دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  221437

رفتیم آزمایش خون . یک مرده دستش سینی بود توشونم پر لیوان یک بار مصرف
مامانم گفت :مگه اینجا شربت میدن؟
مرده گفت: خانوم اینا شربت نیستن آزمایش ادرارن:|

مامانم به زور منو از رو زمین جم کرد:|

  221433

بچه همسایمون ۶ سالشه اومده بود خونمون اومدم واسش قصه بگم بخوابه گفتم :قصه شنگول منگول بگم؟ برگشته میگه :نه بیخیال برام از تجربیات عشقیت بگو دادا…
اینا چین ؟؟؟ یکی بگه اینا کین ؟؟؟؟؟

  221420

مامانم داشت تو تلگرام مى چرخيد منم داشتم متن هاشو واسه خودم مى خوندم
يهو خواست به كسى پيام بده به جاى پى وى نوشت وى پى منم گفتم مامانى وى پى نه پى وى يهو خيلى جدى برگشت گف بى تربيت بى شخصيت جلو منم فحش مى دى
منo_o
مامانم-_-
بازم من:|
پى وى:)
فحش:|

  221413

یه پیر مرد تو فامیل داریم اونقدر پیره (سنش بالای صد ساله دقیق یادم نیست)

که چند وقت پیش بافکوفامیل سیاه پوشیدمو ریش گذاشتیم بلکه بیافته تو رودروایسی

و بمیره .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
امروز شنیدم زن گرفته :|

  221411

اقا ما یه سری مامان بزرگم بخش قلب بیمارستان بستری بود ...بعد قرار شد من بعد از کلاس ریاضیم برم اونجا ..... آقا چشتون روز بد نبینه ... ما خوش و خرم از سالن داشتیم رد میشدیم که از زیر پرده اون قسمتی که مامان جونم اونجا بود یه جفت کتونی فتوکوپی کتونی های دختر داییم دیدم(بیشتر کتونی هاش پسرونست)آقا ما هم شیطان درونمان فعال شد فورا پریدیم روی کولش و از اون ماچ از اونایی که رژت میمونه رو لپش کاشتیم . بعدم با همون چشم بسته گفتم
این علامت حاکم بزررررگه........ آثا چشتون روز بد نبینه دخترر داییییییم نبووووود یه پرستار پسر بود... شانس آوردم از اعضای خانواده نبود و گرنه....حالا شکر خدا مامان جونمم خواب بود.... ولی تا آخر هفته که میرفتم بیمارستان هی بهم میگفت چطوری حاکم بزررررررررگ
Taɾaŋҽɧ

  221381

داداشم تعریف میکرد :

"یه روز داشتم تو خیابون راه میرفتم کل ملت به من بدبخت نگا میکردن صورتمو دس کشیدم چیزی روش نبود یواشکی به خشتکم یه نگا انداختم پاره نبود یقمو دست کشیدم درست درست بود .... وااا ملت امروز روانی شدنا !!!!



هیچی دیگه رفتم تو اتوبوس فهمیدم از بند کیفم جوراب اویزون بوده !!!! " O_0
خخخخخ
بزن قلب خوشگلرو به افتخار همه ی داداشای دنیا ! *^_^*

  221378

دیروز کلاس زبان داشتیم. تک تک بچه ها خوندن تا رسید به دوست بغل دستیم بنده خدا نمی دونم چش بود پی p رو جی g میدید.خط بالای نوشته بود giutar اونم توی حس و حال گیتار بود که موقع خوندن گفت گی گی گیتا نه پی پی پیانو! یعنی کلاس عین بمب اتم منفجر شد. تیچرمونم نامردی نکرد گذاشت تا یه ربع بخندیم خودشم سرخ شده بود از خنده اون دوستمم که خدا بیام إتش
دوستان پست اوله حمایت کنید

  221353

یه بار سر کلاس خواب بودم استاد اومد بالا سرم بیدارم کرد گفت خواب بودی؟؟؟ منم هول شدم گفتم نه استاد دراز کشیده بودم. هیچی دیگه بچه ها داشتن دسته صندلی رو گاز میزدن.

  221344

اقا من ی سری حالم خیلی خراب بود؛ منظور حال رو حیه هااااا...
رفته بودم پاساژ؛ میخاسم برم طبقه بالا؛ رفته بودم جلو پله برقی اون سمتی ک میان پایین منم هی هی میخواستم برم بالا؛ هی میدیدم نمیشه؛ اخر سر دوستم ک با برادرش اونجا بودن اومد سمتم متو کشید کنار؛ خلاصه تازه فهمیدم قضیه چیه؛ اون لحظه فقط پله برقیو گاز میزدم از شدت خنده؛

  221291

divone22

من به صورت خود جوش طی یک عملیات انتحاری فوق جیمز باند شبا سر به یخچال خونه میزنم و نمیدونم که چرا توی نصفه شب صداهای مختلف انقد بلند میاد حالا میخوام چنتاشو بگ

1-در یخچال با صدای قییییژ کلا این مورد در همه اشپزخونه ها هست

2-صدای قاشق وچنگال اصلا واویلا

3-صدا مایکروفر (فهمیدین ماکروفر داریم یا بیشتر بگم)

4- صدای بشقاب

5- صدای وطنم سالار عقیلی تو نصفه شب(با تلخیص از داش عباس)!!

بازم بگم یا فهمیدین من کلا تو نصفه شب یه جغد فعالی درون بدن من به صورت خود جوش میزنه بیرون و من نمیتونم کنترش کنم. فهمیدین ایا؟0-0

  221290

داشتم با خارجیه چت میکرد وسطش انگلیسیم ته کشید گفت too rohe Ammat گفت یعنی چی گفتم یعنی love u گفت so too rohe Ammat too بیچاره عمم.همش چوب ندونم کاری های منا میخوره.

  221282

يه شب دأشتيم بابابام فوتبال ميديديم وتخمه جاپني ميخورديم بابامم هي پوستاي تخمه هاشوتف ميکرد تو سروکله من. منم جرات نداشتم چيزي بگم تااينکه صبرم تموم شدوکف وخون قاطي کردم!
-اه پدر من چيکار ميکني گندزدي به هيکل من.
بابامم بدون هرگونه توضيحي همچين يک زد پس کلم که ستون فقراتم به حالت سيC مانند خودش در اومدO-oميخواست يکي ديگه هم بزنه که من سريع قل خوردم رفتم تواتاقم:(
گناه دارم خو!!!

  221243

اون روز دختر داییم میخواست واسم لاک بزنه دستام داشت میلرزید....بهم میگه`اعصاب نداریا` بعد تا من اومدم بهش جواب بدم داداشم(شش سالشه)میگه:
-این به خاطر من این طوری شده....
بازم خوبه خودش اعتراف میکنه

  221222

بازم سلام:/
این خاطره خودم نیست ولی خیلی دوسش دارم طرف مهد نبوغه اصن









با یکی از دوستام رفته بودیم خونه ی یکی دیگه از دوستام. اتاقش حسابی به هم ریخته و پر اشغال بود. ما رفتیم نشستیم PES بزنیم. دوستمم شروع کرد به جاروبرقی کشیدن اتاق. ما همینطور که بازی میکردیم تک و توک تخمه هم میخوردیم. یهو من یه شوت از راه دور زدم که خورد به تیر دروازه، دوست بیچاره ی منم که داشت تو همون لحظه تخمه میخورد، هول شد پوست تخمه پرید تو حلقش. آقا این بدبخت شروع کرد به دست و پا زدن. دوستم جاروبرقی رو انداخت پایین و رفت آب بیاره. منم همراش رفتم که یه تیکه نونی چیزی بیارم که بخوره شاید پوست تخمه رو ببره پایین. خلاصه وقتی برگشتیم تو اتاق خشک شدیم!
دوستم جارو برقی رو گرفته بود و لولشو گذاشته بود تو حلقش!!!!! گفتیم چیکار میکنی؟! گفت میخوام پوست تخمه رو درش بیارم!!! ما هم بیخیال خفگی طرف شدیم و پخش زمین شدیم!
خدایا… این دوستان مبتکر و خلاق رو از ما نگیر!










نتیجه اخلاقی:خلاقیت بعضی از ماها بعضی جاها چنان نبوغ پیدا میکنه انگار اوردز کرده:| والا بوخودا گلوی خودت پاره میشه خو
parisa^-^

  221217

دیروز گوشیم زنگ خورد ورداشتم گفتم؛
من توتاکسی وسط جلسه ام وقطع کردم!











رانندهه به عنوان جایزه ازم کرایه نگرفت ومشروح اخبار هفته رو هم برام مرور کرد!!!!!!!