دیروز ریملم تموم شد پاپا داشت میرفت بیرون
بهش گفتم: پاپا جوووونی رفتی بیرووون ,مغازه شیرین خانووم بهش بگو بهت ریمل بده خودش میدونه چ مارکی بهت بده
باشهه پاپاااااا ^_^؟؟؟؟؟
میگه:بابا جان 2 دیقع از این لپ تاپ دور شو خودت برو بگیر
منم که کم نمیارمم:پاپا توروخووودااا پلیییییز ×_×
(از اونجا که من ته تغاریه خونه هستمممم)
پاپا: باشه بابا جوون
پاپا رفته به شیرین جون گفته
اوون چیه که اسمش شبیه ایمیل و جی میله؟!؟!
شیرین جوون o.O
پاپا ^_^
من *_*
ریمل @_@
ایمیل ×_×
تحریما +_+
5+1 d_b
خاطرات خنده دار
*****Ali*****
چند روز پیش گرسنم بود، یه چیزایی از یخچال برداشتم سرهم کردم و خوردم...
شبش حالم بد شد، صبح داغون بودم که با رفیقم رفتم دکتر، مسموم شدم
زیر سرم بودم که رفیقم یه تیکه چسب از دیوار کند گذاشت رو دماغم، یه عکس گرفت و گذاشت تو گروه، زیرشم نوشت علی دماغشو عمل کرد 0_o
حالا جواب بچه ها رو داشته باشین:
عاغا به سلامتی
داداش حیف اون قوس شرقی نبود؟؟؟
لطفا سفسته نکنین!
سفسفته نیست مغلطه ست!!!
کدوم بیمارستانی بیام پیشت کمپوت بخورم؟
...
اما آخریه دیگه شاهکار بود:آخ جون پس امشب آبگوشت داریییییم
اینا رفیقن واقعن؟؟
علی مریض
رفیقم رو جلوی مخاطبش ضایش کردم!
اونم گفت حالتو میگیرم....یه کاری میکنم که بابات از خونه بندازدت بیرون..
گفتم ببینیمو نعریف کنیم!
حالا اومده زنک زده به بابام و گوشیو داده دست مخاطبش.!!!!!
اونم به بابام گفته که نیما(منو میگه) منو حامله کرده!!!!!!
ای خدااااااااااا.....
اینم شد شانس؟؟؟؟؟!!!!!!
یادش بخیر واقعا....
اون سالهایی که تازه سروش هیچکس آلبوم اینجا تهرانه رو داده بود...
من با کتاب فال حافظ رفتم پیش بابابزرگم گفتم حاجی بیا برات فال بگیرم :-1
گفت باشه :-#
من اوووووووووه اوههه :-0 چه فالی!!!!ایول
شاعر میگه اینجا تهران است همونجایی که هرچی توش میبینی....
بابا بزرگم : o.O نوچ نوچ آفرین پسرم خب خب
من : ^.^ همین
گفت آفرین بعد گفت حالا بیا برات تفسیرش کنم و یه ربی توضیح داد که منظور حافظ چیه :-)))))))))
تازه فرداشم رفتم براش ((فال یاس)) گرفتم !
امروز سر کلاس ریاضی نشسته بودیم،یه مثلث بود اسم یه ضلعشO-dبود،بعد استاد در حین حل مثعله میپرسه:
الان اُدی چیه؟!؟
یه دختره از ته کلاس با اعتماد به نفس فول میگه:اُدی سگ فیلم گارفیلده استاد!
دخدره:(^.^)
ماಠ_ಠ
استاد(ToT)
ینی رسما آفتوبه گرفت تو ریاضی....!
در خلقت این دخترا موندم،چرا عین من نشدن!
لایک:(∩_∩)خاک عالم بر سر دخدره!
پسر دایی نابغه ما چیستان طراحی کرده ,
میگه کدوم سوره هس که نام یه پرنده ای هم هست و اگه بر عکسش کنی بازهم خودش میشه ؟
ما که هرچی فک کردیم نتونستیم جواب بدیم....
گفت جوابش میشه لیل!!
گفتیم خب لیل که اسم پرنده نیست !!! گفت اون ک میشه کبک!!!!!
چند وقت پیش با مامانم رفتیم خرید،بعد من هزار تومن کم آوردم!همونجا از مامانم هزار تومن گرفتم دیگه یادم رفت بهش پس بدم
امروز اومدم دفترچه قسط هاش رو نگاه کردم نوشته بود:
نسرین 1000 تومان(بستانکار)
نخند،فشار تحریم ها بوده...!
یه استادی داشتیم برا هر ورقه امتحانی 30 ثانیه وقت میذاشت ، آخر سر به قیافه طرف نگاه میکردو نمره میداد...
کلاً معیار نمره تو اون کلاس قیافه بود نه امتحان...
میترسم نمرمو بهتون بگم کله تصوراتی که از قیافه من تو ذهنتون دارید خراب شه ...
خواهرم با نامزدش داشتن میرفتن مسافرت چون رفته بود ماموریت کاری پیام داد گفت وسایلشون جمع کنم بذارم تو ساک ببریم تو راه آهن خودشم از سرکار مستقیم میاد اونجا
اینم لیستش:
مانتو
روسری
کفش
مسواک و خمیر دندون
شونه
شامپو
نامزدم
.
.
.
.
.
مورد اخر دیدید؟!!!!!
سفارش کرده بود نامزدشو جا نذاریم!!!!!!
من سکوت میکنم
o_O
امروز داشتم از جلوی ارایشگاه مردونه رد میشدم...البته باید بگم
اسمش فقط مردونه س...
پسره به ارایشگره میگفت واااااای یعنی میگی دوستام دیگه منو بشناسن
من...|:
پسره...^_^
من 26 تا عمه و خاله و دایی و عمو دارم از 4 تا مادربزرگ .یه بار با یه دختره دوست دوست شدم بعد فهمیدم دختر خاله ناتنیمه .داداشش هم تو مدرسه ماست ..خوب شد کار به جاهایه باریک نکشید.....
یه خواهرم دارم چند سال پیش که کوچیک بود یه بار بابام گفت برو غذا رو بذار ماکروویو خواهرم فقط رفت زد سه دیقه بچرخه سه دقیقه بعد رفت نگاه کرد یهو داد زد واااااااای بابا غذا نیست تبخیر شد !
اجی باهوشم اصلا چیزی نذاشته بود توش :)))
ما یه معلم ریاضی داریم که خیلی عصبی هست یه بار من را به جلوی تخته صدا کرد هیچی بلدنبودم یه دفه اومد با به لگد زد تو زانوم افتادم به سطل اشغال :(
بابام اوايل خدمت توي يك روستا معلم بوده.
يك روز سر يك كلاس، دانش آموزي بلند ميشه ميگه آقا ما فردا براتون گردو بياريم؟
بابام ميگه نه پسر جان دستت درد نكنه بشين.
بعد از چند دقيقه دوباره بلند ميشه ميگه آقا ما فردا براتون گردو بياريم؟
بابام كمي با عصبانيت ميگه نه آقاجان بشين.
دفعه سوم كه پچه اين سئوالو مي پرسه، بابام با عصبانيت داد ميزنه ميگه بشين نمي خواد، پسره به دانش آموز بغل دستيش ميگه:
گوه خورده فردا براش گردو ميارم.
بابام مونده چكار كنه بزنش، بخنده، فداي سادگي اين روستايي ها.
مامانم ازم پرسید:یسنا من چاقم؟؟؟
منم خیلی شیک جواب دادم:نه مامان،نیست که قدت کوتاهه،چاق به نظر میای!!!!!!
الان داداشم با مامانم سر میز مذاکرس.دعا کنید راضیش کنه از همین طبقه دوم پرتم کنه تو کوچه.اخه میخواد ببره از پشت بوم بندازتم!!!!!!!
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 22046
کل بازدید: 534367828










