دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  253622

یه بار توی امتحان ترم زیست سوال اومده بود چگونه چشم چپ و راستو از هم تشخیص بدیم . منم پشمام ریخته بود که عجب اوسکلیه این معلم ما، نکنه مسخره میکنه ؟ با خنده بقیه رو نگاه کردم دیدم خیلی عادی دارن جواب میدن بیشتر پشمام ریخت.
و اما جواب بنده:دست راست خود را بالا اورده(تشخیص:با کدوم دست می نویسی؟( و روی چشم سمت خودش می گذاریم . اون چشم راسته اون یکی چپ.
خلاصه اینکه ظاهرا چشم گوسفندو میگفت...و معلم برگه امتحانمو لوله کرد و.....بگذریم... کجا نذری میدن؟

  253616

دیشب رفته بودم دکتر(سرما خوردگی توی این گرماo_O) دیدم یه آقا پسری با کفشای سیندرلا اومد رفت توی اتاق پزشک در اتاقم باز بود یهو همه جا ساکت شد پسره بلند گفت:میشه قــرص شـــیــاف هم بنویسیددد؟؟؟
جاااان؟؟ قرص شیاف ؟! :||
همه بزور جلوی خنده شونو گرفته بودن فکر کنم از بازوهاش ترسیده بودن هر چی باشه محرمه دیگه و پسرا ورزشکااااار:||

  253615

سر کلاس زبان بودیم استاد به بغل دستی گفت بگو سوت به چه معناست(منظورش از سوت کت و شلوار بود)
رفیقم:فارسی شو بگم ، ترکی شو بگم ، انگلیسی بگم ، کودومو بگم ؟؟
استاد :انگلیسی شو بگو نمک دون (لبخند عجیبی میزند )
رفیقم :تلفظو بگم نوشتن بگم کودومو بگم ؟؟
رفیقم منتظر بود استاد بگه همشو بده ده که از دنیا عزرائیل فرصت نداد(در واقع استاد فرصت نداد)
خلاصه که خدا رفتگان شما رو هم شفا بده

  253608

یه بارم تو محرم دیدم یجا دارن شیر کاکائو میدن پریدم خونه دو تا پارچ گنده ورداشتم اومدم دادم به طرف
یارو جلو جمع بلند گفت داداش شیر کاکائو تموم شده
دیدم دارم ضایع میشم گفتم عه مگه شیر کاکائو میدادین من فکر کردم چاییه ببخشید خدافظ
گفت وایسا داداش چایی داریم ممد پارچ های اقارو پر کن
خلاصه دو هفته چایی میخوردیم

  253606

یه بارم اومدم ادای بهروز وثوق رو در بیارم به مامانم گفتم:ننه در کمال نا باوری بر گشت گفت:رو سرت عنه

قهوه ای بم میاد؟!

  253516

دیروز از شهرستان مهمون داشتیم امروز رفتن
2 ساعت بعد زنگ زدن گفتن کیف پولمونو جا گذاشتیم

مام یکم گشتیم دیدیم به جز کیف لب تاب و ساک و... رو هم جا گذاشته
بهش گفتیم اینارم جا گذاشتی
زنه هم نه گذاشت نه برداشت جلو شوهرش گفت : پس بگو فقط خودش اومده و اعضای تناسلسیش????????

من:????
زنه:????
طرف:????
اعضای تناسلیش:????
دوباره من:????

  253503

الاﻥ ننه باباها اسم‌های قشنگی برﺍ بچه‌هاشون میزارﻥ
من یادمه رﻭز اول مدرسه به بغل دستیم گفتم ﺍسمت چیه گفت صفدر ، دﻭ ماه مدرسه نرفتم ، تب ﺩاشتم


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

  253496

یکی تعریف میکرد:

چرا من طلاق گرفتم ...
حتمأ بخونید عبرت بشه براتون
امسال روز تولدم خيلي ذوق زده رفتم سر ميزه صبحانه زنم بهم تولدم رو تبريك نگفت، وقتي پسرم رو ميبردم مدرسه اونم بهم تبريك نگفت، وقتي برادر زنم كه بهترين دوست دوران كودكيم بود بهم زنگ زد تبريك نگفت، اما وقتي رفتم سر كار منشيم با لبخند گفت تولدت مبارك آقاي رءيس!! بعدش منو به نهار دعوت كرد. بعد از نهار من رو برد خونش، همينطور كه رو كاناپه نشسته بوديم روسريش رو برداشت و گفت صبر كن من الان بر ميگردم و رفت تو اطاق خوابش، وقتي در رو باز كرد يه كيك تولد دستش بود زن و بچه م و برادر زنم پشتش ميخوندن تولدت مبارک ....
.
.
.
.
منم لخت رو كاناپه در از كشيده بودم!!!!
یعنی ریدم تو مغز کسی که سورپرایز رو اختراع کرد

  253472

یکی تعریف میکرد:
امروز از داداش دوستم که دکتره پرسیدم شما پزشک ها چرا دست خط همتون بده؟؟
.
.
.
.
گفت ساده ایا دست خط ما بد نیست اسم دارو ها رو بلد نیستیم..از ترس سوتی فقط دو سه حرفش که مطمینیم رو واضح می نیویسیم

  253464


آقو یروز تو خونه تنها بودم گفتم برای اینکه نترسم آواز بخونم.
وسطای آواز خوندن یهو جنه از تو حموم اومد بیرون گفت : داداش دفعه بعد که خواستی آواز بخونی یه بسم الله بگو ما ازاینجا بریم این صدای مزخرف تورو نشنویم
من:-)
جنه@_@
همایون شجریان:-(

  253457

کیا یادشونه بزرگترین چالش بچگیمون چی بود؟



اینکه آدمای تو تلویزیون چجوری رفتن تو تلویزیونمون

و اینکه چجوری صفحه تلویزیونو بشکونیم و شخصیت های کارتونی رو از توش در بیاریم؟؟


یادش بخیر...

  253439

پدر ما دو سال پیش رفته بود مکه
با تاکسی های اونجا چونه میزد
عربه میزنه تو سرش میگه خسارات خسارات! لا اله الی الله! محمد رسول الله!
بابام: علی ولی الله ^_^ علی حجت الله ._. کمتر بگیر =]

همسفراش میزدن رو شونش می گفتن : حاجی ما می خوایم زنده بمونیم ^~^

( این داستان: پدر بی باک )

  253410

رفیق ما زنگیده بید خونمون مامانم گوشیو برداشت
رفیقم فکر کرد منم،
مامانم: با فاطمه کار داری؟ ._.
رفیقم: فاطی خودتو لوس نکن من می‌دونم تویی لعنتی :/
مامانم: بزا الان گوشیو میدم بهش -_-

چندین بار اتفاق افتاده :)
دیگه یکی زنگ میزنه باهام کار داره میگم خودمم بگو
ازم تست میگیره مطمئن شه بعد فحش بده :))))

( این داستان، شباهت اصوات )

  253393

دیشب گودزیلامون اومده میگه عروس (تو عقدمون ب مامانش گفته عروس کدومه مامانش گفته اونه از اون روز تاحالا عروس موندم) ببین این بازیو یکم بازی کردم میگم خب برام بریزش
رفته تو شر ایت میگه وایسا این یکی بازیم بریزم میگم نه دوسش ندارم میگه نه بذار بریزمش مناسبه تو هست
:|||||

  253310

اعتراف میکنم معلم ریاضی(آقا) جوری ادبم کرد که مامان و بابام تو این چند سال نکردن! قرار بود امتحان بگیره وما هم که کنکوری وحســاس رو امتحان تشریحی با بچه ها قرار گذاشتیم غایب کنیم ^_^ دقیقا نصف کلاس روز امتحان نرفتیم مدرسه، پسفرداش که رفتیم فهمیدیم نامردای حاضر لومون دادن وبا دبیر دست به یکی کردن امتحانو گذاشتن واسه جلسه بعد که میشد فرداo_O
ماهم دیگه نخوندیم و فرداش رفتیم که امتحانو بدیم(با کوله باری از اعتماد به نفس:|)
تا رسیدیم مدرسه دبیرمون جلوی مدیر حساااابی از خجالتمون دراومد و با آسفالت کف حیاط یکیمون کرد،بعدشم یه امتحان خیـلی سخــــت گرفتو نمرشو عیــنا واسه مستمر ترم یک گذاشت !
الآنم که یادش افتادم اشک توی چشمام حلقه زد واقعا بد ضربه ای خوردم :((