دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 222816

تاریخ انتشار : تير 1395

چند سال پیش جام جهانی بازی برزیلو داشتم میدیدم جای حساسه بازی بود که یهو در خونمونو زدن کسیم خونه نبود منم فکرکردم مامانمه پریدم درو باز کردم بدون اینکه نیگا کنم کیه اومدم ادامه بازیو دیدن، دیدم نمیاد تو داره باز در میزنه، گفتم ای بابا در بازه که رفتم ببینم موضوع چیه یهو دیدم یه خانومه پشته دره یه سینی حلوا دستشه°-°عذرخواهی کردمو سینیو گرفتم و درو بستم اومدم سریع نشستم ادامه بازیو دیدن،بازی ک تموم شد چشمم خورد به سینی o_Oحلواهارو با سینی گرفتم مییفهمییین با سینیییی، سه تا کاسه حلوا،مامانم ک اومد جریانو گفتم کلی خندید گفت کاسه هارو میشوری میبری پس میدی تا آدم شی:)
فک کنم طرف یه ساعتی پشت در محو افق بوده:D