آقا یروز دوست بابام(آقای ایکس) ازش خواست جاش مغازه بمونه تا اون بره دنبال دخترش
بابامم قبول کرد ، همون لحظه مشتری اومد و بابام چون قیمت رو نمیدونست رفت سریع آقای ایکسو صدا کنه که تا نرفته بیاد این مشتری رو راهی کنه
بابام رفت بیرون مغازه دید یه ماشین داره دور میزنه
اون شب بارونی بود و شیشه ماشین بخار زده بود بابام اشتباهی برای یه آدم دیگه ای دست تکون داد و اشاره کرد که بیاد
خلاصه اون یارو فک کرد چه اتفاقی افتاده و ماشینشو پارک کرد اومد پیش بابام که ببینه چرا دست تکون داده
اون آقا داشت میومد تو مغازه که آقای ایکس اونو دید و فکر کرد مشتریه
سریع اومد و گفت آقا چیزی میخواستید؟
اون آقا هاج و واج موند
بعد اون مشتری که تو مغازه بود فک کرد که اون آقا صاحب مغازه هست و بهش گف :آقا این قیمتش چنده؟
بابام میگه قیافش دیدنی شده بود...بنده خدا نمیدونست چیکار کنه
نمایش مطلب شماره 222400
تاریخ انتشار : تير 1395
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
1170
بازدید دیروز: 55604
کل بازدید: 531602389
بازدید دیروز: 55604
کل بازدید: 531602389










