دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  196629

دیروز ریملم تموم شد پاپا داشت میرفت بیرون
بهش گفتم: پاپا جوووونی رفتی بیرووون ,مغازه شیرین خانووم بهش بگو بهت ریمل بده خودش میدونه چ مارکی بهت بده
باشهه پاپاااااا ^_^؟؟؟؟؟
میگه:بابا جان 2 دیقع از این لپ تاپ دور شو خودت برو بگیر
منم که کم نمیارمم:پاپا توروخووودااا پلیییییز ×_×
(از اونجا که من ته تغاریه خونه هستمممم)
پاپا: باشه بابا جوون
پاپا رفته به شیرین جون گفته
اوون چیه که اسمش شبیه ایمیل و جی میله؟!؟!
شیرین جوون o.O
پاپا ^_^
من *_*
ریمل @_@
ایمیل ×_×
تحریما +_+
5+1 d_b

  196626

*****Ali*****

چند روز پیش گرسنم بود، یه چیزایی از یخچال برداشتم سرهم کردم و خوردم...
شبش حالم بد شد، صبح داغون بودم که با رفیقم رفتم دکتر، مسموم شدم
زیر سرم بودم که رفیقم یه تیکه چسب از دیوار کند گذاشت رو دماغم، یه عکس گرفت و گذاشت تو گروه، زیرشم نوشت علی دماغشو عمل کرد 0_o
حالا جواب بچه ها رو داشته باشین:
عاغا به سلامتی
داداش حیف اون قوس شرقی نبود؟؟؟
لطفا سفسته نکنین!
سفسفته نیست مغلطه ست!!!
کدوم بیمارستانی بیام پیشت کمپوت بخورم؟
...
اما آخریه دیگه شاهکار بود:آخ جون پس امشب آبگوشت داریییییم
اینا رفیقن واقعن؟؟
علی مریض

  196612

رفیقم رو جلوی مخاطبش ضایش کردم!
اونم گفت حالتو میگیرم....یه کاری میکنم که بابات از خونه بندازدت بیرون..
گفتم ببینیمو نعریف کنیم!
حالا اومده زنک زده به بابام و گوشیو داده دست مخاطبش.!!!!!
اونم به بابام گفته که نیما(منو میگه) منو حامله کرده!!!!!!
ای خدااااااااااا.....
اینم شد شانس؟؟؟؟؟!!!!!!

  196596

یادش بخیر واقعا....
اون سالهایی که تازه سروش هیچکس آلبوم اینجا تهرانه رو داده بود...
من با کتاب فال حافظ رفتم پیش بابابزرگم گفتم حاجی بیا برات فال بگیرم :-1
گفت باشه :-#
من اوووووووووه اوههه :-0 چه فالی!!!!ایول
شاعر میگه اینجا تهران است همونجایی که هرچی توش میبینی....
بابا بزرگم : o.O نوچ نوچ آفرین پسرم خب خب
من : ^.^ همین
گفت آفرین بعد گفت حالا بیا برات تفسیرش کنم و یه ربی توضیح داد که منظور حافظ چیه :-)))))))))
تازه فرداشم رفتم براش ((فال یاس)) گرفتم !

  196583

امروز سر کلاس ریاضی نشسته بودیم،یه مثلث بود اسم یه ضلعشO-dبود،بعد استاد در حین حل مثعله میپرسه:
الان اُدی چیه؟!؟
یه دختره از ته کلاس با اعتماد به نفس فول میگه:اُدی سگ فیلم گارفیلده استاد!
دخدره:(^.^)
ماಠ_ಠ
استاد(ToT)
ینی رسما آفتوبه گرفت تو ریاضی....!
در خلقت این دخترا موندم،چرا عین من نشدن!
لایک:(∩_∩)خاک عالم بر سر دخدره!

  196581

پسر دایی نابغه ما چیستان طراحی کرده ,
میگه کدوم سوره هس که نام یه پرنده ای هم هست و اگه بر عکسش کنی بازهم خودش میشه ؟
ما که هرچی فک کردیم نتونستیم جواب بدیم....
گفت جوابش میشه لیل!!
گفتیم خب لیل که اسم پرنده نیست !!! گفت اون ک میشه کبک!!!!!

  196531

چند وقت پیش با مامانم رفتیم خرید،بعد من هزار تومن کم آوردم!همونجا از مامانم هزار تومن گرفتم دیگه یادم رفت بهش پس بدم
امروز اومدم دفترچه قسط هاش رو نگاه کردم نوشته بود:
نسرین 1000 تومان(بستانکار)
نخند،فشار تحریم ها بوده...!

  196527

یه استادی داشتیم برا هر ورقه امتحانی 30 ثانیه وقت میذاشت ، آخر سر به قیافه طرف نگاه میکردو نمره میداد...
کلاً معیار نمره تو اون کلاس قیافه بود نه امتحان...
میترسم نمرمو بهتون بگم کله تصوراتی که از قیافه من تو ذهنتون دارید خراب شه ...

  196523

خواهرم با نامزدش داشتن میرفتن مسافرت چون رفته بود ماموریت کاری پیام داد گفت وسایلشون جمع کنم بذارم تو ساک ببریم تو راه آهن خودشم از سرکار مستقیم میاد اونجا
اینم لیستش:
مانتو
روسری
کفش
مسواک و خمیر دندون
شونه
شامپو
نامزدم
.
.
.
.
.

مورد اخر دیدید؟!!!!!
سفارش کرده بود نامزدشو جا نذاریم!!!!!!
من سکوت میکنم
o_O

  196521

امروز داشتم از جلوی ارایشگاه مردونه رد میشدم...البته باید بگم
اسمش فقط مردونه س...
پسره به ارایشگره میگفت واااااای یعنی میگی دوستام دیگه منو بشناسن
من...|:
پسره...^_^

  196512

من 26 تا عمه و خاله و دایی و عمو دارم از 4 تا مادربزرگ .یه بار با یه دختره دوست دوست شدم بعد فهمیدم دختر خاله ناتنیمه .داداشش هم تو مدرسه ماست ..خوب شد کار به جاهایه باریک نکشید.....

  196504

یه خواهرم دارم چند سال پیش که کوچیک بود یه بار بابام گفت برو غذا رو بذار ماکروویو خواهرم فقط رفت زد سه دیقه بچرخه سه دقیقه بعد رفت نگاه کرد یهو داد زد واااااااای بابا غذا نیست تبخیر شد !
اجی باهوشم اصلا چیزی نذاشته بود توش :)))

  196494

ما یه معلم ریاضی داریم که خیلی عصبی هست یه بار من را به جلوی تخته صدا کرد هیچی بلدنبودم یه دفه اومد با به لگد زد تو زانوم افتادم به سطل اشغال :(

  196489

بابام اوايل خدمت توي يك روستا معلم بوده.
يك روز سر يك كلاس، دانش آموزي بلند ميشه ميگه آقا ما فردا براتون گردو بياريم؟
بابام ميگه نه پسر جان دستت درد نكنه بشين.
بعد از چند دقيقه دوباره بلند ميشه ميگه آقا ما فردا براتون گردو بياريم؟
بابام كمي با عصبانيت ميگه نه آقاجان بشين.
دفعه سوم كه پچه اين سئوالو مي پرسه، بابام با عصبانيت داد ميزنه ميگه بشين نمي خواد، پسره به دانش آموز بغل دستيش ميگه:
گوه خورده فردا براش گردو ميارم.
بابام مونده چكار كنه بزنش، بخنده، فداي سادگي اين روستايي ها.

  196426

مامانم ازم پرسید:یسنا من چاقم؟؟؟
منم خیلی شیک جواب دادم:نه مامان،نیست که قدت کوتاهه،چاق به نظر میای!!!!!!

الان داداشم با مامانم سر میز مذاکرس.دعا کنید راضیش کنه از همین طبقه دوم پرتم کنه تو کوچه.اخه میخواد ببره از پشت بوم بندازتم!!!!!!!