دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  196379

قدیما ما باغ انار داشتیم جمعه ها بابامون مارابرای چیدن انار به باغ میبرد آخرکار وقتی اناراروبسته بندی میکردیم تعدادی انار شکسته که زیاد میومد اونارو هم به عنوان درجه 2 بسته بندی میکردیم اگرجعبه آخرناقص میشد مجبور بودیم بریم انار شکسته پیداکنیم حالا همه باغو زیر و رو میکردیم مگه انار شکسته پیدا میشد دراینجا طی یک حرکت خبیثانه انارارو میشکستیم تا جعبه کامل شود حالا باچی میشکستیم اونارو تو سر برادرام میشکستم!
فحش ندید خو میخاستیم زودتر بریم خونه برنامه کودک ببینیم بابامون میگفت تاجعبه کامل نشه حق ندارید برید درضمن برادرامم راضی بودن :))))

  196349

یه شب تو خواب یه خواب وحشتناک دیدم و مثل اسب 4نعل دویدم تو اتاق خواب که از سلامت بابا مامان اطمینان پیدا کنم










جای مشت بابام هنوز تو صورتمه آخه پریشب بود هی میگم آخر اخبارو ببینید من ندیدم نفهمیدم پنج شنبس !

  196344

یه بار بابام به خاطر کارش میخواست یه یه ماهی بره مسافرت
موقع خدافظی (خداحافظی) بهش گفتم : با خیال راحت برو بابا ، بعد تو من مرد خونه ام
مواظب بقیه هستم. یه دفه گوشمو پیچوندو گفت:
پسره ی بی عقل بی شعور مگه من میخوام بمیرم، تو اگه مردی .....
بقیشو دیگه نگفت بعدشم رفت .
.
.
.
.
.
.
.
.
ولی من مطمئنم میخواست بگه
تو اگه مردی شبا نشاش تو رختخوابت ...!!!

  196338

وای خدایش این دانشجو های ترم اولی خیلی باحالن...
خواهرم گفت پسره وسط کلاس سر شو انداخت اومد تو استاد بهش میگه چرا انقدر دیر اومدی پسره میگه: عامو این راننده هم چین اومد همه مسافرا اشهد خود شونا خوندن . بعد یدفعه با هیجان میگه: مگه نمی بینی تنو بدنوم داره میلرزه... خودشا میلرزونه خواهرم میگف تا اینا گفت کلاس رفت رو هوا و مگه دیگه ساکت میشدن آخرشم استاد نتونست خودشو کنترل کنه از خنده کلاس رو کنسل کرد ... هیچی دیگه حالا اگه ما بودیم با پس گردنی از کلاس بیرون شده بودیم... هی روزگار...هی

  196328

پدرم تعریف میکنه :
در گذشته ها که خانواده ما دور هم جمع میشدن (تعدادشون هم زیاد بوده) غذا رو قسمت بندی میکردن مثلا دو تا دیس غذارو به به 8 نفر میدادن من و عموت هم که گرسنه بودیم تو هر دیس تف میکردیم بقیه خصوصا دخترا سریع متفرق میشدن و بیخیال غذا میشدن.بعد بابام و عموم هرکدوم یه دیس غذا رو تنهایی میخوردن.
.
.
.
.
بهتون پیشنهاد میکنم در هنگام کمبود غذا خصوصا ماکارانی از این روش استفاده کنین 100 درصد تضمینی!!!!

  196305

هیچ وقت یادم نمیره 2سال پیش برای مسابقات کشوری کاراته (هم کومیته و هم کاتا) رفتم تهران به محل برگزاری که رسیدیم برای مبارزه داشتم گرم میکردم که اسممو صدا زدند برای مبارزه منم با اعتماد به سقف کامل رفتم کنار تاتمی(زمین مسابقه) مربیم یکی از پنج داور بود منم خودمو برنده دیدمو کلاه رو سر گذاشتم و رفتم تو زمین :) منتظر حریفم بودم که یه غول بیابونی با 100متر قد و دیویست کیلو وزن اومد تو زمین .عین وقتایی که از بابام پول میخام نگاش میکردم :(((
یهو برگشت گفت:تو حریف منی جوجه و پقی زد زیر خنده منم قشنگ قهوه ای شدم برگشتم به دوستام گفتم: اوسکلا چرا نگفتین من وزنم آزاده؟ هیچی دیگه فقط کمی از نخام قطع شد و جفت دست و پام شکست.حالا این هیچی دوستام کنار زمینپوکیدند از خنده ولی بعدش تو قسمت کاتا طلا آوردم تا چششون درآد :)))) ولی دیگه غلط بکنم برم مسابقه کاراته

  196285

عاقا ما بچه ک بودیم وسط باغچه خونه پدربزرگم اینا یه عالمه گل خوشگل و خوشبوی زنبق بود.واسه اینم ک مانریم باغچه رونابود نکنیم گفتن این گلا گل خواستگاره.....هرکی بوشون کنه براش خواستگار میاد شوهرش میدیم.......ماام ک گیج....باورمون شد!!!!.....خلاصه اینکه منو دخترخالم ازده متریشونم رد نمیشدیم و دماغمونم میگرفتیم ک یوقت بوش نرسه ب دماغمون!!!!!!!!
هعی.........متاسفانه الان ک ب خواص عالی اون گلا پی بردیم...گلا خشک شدن و دیگه در نمیان!!!!!!
از مسئولین تقاضا دارم رسیدگی کنن لدفن.....
باتچکر....زهرای نادم و پشیمان!!!@_@

  196279

اقا مدرسه ما دو طبقه هست(طبقه دوم سالن امتحاناس) بعد سال پیش یادش بخیر سال دوم دبیرستان بودم روز قبل از چهارشنبه سوری اومدم با دوستم مدرسه. امتحان داشتیم.من تو خونه یه فیتیله بزرگ پیدا کرده بودم بعد گذاشتمش رو یه کپسولی و یه کپسولسی دیگه رو بهش چسبوندم بعد میخواستن زنگ دوم امتحان عربی بگیرن.منو دوستم رفتیم تو سالن امتحانات کپسولی رو گذاشتیم تو سالن روشن کردیم سریع رفتیم سر کلاس ...بعد از دقیقا!!!18ثانیه یه چیزی گفت بووووووووووووووووووووم مدرسه لرزید در حد جام جهانی در کل مدرسه ریخت بهم .بگم که امتحان سر کلاسا برگذار شد چون کسی جرعت نداشت بره سر سالن امتحانات .ووووو تا آخر سال تحصیلی یادمه ناظم داشت دنبال کسی میگشت که این کارو کرده اینقدر صداش خفن بود .....

  196255

فقط از شیطنت عید امسالم در این حد بگم :
دائیم آب خواست برای قرصاش و منم رفتم ی لیوان آب از شیشه ماهی قرمز عید پر کردم و آوردم قرصاشو خورد.
^_^

  196223

عید رفته بودیم مهمومی پسر عمم امده میگه من گوشیم رو جا گذاشتم یه آهنگی چیزی بذار منم میدونستم اینا بی جنبن یه چندتا آهنگ پلی کردم که مطمئن بودم چیز بد نداره یکی از این آهنگا رو دست کم چهل پنجاه بار گوش کرده بودم هیچ چیز بدی نداشت یه دفعه دیدم داره می خونه عسلم بیا بغلم اونوقت من چشمام داشت از حدقه میزد بیرون که داداشم و پسر عمم وقتی منو اونجوری دیدن اومدن گفتن باشه بابا الکی مثلا ما باور کردیم تو این کاره نیستی

  196188

یادش بخیر خیلی سال پیش وقتی راهنمایی بودم
با یکی از دوستام نشسته بودیم رو نیمکت
این دخترام ک دیدین لوووووووس همه کلاس یا با هم دعوا داشتن یا با هم قهر بودن
منو دوستم گفتیم ی وقت زشت نباشه ما تا حالا با هم دعوا نکردیم!
این شد که استین همتو بالا زدیمو رفتیم وسط کلاس

من داد زدم طلاااااق میخوام
اونم گفت غلط کردی مگه خونه باباته؟

و به این ترتیب ی دعوای مفصل با هم کردیم
این روند ادامه داشت تا اینکه یک روز:

داشتیم جلو دفتر دعوا میکردیم من میگفتم مهرمو کامل میخوام
اونم میگفت بشین بچتو بزرگ کن ضعیفه
ک یک دفعه ناظممون از پشت زد رو شونمو گفت:
نعیمه طلاق میخوای؟ خودم برات میگیرم تو فقط اروم باش
حالا دوستم :چی چی طلاقتو میگیرم زنمه عشقمه حقمه
ناظممون: طلاقشو میدی یا انظباط امسالتو صفر بدم
اینشد که از هم جدا شدیم

فقط حیف اون موقع نتو این چیزا نبود براتون پست عاشقانه و دلتنگی بزارم

  196182

ما به پدر بزرگمون میگیم آقا یکروز ننجون( مادربزرگم) گفت برو به مسجد وبه آقا بگو زود بیاد خونه من تنهام منم رفتم مسجد و به حاج آقا(پیشنماز) گفتم ننجونم میگه زود بیا خونه که من تنهام حاج آقام گفت بلهههههه که یکدفعه با دیدن پدر بزرگم فهمیدم سوتی دادم هنوز هم هروقت حاج آقا منو میبینه میخنده :)))

  196181

ஜ۩۞۩ஜخدایا پناهم باش.که جز پناه تو پناهی نمیخواهمஜ۩۞۩ஜ


دیشب نشسته بودیم داشتیم فیلم استاد مدیری ،در حاشیه رو نگاه میکردیم .بعد تو مانیتور پشت سر بازیگرا مستند حیوانات نشون میداد .یو هو بابام گفت بزن شبکه مستند داره مستند حیوانات نشون میده .منم گفتم اخه پدر من این فیلم که زنده پخشش نمیکنن که الان شبکه مستند داراه حیوانات نشون میده .بابامم گیر داد ه بود که بزن ببینم .هیچی دیگه تا نزدم قانع نشد!!!

  196179

آقا امسال من کنکور دارم به خاطر همین عید دیدنی جایی نرفتم(البته درس هم نخوندم نشستم فیلما رو نگاه میکردم)
خلاصه یه روز تو خونه تنها بودم که زنگ در رو زدن(لازم به ذکر که آیفون تصویری داریم واقعا تو این نوروز کمک زیادی به من کرد)رفتم نگاه کردم دیدم دختر عموم با شوهرشه باز نکردم
دو دقیقه بعد زنگ زدم دیدم عممه با کل بچه ها و نوه هاش باز نکردم
5دقیقه بعد زنگ رو زدن دیدم پدر گرامی هستن برا نماز اومدن خونه دررو باز کردم جریان رو بهش گفتم
پدرم:اوه اوه اوه برو یه سرک بکش اگه کسی بیرون نیست منم زود برم تا سرمون خرای ب نشدن
من:بابا بزار اول من میرم یه نگاه میکنم بعدش یه دودزا با یه نارنجک میندازم محله که پاک شد سه تا سوت بلبلی میزنم شما هم فرار کن ههههههههه
بابام:منو مسخره میکنی پدرسوخته مگه اینکه دسم بهت نرسه
ولی شب 5 عید عجب هوایی داره تو اهواز!!!!!

  196158

ﺳﺮﻛﻼﺱ ﺍﺳﺘﺎﺩﻩ ﺑﻬﻢ ﮔﻔﺖ :
ﺷﻤﺎ ﮐﻪ ﻧﯿﺸﺖ ﺑﺎﺯﻩ ﭘﺎﺷﻮ ﺑﺮﻭ ﺗﺨﺘﻪ ﺭﻭ ﭘﺎﮎ
ﮐﻦ ,
ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻤﯿﺮﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ !!!
ﮔﻔﺖ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ ؟ ﭼﺮﺍ ﻧﻤﯿﺮﯼ ؟ ﻣﯿﮕﻢ ﭘﺎﺷﻮ
ﺗﺨﺘﻪ ﺭﻭ ﭘﺎﮎ ﮐﻦ
ﻣﻨﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻡ ﮔﻔﺘﻢ :
ﺩﻭﺱ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﮐﻼﺳﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﺗﻮ
ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﺑﺒﯿﻨﻦ !!!
ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺯﺩﻥ ﺯﯾﺮ ﺧﻨﺪﻩ ....
ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻣﺪ ﺗﻼﻓﯽ ﮐﻨﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ ﭘﺎﯼ
ﺗﺨﺘﻪ ﮔﻔﺖ :
ﺧﻮﺷﮕﻞ ﭘﺴﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎ ﮐﻪ ﺗﻨﺘﻪ
ﻣﺮﺩﻭﻧﻪ ﺵ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ؟؟؟
ﻣﻨﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺭﯾﻠﮑﺲ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺍﮔﻪ ﻭﺍﺳﻪ
ﺷﻮﻫﺮﺗﻮﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﯾﺪ ﺳﺎﯾﺰﺵ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪﻩ !!!
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮐﻼﺱ ﺗﺮﮐﯿﺪ ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩ
ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮔﻔﺖ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ ﺣﺎﻻ ﺧﻮﺩﺕ ﺣﺬﻑ
ﻣﯿﮑﻨﯽ ﯾﺎ ﻣﻦ ﺣﺬﻓﺖ ﮐﻨﻢ؟؟؟
ﻣﻨﻢ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺟﺪﯼ ﮔﻔﺘﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﯾﻪ ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ
ﻫﯿﭻ ﻓﺮﻗﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩ !!!
ﺣﺴﺎﺑﯽ ﻗﺎﻃﯽ ﮐﺮﺩ ﺭﻓﺖ ﺳﻤﺖ ﻟﯿﺴﺖ ﮔﻔﺖ
ﺍﺳﻤﺖ ﭼﯿﻪ ﺑﻠﺒﻞ ﺯﺑﻮﻥ؟؟؟
ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻮﭼﯿﮑﻪ ﺷﻤﺎ ﺍﻣﯿﺪ ﻫﺴﺘﻢ
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻟﯿﺴﺖ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ
ﮔﻔﺖ : ﺍﻣﯿﺪﻩ ﭼﯽ؟؟؟
ﻣﻨﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺪﯼ ﺻﺪﺍﻣﻮ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﮔﻔﺘﻢ
ﺍﻣـــﯿــــــــــــــــــــﺪﻩ ﺟـــﻬــﺎﻥ !!!
ﮐﻼﺱ ﺭﻓﺖ ﺭﻭ ﻫﻮﺍ
ﻣﺎﮊﯾﮑﺸﻮ ﭘﺮﺕ ﮐﺮﺩ ﺟﺎﺧﺎﻟﯽ ﺩﺍﺩﻡ ﺍﺯ ﺑﺎﻻ
ﺳﺮﻡ ﺭﺩ ﺷﺪ ﻭ ﺩﻭﯾﺪﻡ
ﺩﺭ ﮐﻼﺱ ﻭ ﺑﺴﺘﻢ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩﻡ !!!
ﻭ ﻫﻨﻮﺯﻡ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻩ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩﻡ :)))))