سوار اتوبوس شده بودم داخلش به حدي شلوغ بود که آدم کنسرو ميشد بعد تو اين شلوغي يه نفر سوار شد که يه کوله پشتي کوهنوردي هم پشتش بود که با هر دست انداز کوله طرف ميخورد تو سينم يعني ميخواستم تو اون لخظه خرخره طرفو بجوم* کيا تو اتوبوس مثل من با اين آدمهاي بي فرهنگ برخورد کرده بزنه لايکو
خاطرات خنده دار
قبلنا میرفتی یه مرکز خرید کمه کمش یه قیمت میگرفتی الان انقدر گرونه جرات نمیکنی قیمتشو بپرسی .
نه خدایی
رفته بودم ماموریت ،بعد از یه ماه که برگشتم بابامو تو فرودگاه دیدم با پیرهنِ مشکی!
ترسون لرزون رفتم جلو گفتم :
سلام ! چی شده بابا ؟
گفت : هیچی ...!
گفتم : ترو خدا ...جانِ من راستشو بگو !
گفت : مامانت ...
بعدش یه مکثِ طولانی کرد!
همونجا زانو زدم ، یهو زد زیرِ خنده گفت :
اَه پاشو بابا توام شورشو درآوردی !
مامانت همه ی لباسارو شسته بود؛فقط همینو داشتم بپوشم ...
تازگیا مامانم با پشه ها صحبت میکنه....دیدم داره میگه: اینجا چیکار میکنی پا شو برو بیرون دیگه خستمون کردی.....!میگم:مامان با منی....؟میگه :نه بابا با پشه ام...منو میگی همینجوری موندم:-! فکر کنم یه چند روز دیگه ازشون کرایه خونه ام بگیره.....! خوب چه کاریه مادر من بزن بکششون دیگه.....! :-)
با بچه خواهرم رفته بودیم مغازه. بعد مغازه داره از سقف مغازه چند تا توپ اویزون کرده بود. گفتم : بیتا بادکنکارو ببین! خیلی شیک برگشت گفت : دایی اینا بدکنک نستن توپن! جلو 60 نفر خواستم اب شم برم زمین:| اینا بچن گودزیلان.. چین اخه :))
من : )):
خواهر زادم : ((:
مردم : :o
امان از دانشگاه های الان روز جمعه ظهر ور داشتن برامون کلاس گذاشتن بعد همه بچه ها امدن استاد هم امده کلاس عملی هم بوده وسط کلاس مستخدم امده میگه وسایلو بیارین من میخوام برم جایی در رو میخوام ببندم بعد با کلی جروبحث وسایلو دادیم داشتیم میرفتیم بچه شو دیدم میگم کجا میخواید برید میگه بابا قول داده قراره بریم پارک !بچه ها )))))))))): استاد <<<<<<<: مستخدم (((((((((((((((((((((((:
آقا ما یه کلاس داشتیم اول دبیرستان تو یه آموزشگاه کهنه که در و دیواراش داغون بود فوت می کردی میریخت .
یه روز نشسته بودیم از اون طرف یه لقد محکم به دیوار زدن و الفرار گچ دیوار هم ریخت . یه دفعه معلم که وسط درس بود شروع کرد از اون سر یعنی وزیر آموزش پرورش تا گدای سر کوچشون فحش دادن . تقریبا فحش دادنش یه ساعت و ربعی طول کشید
با دوستانم رفته بودم پيست اسكي
يهو تعادلــــــــم بهم خورد دو تا خانوم رو از پشت هاچ بك كردم
تو اون سرمــا عرق شرم از پيشاني ام چكيد
داشتم عذر خواهـــــــــي مي كردم كه ریییییفيقمون من رو ديد اووووومد با سرعت از اینورم رد بشــــــه اما اون خانوم ها رو نديد بعد كه ديدشون اومــــــــــد از روشون بپره آخه دير شده بود براي تغيير مسير كـــــــه يكي از خانوما اومـــــــد بلند بشه بي خبر از همه جا ریقيفم چوب اســــــكي اش خورد به سرش
سرش شكست این کرگدنم كله پا شد پاش پيچ خورد
من مونده بودم به حال اون دو تا گريه كنم بهشون بخندم يا برم كمك بيارم يا فرار كــــــنم :دی
ترم دوم درس فیزیک الکتریسته و مغناطیس داشتیم، جلسه ی اولش بود و رفتیم کارگاه. من اولین نفر بودم! رفتم تو کارگاه دیدم هیچکی نیست!
فقط یه دختره که اونم نشسته و یه جزوه دستش بود و داشت نگاش می کرد
منم فکر کردم این دختره مثل من دانشجوی چیزیه
رفتم پیشش نشستم و گرفتمش به حـــرف
اسمش رو پرسیدم و اســــــم کوچیکش رو بهم گفت
و منم اسمم رو گفتم و خلاصه هی مخش رو خوردم و باهاش حــــــــرف زدم دیگه کـــــم مونده بود شماره بش بدم :|
آخر ســـــــــر بهش گفتم این استاد فیزیک رو می شناسی؟؟ چه جور آدمیه؟؟ اهل نمره دادن هست یا نه؟ یا از این استادای مزخرفه؟؟ میشه ازش نمره گرفت یا نه؟؟ دیدم هیچی نمی گه و فقط لبخند می زنه
بچه ها یواش یواش اومدن تو کلاس
بعد دیدم بچه ها میگن : ســــــــلام استاد!
منو میگییییییییی هی برگشتم این ور و اون ورو نگاه کردم دیدم استادی نمی بینم!
شک کردم گفتم شاید اشتباه شنیده باشم!
یکم گذشت دیدم بقیه بچه ها هم اومدن و دارن به این دختره میگن سلام استاد!!!
تازه فهمیدم چه ســــــــــوتی دادم!!!
باور کنین بعدش رفتم خودم رو یه گوشــــــــه از کارگاه قایم کردم تا چشمم به چشمش نیفته:دی
موقـــعی که مـن بچه بودم
میخواستم برای اولین بار بــــــــرم نونوایی و نون بخرم.
یک ســــــبد گنده گرفتم که برم 7 یا 10 تا نون لواش بخرم "سبده اندازه نونوایی بود" :)
رســــــــیدم نونوایی دیدم همه وایستادن منم فکر کردم الکی وایسادن:دی
رفتم جلو پولـــــــــم رو جلو گرفتم گفتم اقا 10 تا بده
اون مـــــــــردی که جلو ایستاده بود میگفت کوچولو برو ته صــــــــــــف
منم بهش میگفتم خودت برو ته صف
بعد از کلــــــــی رد و بدل شدن اطلاعات و خواهش و تمنا
به من فهموندن که اینجا صــــــــفه (خووووو من فکر میکردم یارو میخواد سر منو شیره بماله) :)
خوش آب و رنگ و با نمک، بچه ها بهش می گن پفک
کیا اینو یادشونه? «می خوام سالاد درست کنم.سالاد چیه؟الویه؟حالا چی می خوای؟ظرف بلور با خیارشور، سینه مرغ با تخم مرغ دیگه چی می خوای؟داری می بینی سیب زمینی، حالا یه شیشه سس دلپذیر، اگه بخوری نمی شی تو سیربا اینکه تازه کار ببین چه طعمی داره، این سس دلپذیره راستی که کم نظیره، هر کسی می پذیره این سس دلپذیره...»
کیا موافقن که یه جاهایی مثل جیگرکی, کله پاچه ای, فلافلی و ساندویچی هرچی کثیف تره غذاش خوشمزه تره?
یادتونه اون زمانارو که همه tvسیاه سفید داشتن هیچ کسی ماهواره و ویدئو نداشت که
میخواستن ویدئو ببینن همه جمع می شدن یکی شبونه یه ویدئو رو که لای روسری یا چادر استتار کرده بودنو میاوردن شو میدیدن تازه بچه ها هم که نباید اصلا" سمتش میرفتن
اما حالا دهه هشتادیه برگشته میگه بابام لپ تاپمو چک کرده فیلمامو پاک میکنه میگه صحنه دارن بده واست
خدا آخه چرا مارو دهه 80 دی نکردی خداااااااااااااااا
خدایش حال میکننا قبول دارید
مامان بزرگم قلبش درد گرفته با آمبولانس بردیمش بیمارستان اصلا جون نداشت فرداش شیرینی خورون پسرخالم بود گفت نمیاد اصلا حالم خوب نیست ولی وقتی به زور بردیمش دیگه نمیشد از وسط میدون رقص جمعش کرد!
واقعا تحول تا این حد اونم در 2 ساعت
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 27106
کل بازدید: 531682568










