دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  32027

از اون جایی که تو خونمون همه چی سر جا خودشه یه بار داشتم بکوب دنبال متر تو خونه میگشتم و هی سراغشو از مادرم میگرفتم و مادرم هم طبق معمول میگفت اونجاس(0.0)برو بردار
خلاصه تلفن زنگ زد یکی از دوستا مامانم بود که اسمش میترا خانم بود و مامانم باهاش تعارف داشت یهو مامانم هحول کرد گفت سلام متری خانم!!!!
من که داشتم پله ها رو با دندونم گاز میگرفتم و میرفتم بالا از بس خندیدمD:

  32005

راسته به غرعان رفته بودم سالن داشتم پشت ممحوطه میشوتیدم هلم دادان عاغا پا شدیم ایستادیم من پشت توپ بودم و دوستم در گوشی گفت من میپرم تو بزن هیچ کس هم به جز من اینو نشنید این رفت شوت زد توپ رفت بیرون منم عصبی بهش گفتم چرا زدی با اعتماد به نفس کامل برگشته میگه میخواستم غافلگیرشون کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
من :|
خودش:=))
استکبار جهانی:|
بیل گیتس:|
سازمان بهزیستی :|

  31990

یه چند تا سوتی دادم براتون لیست میکنم
4رخت دست(4دست رخت)
مثل برفک صاف
شبی یک هفته
پیامک بدون خالی
تلفنشون خونه نداشت(خونشون تلفن نداشت)
آخیش راحت شدم چقدر احساس سبکی میکنم...

  31981

حالا ما هر روز تیپ سال پنجاه و هفتی میزنیم یکی بهمون نمیخوره همین که تیپ جلف میزنیم رفتن رییس دانشکده را میبینیم سوارمون میکنه میرسونمون دانشکده(طرف خیلی مذهبیه)برگشتن هم استاد برنامه نویسی میخوره قدمون سوارمون میکنه
!!!؟؟؟؟؟
کلا بدشانسم من....
فقط بدشانسا لایک کنن

  31975

همکلاسیم باهام کل داشت گفتم حالتو میگیرم.
گفت نمیتونی
منم یه روز سر کلاس شلوغ استاد هم بود از این سر کلاس صداش زدم مهدی نامزدی کردی نمیخوای شیرینی بدی؟
خلاصه هیچ مجبور شد همه رو دعوت کنه بوفه دانشکده..اینا هم خو مث وحشیا تا تونستن همه چی خوردن تازه یه چیزایی هم ورداشتن واسه بعد
فک کنم ورشکست شد طرف
چنین مخی هستم من!!!!

  31963

بچه بودم بابام گفت بشین موهاتو آلمانی بزنم. گند زد تو سرم مجبور شد از ته بزنه بعدش گفت طوری نیست حالا آمریکایی شد!!!
من:|

  31942

وایییییییییی اینی که میگم آخر آبروریزیه.
قبلنا که آیفون تصویری نبود یه بار نزدیک عید زنگ خونمونو زدن من برداشتم گفتم کیه؟؟
گفت مامور شهرداری هستم میشه عیدی مارو بیارین؟؟!!
حالا صدای این بنده خدا کپی صدای پسر داییم بود.منم فکر کردم داره دستم میندازه.خیلی با ناز برگشتم گفتم:
ببببببببببببببببببللللللللللللللللللله
چرا نمیشه.بفرمایید تو در خدمت باشیم
اون بنده خدا هم با خنده گفت:خیلی ممنون مزاحم نمیشیم
حالا من بلند تو خونه داد میزنم مامان امیر اینا اومدن.مامانم رفت دم در اومده میگه ندااااااااااااا اینا که مامور شهرداری بودن.بنده خداها از خنده وسط کوچه دارن زمینو گاز میزنن!!!!!!!!!!!!!!!
قیافه من :-d
قیافه مامانم به خاطر داشتن دختری مثل من:-(
قیافه مامورین زحمتکش شهرداری:))))))

  31940

رفته بودیم خونه پسرداییم اینا.پسر دائیم داشت با آب و تاب درباره استخری که به تازگی رفته بود صحبت میکرد.
صحبتهای گرانبهایش:آره آقا داشتم میگفتم این استخری که رفتم عالی بود.همه چی داشت.
سنو هم داشت.
من:جااااااااااااااااااااااااااان!!!
داداشم:اااااااااا؟؟!! هادی مگه حامله هستی ما نمیدونستیم
من:منظورت سونا بود دیگه:))))))
زن پسر داییم:عزیزم بیا کارت دارم
کل فامیل در اون :))))))))
پسر داییم:((((

  31924

عاغاااااااااااااا مدیونتم اگه دروغ بگم
بچه که بودم وقتی کارتون با خانمان رو نگاه میکردم منظورم تیتراژه شروعش هاااااااااااااا
بعدش میدویدم تو کوچه دنبال این قاصدکا میگشتم تا منم پرواز کنم
ما کجا با این عقلمون و این دهه هشتادیا کجاا

  31923

میخوام یه اعتراف بکنم
بچه که بودم یه چلوکبابی نزدیک خونمون بود تابلو زده بود: "چلوکباب تختی"
من فکر میکردم چون کوبیده رو بادست تخت میکنن حتما منظورش از چلوکباب تختی کوبیده ست!!!
مخی بودما!!!!!!!

  31922

اقا من واسه تموم استادا دانشگاه اسم گذاشته بودم ی استاد داشتیم سیبیلای بلندو تاب خوردی داشت که بهش میگفتم سیبیل قشنگ
ی بار یک نمره میخواستم که باید بهم میداد رفتم جلوش خواستم بگم اقای محمدی)اسم اصلیشه(از دهنم در رفت گفت اقای سیبیل قشنگ کل سالن دانشگاه رفت رو هوا اون ی نمره هیچ که نداد فرداشم سیبیلشو زد!!!!

  31919

چند وقت پیش یکی از فامیلامون واسمون کارت عروسی بچه اشو آورد. منم خودم تنها خونه بودم,کارتو بهم داد و گفت خوشحال میشم تشریف بیارین سرافرازمون میکنین. منم گفتم: اگه قابلتون بدونیم تشریف میاریم. زنه همچی چششو واسم سفید کرد که از ترس مردم.
چیه خوب ? خیر سرم خواسم مودبانه حرف بزنم

  31918

یادش بخیر بچه بودیم تو ماشین خوابمون می برد هر چی صدامون می کردن خودمونو می زدیم به نشنیدن که بابامون مجبور شه تا دم تختمون بغلمون کنه ببره. چه حالی میداد!

  31888

یاردش بخیر
از طرف مدرسه یه بار ما رو بردن سینما.. اونم فیلم "رنگ خدا"
الان که فکرشو میکنم میفهمم چرا نسل ما به افسردگی رسیده... :(((((

  31862

با رفیقم که اسمش مهدی تو مترو بودیم . این رفیقم (خیلی مرض داره) رفته این زنگ های مترو که می زنی میتونی با راننده صحبت کنی رو زده میگه : آقا در و بزن اومدم قبض آب و بنویسم !!!!!!
فقط این و بگم که واگنی که ما توش وایساده بودی رفت رو هوا !!!!!!!!!!!