_O) دیدم یه آقا پسری با کفشای سیندرلا اومد رفت توی اتاق پزشک در اتاقم باز بود یهو همه جا ساکت شد پسره بلند گفت:میشه قــرص شـــیــاف هم بنویسیددد؟؟؟
جاااان؟؟ قرص شیاف ؟! :||
همه بزور جلوی خنده شونو گرفته بودن فکر کنم از بازوهاش ترسیده بودن هر چی باشه محرمه دیگه و پسرا ورزشکااااار:||
سر کلاس زبان بودیم استاد به بغل دستی گفت بگو سوت به چه معناست(منظورش از سوت کت و شلوار بود)
رفیقم:فارسی شو بگم ، ترکی شو بگم ، انگلیسی بگم ، کودومو بگم ؟؟
استاد :انگلیسی شو بگو نمک دون (لبخند عجیبی میزند )
رفیقم :تلفظو بگم نوشتن بگم کودومو بگم ؟؟
رفیقم منتظر بود استاد بگه همشو بده ده که از دنیا عزرائیل فرصت نداد(در واقع استاد فرصت نداد)
خلاصه که خدا رفتگان شما رو هم شفا بده
یه بارم تو محرم دیدم یجا دارن شیر کاکائو میدن پریدم خونه دو تا پارچ گنده ورداشتم اومدم دادم به طرف
یارو جلو جمع بلند گفت داداش شیر کاکائو تموم شده
دیدم دارم ضایع میشم گفتم عه مگه شیر کاکائو میدادین من فکر کردم چاییه ببخشید خدافظ
گفت وایسا داداش چایی داریم ممد پارچ های اقارو پر کن
خلاصه دو هفته چایی میخوردیم
یه بارم اومدم ادای بهروز وثوق رو در بیارم به مامانم گفتم:ننه در کمال نا باوری بر گشت گفت:رو سرت عنه
قهوه ای بم میاد؟!
دیروز از شهرستان مهمون داشتیم امروز رفتن
2 ساعت بعد زنگ زدن گفتن کیف پولمونو جا گذاشتیم
مام یکم گشتیم دیدیم به جز کیف لب تاب و ساک و... رو هم جا گذاشته
بهش گفتیم اینارم جا گذاشتی
زنه هم نه گذاشت نه برداشت جلو شوهرش گفت : پس بگو فقط خودش اومده و اعضای تناسلسیش????????
من:????
زنه:????
طرف:????
اعضای تناسلیش:????
دوباره من:????
الاﻥ ننه باباها اسمهای قشنگی برﺍ بچههاشون میزارﻥ
من یادمه رﻭز اول مدرسه به بغل دستیم گفتم ﺍسمت چیه گفت صفدر ، دﻭ ماه مدرسه نرفتم ، تب ﺩاشتم
یکی تعریف میکرد:
چرا من طلاق گرفتم ...
حتمأ بخونید عبرت بشه براتون
امسال روز تولدم خيلي ذوق زده رفتم سر ميزه صبحانه زنم بهم تولدم رو تبريك نگفت، وقتي پسرم رو ميبردم مدرسه اونم بهم تبريك نگفت، وقتي برادر زنم كه بهترين دوست دوران كودكيم بود بهم زنگ زد تبريك نگفت، اما وقتي رفتم سر كار منشيم با لبخند گفت تولدت مبارك آقاي رءيس!! بعدش منو به نهار دعوت كرد. بعد از نهار من رو برد خونش، همينطور كه رو كاناپه نشسته بوديم روسريش رو برداشت و گفت صبر كن من الان بر ميگردم و رفت تو اطاق خوابش، وقتي در رو باز كرد يه كيك تولد دستش بود زن و بچه م و برادر زنم پشتش ميخوندن تولدت مبارک ....
.
.
.
.
منم لخت رو كاناپه در از كشيده بودم!!!!
یعنی ریدم تو مغز کسی که سورپرایز رو اختراع کرد
یکی تعریف میکرد:
امروز از داداش دوستم که دکتره پرسیدم شما پزشک ها چرا دست خط همتون بده؟؟
.
.
.
.
گفت ساده ایا دست خط ما بد نیست اسم دارو ها رو بلد نیستیم..از ترس سوتی فقط دو سه حرفش که مطمینیم رو واضح می نیویسیم
آقو یروز تو خونه تنها بودم گفتم برای اینکه نترسم آواز بخونم.
وسطای آواز خوندن یهو جنه از تو حموم اومد بیرون گفت : داداش دفعه بعد که خواستی آواز بخونی یه بسم الله بگو ما ازاینجا بریم این صدای مزخرف تورو نشنویم
من:-)
جنه@_@
همایون شجریان:-(
کیا یادشونه بزرگترین چالش بچگیمون چی بود؟
اینکه آدمای تو تلویزیون چجوری رفتن تو تلویزیونمون
و اینکه چجوری صفحه تلویزیونو بشکونیم و شخصیت های کارتونی رو از توش در بیاریم؟؟
یادش بخیر...
پدر ما دو سال پیش رفته بود مکه
با تاکسی های اونجا چونه میزد
عربه میزنه تو سرش میگه خسارات خسارات! لا اله الی الله! محمد رسول الله!
بابام: علی ولی الله ^_^ علی حجت الله ._. کمتر بگیر =]
همسفراش میزدن رو شونش می گفتن : حاجی ما می خوایم زنده بمونیم ^~^
( این داستان: پدر بی باک )
رفیق ما زنگیده بید خونمون مامانم گوشیو برداشت
رفیقم فکر کرد منم،
مامانم: با فاطمه کار داری؟ ._.
رفیقم: فاطی خودتو لوس نکن من میدونم تویی لعنتی :/
مامانم: بزا الان گوشیو میدم بهش -_-
چندین بار اتفاق افتاده :)
دیگه یکی زنگ میزنه باهام کار داره میگم خودمم بگو
ازم تست میگیره مطمئن شه بعد فحش بده :))))
( این داستان، شباهت اصوات )
دیشب گودزیلامون اومده میگه عروس (تو عقدمون ب مامانش گفته عروس کدومه مامانش گفته اونه از اون روز تاحالا عروس موندم) ببین این بازیو یکم بازی کردم میگم خب برام بریزش
رفته تو شر ایت میگه وایسا این یکی بازیم بریزم میگم نه دوسش ندارم میگه نه بذار بریزمش مناسبه تو هست
:|||||
اعتراف میکنم معلم ریاضی(آقا) جوری ادبم کرد که مامان و بابام تو این چند سال نکردن! قرار بود امتحان بگیره وما هم که کنکوری وحســاس رو امتحان تشریحی با بچه ها قرار گذاشتیم غایب کنیم ^_^ دقیقا نصف کلاس روز امتحان نرفتیم مدرسه، پسفرداش که رفتیم فهمیدیم نامردای حاضر لومون دادن وبا دبیر دست به یکی کردن امتحانو گذاشتن واسه جلسه بعد که میشد فرداo_O
ماهم دیگه نخوندیم و فرداش رفتیم که امتحانو بدیم(با کوله باری از اعتماد به نفس:|)
تا رسیدیم مدرسه دبیرمون جلوی مدیر حساااابی از خجالتمون دراومد و با آسفالت کف حیاط یکیمون کرد،بعدشم یه امتحان خیـلی سخــــت گرفتو نمرشو عیــنا واسه مستمر ترم یک گذاشت !
الآنم که یادش افتادم اشک توی چشمام حلقه زد واقعا بد ضربه ای خوردم :((
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 25104
کل بازدید: 531600530










