دیشب تو مهمونی بودیم عموم تو اتاق گوزید فقط منو یکی از بچه های دختر عموم بودیم(۳سالشه ) یهو بچه دختر عموم گفت قیخ دادی (منظورش همون گوز بود) فموم گفت به کسی نگیا عیبه(زشته برای دوستانی که نفمیدن منظورم چیه) بعد بچه دختر عموم گفت باشه یهو دووید بیرون بلند داد زد عمو فرهاد قیخ داااااد
من:)
بچه ی دختر عموم @_@
حضار محترم :)))))
عموم :(((
خاطرات خنده دار
دیروز شانس در همسایه بقلیمونو زد عینهو گوسفند رفت تو
ولی گوسفند زنگ مارو زد در رفت:(
یارو بدون هیچ پیش زمینه ای بهم پیام داده
سلام،تقویم
دو ساعته دارم فکر میکنم یعنی منظورش چیه؟؟؟!
نگو مثلا داره خودشو معرفی میکنه منظورش اینه تقوی ام تقوی هستم
دقت کردین تا از بیرون پیتزا میخرین مهمون میاد با بچه؟ من همیشه وقتی فقط واسه خودم پیتزا میخریدم خاله مامانمم با نوش میومدن خونه ما بچشونم تا میدید پیتزا دستمه سریع میومد جعبه پیتزارو از دستم میکشید میبرد وسط خونه شروع میکرد به خوردن منم که وجودشو نداشتم پیزی بهش بگم چون مامانم منو از وسط جر میداد |: یروز پیتزا خریده بودم و میدونستم اونا میان، پیتزا فلفلی گرفته بودم با فلفل اضافه خودمم با فلفل های رو میز پیتزارو رسما قرمز کردم بردم خونه بچه هه هم اومده بود جعبه پیتزارم گرفت رفت وسط خونه نشست تند تند هم میخورد که چیزی به ما نرسه، بعد ده ثانیه پیتزارو تموم کرد منم با یه لبخند ژکوند وایساده بودم نگا ش میکردم بعد یه جوری جیغ زد که پنجرمون ترک خورد تو اب بازم فلفل و سس تند ریختم دادم بهش کفتم شربت البالوعه همشو یه جا سر کشید بعدم که کل صورتش قرمز (قررررررررممممممزززز!) شده بود همونجا قش کرد، منم از خنده نمیتونستم از جام بلند شم (: ( بچه فامیل رو باید اینجوری ادب کرد)
امروز تو دانشگاه دختره گ و ز ی د هول شد گفت ساعت چنده :(
یه پسره از ته کلاس گفت شما مگه برا ساعت چند کوک کرده بودی:))))
یه لحظه حس کردم تو کلاس انفجار هیرو شیما دوباره شکل گرفت:)))
چطوری دلتون میاد برید کافه اون همه پول چایی و قهوه بدین ؟!
من یه بار یه چایی گرفتم از دانشگاه ۵۰۰ تومن گرفت ازم ، از فرداش با خودم فلاسک بردم :)))
اقااااااااااااا یه برزرگواری توی یکی تر جوک هاش نوشته بود که همهدی معلم ها وقتی میخوان چیزی روی تخته بکشند میگن: حالا من نقاشی ام زیاد خوب نیست.
ولی من امروز سر کلاس هنر دیدم که معلم هنرمون!!!! که گفته بعد از خوشنویسی نقاشی کار کنیم خواست گنجشک بکشه که ناگهان گفت:
حالا من نقاشیم زیاد خوب نیست!!!
من::-o
بوی ماه مهر
مدرسه که میرفتم یه بار تو کلاسمون بوی نارنگی پیچید معلممون دعوامون کرد گفت واقن کارتون زشته، خیلی بی احترامیه، ۵ دقیقه بعد بوی خیار پیچید.
رفته بودیم دلفیناریوم برج میلاد, خلاصه دلفینه ی قلمو گذاشتن تو دهنش با چند تا رنگ یکم خط خطی کرد دوباره برگشت تو اب
تابلو نقاشیه رو که از نظر ما خط خطی بود گذاشتن مزایده
بین دو تا پسر کل افتاده بود هی پنجاه هزار تومن پنجاه هزار تومن قیمتو میبردن بالا.
تنها چیزی که به ذهنم میرسید این بود که اون پسر متاهله از زنش خسته شده بود دنبال دوس دختر میگشت
اون یکی پسر مجرده اخرش میرفت یه دور بین مردم میزد از زنا شماره جمع میکرد????????♀️
منحرف هم خودتی????
آغا یه بار کسی خونه نبود و من رفتم حموم حوله هم با خودم نبرده بودم بعد که کارم تموم شد همینجور لخت اومدم بیرون دیدم که واییی خواهرم که تو آشپزخونس سریع رفتم تو اولین اتاقی که دیدم درو بستم و از تو سوراخ قفل در بیرونو نگاه کردم دیدم خواهرم داره میدوه میاد و یه چیزی میگه من اهمیت ندادم و رفتم که یه چیزی دور خودم کنم که دیدم اومدم تو خواهرم و قسمت بدش اینجاس که دوستاش تو اتاق بودن
پ.ن:خدا نصیب گرگ بیابون نکنه چنین شانسیو
ترم قبل یه دختره تو کلاسمون بود اینقد خودشو میگرفت آدم فکر میکرد طرف از نوادگان قاجار هست...جواب سلام هم نمیداد !
همین دختر سر جلسه امتحان سیستم عامل افتاده بود جلوی من هرچی میگفت:تورو خدا سوال 4 رو برسون سوال 7 چند میشه
من میگفتم: نوموخوام من قهرم :)
تو این وضعیت اقتصادی
تنها چیزی ک فکرش حال آدمو خوب میکنه اینه که "سعیدمون اسپانیایی بلده"
رفتم توالت یکی داد زد:
آب داره قطع میشه؛بدو
هول شدم اول خودمو شستم بعد ریدم
سلام یه بار که قرار بود داداش و زنداداشم از بیمارستان بیان (بله بچه به دنیا اورده بودن) پدر بنده تو صندوق عقب ماشین یه گوسفند گذاشته بود و من نمیدونستم وقتی خونه بودیم بابا بهم گف برو از تو ماشین گوشیمو بیار اقا ما رفتیم گوشیو بیاریم که یهو این گوسفنده بالا پایین پرید من که نمیدونستم فک کردم جن پریده رو سقف ماشین و داره بالا پایین میپره ینی جوری پریدم خونه که اهل بیت بعد از فهمیدن ماجرا مجبور شدن فرش جدید واسه خونه بخرن نکته جالبش اینه که من ۱۵ سالم بود
خونه سازی بره تو کف پام اگه دوروغ بگم .
اقا ما کلاس ششم یه ناظم داشتیم .
تپل و اخمو . یه کلیپسم داشت اندازه کره ی زمین .
منو دوستام همیشه زنگ تفریح والیبال بازی میکردیم . توپمون هم از اون سفت هاش بود .
بعد یبار که داشتیم بازی میکردیم توپمون خورد تو کله ی یه شاگردی . اونم رفت پیش ناظمه و شکایت کرد .
خلاصه این ناظمه اومد و گفت :شما توپ زدید به کله ی فلانی ؟ چرا ؟ خوبه بگم دیگه حق ندارید توپ بیارید ؟
ماهم الکی گفتیم : خانوم ما انقدر والیبالمون خوبه که یکبار هم خطا نمیره توپمون . چه برسه به اینکه بخوره تو کله ی یکی .
ناظممون یکم تهدیدمون کرد و رفت .
اقا ...... اقااااااا..... چشتون روز بد نبینه .
یه ساعد زدم به توپ . توپ رفت پیش زحل و برگشت .
حالا همه عین سیب زمینی تو حیاط میدوئیدیم که نذاریم گل شه و ... .
این همه جا ... توپ قشنگ صاف رفت محکم خورد تو کله ی ناظممون . ناحیه ی کلیپسش .
بد وقتی توپ باهاش برخورد کرد ، یه صدای تق اومد و بعد از زیر چادرش یه کلیپس قرمز میکی موس افتاد پایین اندازه ۱۰ تا گلابی .
هیچی دیگه مدرسه مثل نارنجک منفجر شد از خنده .
من :D
ناظم :(((((
حضار :]
توپ =/
کلیپس :|
من بعد از تنبیه •_•
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 25104
کل بازدید: 531596902










