دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 221411

تاریخ انتشار : خرداد 1395

اقا ما یه سری مامان بزرگم بخش قلب بیمارستان بستری بود ...بعد قرار شد من بعد از کلاس ریاضیم برم اونجا ..... آقا چشتون روز بد نبینه ... ما خوش و خرم از سالن داشتیم رد میشدیم که از زیر پرده اون قسمتی که مامان جونم اونجا بود یه جفت کتونی فتوکوپی کتونی های دختر داییم دیدم(بیشتر کتونی هاش پسرونست)آقا ما هم شیطان درونمان فعال شد فورا پریدیم روی کولش و از اون ماچ از اونایی که رژت میمونه رو لپش کاشتیم . بعدم با همون چشم بسته گفتم
این علامت حاکم بزررررگه........ آثا چشتون روز بد نبینه دخترر داییییییم نبووووود یه پرستار پسر بود... شانس آوردم از اعضای خانواده نبود و گرنه....حالا شکر خدا مامان جونمم خواب بود.... ولی تا آخر هفته که میرفتم بیمارستان هی بهم میگفت چطوری حاکم بزررررررررگ
Taɾaŋҽɧ