دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  31858

سوار اتوبوس شده بودم داخلش به حدي شلوغ بود که آدم کنسرو ميشد بعد تو اين شلوغي يه نفر سوار شد که يه کوله پشتي کوهنوردي هم پشتش بود که با هر دست انداز کوله طرف ميخورد تو سينم يعني ميخواستم تو اون لخظه خرخره طرفو بجوم* کيا تو اتوبوس مثل من با اين آدمهاي بي فرهنگ برخورد کرده بزنه لايکو

  31848

قبلنا میرفتی یه مرکز خرید کمه کمش یه قیمت میگرفتی الان انقدر گرونه جرات نمیکنی قیمتشو بپرسی .
نه خدایی

  31847

رفته بودم ماموریت ،بعد از یه ماه که برگشتم بابامو تو فرودگاه دیدم با پیرهنِ مشکی!
ترسون لرزون رفتم جلو گفتم :
سلام ! چی شده بابا ؟
گفت : هیچی ...!
گفتم : ترو خدا ...جانِ من راستشو بگو !
گفت : مامانت ...
بعدش یه مکثِ طولانی کرد!
همونجا زانو زدم ، یهو زد زیرِ خنده گفت :
اَه پاشو بابا توام شورشو درآوردی !
مامانت همه ی لباسارو شسته بود؛فقط همینو داشتم بپوشم ...

  31837

تازگیا مامانم با پشه ها صحبت میکنه....دیدم داره میگه: اینجا چیکار میکنی پا شو برو بیرون دیگه خستمون کردی.....!میگم:مامان با منی....؟میگه :نه بابا با پشه ام...منو میگی همینجوری موندم:-! فکر کنم یه چند روز دیگه ازشون کرایه خونه ام بگیره.....! خوب چه کاریه مادر من بزن بکششون دیگه.....! :-)

  31830

با بچه خواهرم رفته بودیم مغازه. بعد مغازه داره از سقف مغازه چند تا توپ اویزون کرده بود. گفتم : بیتا بادکنکارو ببین! خیلی شیک برگشت گفت : دایی اینا بدکنک نستن توپن! جلو 60 نفر خواستم اب شم برم زمین:| اینا بچن گودزیلان.. چین اخه :))
من : )):
خواهر زادم : ((:
مردم : :o

  31825

امان از دانشگاه های الان روز جمعه ظهر ور داشتن برامون کلاس گذاشتن بعد همه بچه ها امدن استاد هم امده کلاس عملی هم بوده وسط کلاس مستخدم امده میگه وسایلو بیارین من میخوام برم جایی در رو میخوام ببندم بعد با کلی جروبحث وسایلو دادیم داشتیم میرفتیم بچه شو دیدم میگم کجا میخواید برید میگه بابا قول داده قراره بریم پارک !بچه ها )))))))))): استاد <<<<<<<: مستخدم (((((((((((((((((((((((:

  31818

آقا ما یه کلاس داشتیم اول دبیرستان تو یه آموزشگاه کهنه که در و دیواراش داغون بود فوت می کردی میریخت .
یه روز نشسته بودیم از اون طرف یه لقد محکم به دیوار زدن و الفرار گچ دیوار هم ریخت . یه دفعه معلم که وسط درس بود شروع کرد از اون سر یعنی وزیر آموزش پرورش تا گدای سر کوچشون فحش دادن . تقریبا فحش دادنش یه ساعت و ربعی طول کشید

  31785

با دوستانم رفته بودم پيست اسكي
يهو تعادلــــــــم بهم خورد دو تا خانوم رو از پشت هاچ بك كردم
تو اون سرمــا عرق شرم از پيشاني ام چكيد
داشتم عذر خواهـــــــــي مي كردم كه ریییییفيقمون من رو ديد اووووومد با سرعت از اینورم رد بشــــــه اما اون خانوم ها رو نديد بعد كه ديدشون اومــــــــــد از روشون بپره آخه دير شده بود براي تغيير مسير كـــــــه يكي از خانوما اومـــــــد بلند بشه بي خبر از همه جا ریقيفم چوب اســــــكي اش خورد به سرش
سرش شكست این کرگدنم كله پا شد پاش پيچ خورد
من مونده بودم به حال اون دو تا گريه كنم بهشون بخندم يا برم كمك بيارم يا فرار كــــــنم :دی

  31776

ترم دوم درس فیزیک الکتریسته و مغناطیس داشتیم، جلسه ی اولش بود و رفتیم کارگاه. من اولین نفر بودم! رفتم تو کارگاه دیدم هیچکی نیست!
فقط یه دختره که اونم نشسته و یه جزوه دستش بود و داشت نگاش می کرد
منم فکر کردم این دختره مثل من دانشجوی چیزیه
رفتم پیشش نشستم و گرفتمش به حـــرف
اسمش رو پرسیدم و اســــــم کوچیکش رو بهم گفت
و منم اسمم رو گفتم و خلاصه هی مخش رو خوردم و باهاش حــــــــرف زدم دیگه کـــــم مونده بود شماره بش بدم :|
آخر ســـــــــر بهش گفتم این استاد فیزیک رو می شناسی؟؟ چه جور آدمیه؟؟ اهل نمره دادن هست یا نه؟ یا از این استادای مزخرفه؟؟ میشه ازش نمره گرفت یا نه؟؟ دیدم هیچی نمی گه و فقط لبخند می زنه
بچه ها یواش یواش اومدن تو کلاس
بعد دیدم بچه ها میگن : ســــــــلام استاد!
منو میگییییییییی هی برگشتم این ور و اون ورو نگاه کردم دیدم استادی نمی بینم!
شک کردم گفتم شاید اشتباه شنیده باشم!
یکم گذشت دیدم بقیه بچه ها هم اومدن و دارن به این دختره میگن سلام استاد!!!
تازه فهمیدم چه ســــــــــوتی دادم!!!
باور کنین بعدش رفتم خودم رو یه گوشــــــــه از کارگاه قایم کردم تا چشمم به چشمش نیفته:دی

  31772

موقـــعی که مـن بچه بودم
میخواستم برای اولین بار بــــــــرم نونوایی و نون بخرم.
یک ســــــبد گنده گرفتم که برم 7 یا 10 تا نون لواش بخرم "سبده اندازه نونوایی بود" :)
رســــــــیدم نونوایی دیدم همه وایستادن منم فکر کردم الکی وایسادن:دی
رفتم جلو پولـــــــــم رو جلو گرفتم گفتم اقا 10 تا بده
اون مـــــــــردی که جلو ایستاده بود میگفت کوچولو برو ته صــــــــــــف
منم بهش میگفتم خودت برو ته صف
بعد از کلــــــــی رد و بدل شدن اطلاعات و خواهش و تمنا
به من فهموندن که اینجا صــــــــفه (خووووو من فکر میکردم یارو میخواد سر منو شیره بماله) :)

  31755

خوش آب و رنگ و با نمک، بچه ها بهش می گن پفک

  31754

کیا اینو یادشونه? «می خوام سالاد درست کنم.سالاد چیه؟الویه؟حالا چی می خوای؟ظرف بلور با خیارشور، سینه مرغ با تخم مرغ دیگه چی می خوای؟داری می بینی سیب زمینی، حالا یه شیشه سس دلپذیر، اگه بخوری نمی شی تو سیربا اینکه تازه کار ببین چه طعمی داره، این سس دلپذیره راستی که کم نظیره، هر کسی می پذیره این سس دلپذیره...»

  31752

کیا موافقن که یه جاهایی مثل جیگرکی, کله پاچه ای, فلافلی و ساندویچی هرچی کثیف تره غذاش خوشمزه تره?

  31740

یادتونه اون زمانارو که همه tvسیاه سفید داشتن هیچ کسی ماهواره و ویدئو نداشت که
میخواستن ویدئو ببینن همه جمع می شدن یکی شبونه یه ویدئو رو که لای روسری یا چادر استتار کرده بودنو میاوردن شو میدیدن تازه بچه ها هم که نباید اصلا" سمتش میرفتن
اما حالا دهه هشتادیه برگشته میگه بابام لپ تاپمو چک کرده فیلمامو پاک میکنه میگه صحنه دارن بده واست
خدا آخه چرا مارو دهه 80 دی نکردی خداااااااااااااااا
خدایش حال میکننا قبول دارید

  31738

مامان بزرگم قلبش درد گرفته با آمبولانس بردیمش بیمارستان اصلا جون نداشت فرداش شیرینی خورون پسرخالم بود گفت نمیاد اصلا حالم خوب نیست ولی وقتی به زور بردیمش دیگه نمیشد از وسط میدون رقص جمعش کرد!
واقعا تحول تا این حد اونم در 2 ساعت