دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 31776

تاریخ انتشار : آبان 1391

ترم دوم درس فیزیک الکتریسته و مغناطیس داشتیم، جلسه ی اولش بود و رفتیم کارگاه. من اولین نفر بودم! رفتم تو کارگاه دیدم هیچکی نیست!
فقط یه دختره که اونم نشسته و یه جزوه دستش بود و داشت نگاش می کرد
منم فکر کردم این دختره مثل من دانشجوی چیزیه
رفتم پیشش نشستم و گرفتمش به حـــرف
اسمش رو پرسیدم و اســــــم کوچیکش رو بهم گفت
و منم اسمم رو گفتم و خلاصه هی مخش رو خوردم و باهاش حــــــــرف زدم دیگه کـــــم مونده بود شماره بش بدم :|
آخر ســـــــــر بهش گفتم این استاد فیزیک رو می شناسی؟؟ چه جور آدمیه؟؟ اهل نمره دادن هست یا نه؟ یا از این استادای مزخرفه؟؟ میشه ازش نمره گرفت یا نه؟؟ دیدم هیچی نمی گه و فقط لبخند می زنه
بچه ها یواش یواش اومدن تو کلاس
بعد دیدم بچه ها میگن : ســــــــلام استاد!
منو میگییییییییی هی برگشتم این ور و اون ورو نگاه کردم دیدم استادی نمی بینم!
شک کردم گفتم شاید اشتباه شنیده باشم!
یکم گذشت دیدم بقیه بچه ها هم اومدن و دارن به این دختره میگن سلام استاد!!!
تازه فهمیدم چه ســــــــــوتی دادم!!!
باور کنین بعدش رفتم خودم رو یه گوشــــــــه از کارگاه قایم کردم تا چشمم به چشمش نیفته:دی