همیشه میترسیدم از این ک تو جلسه امتحان ریاضی یا هر امتحان دیگه ای بغل دستیم از ماشین حساب استفاده کنه ولی من ندونم واسه چی داره ازش استفاده میکنه!
خاطرات خنده دار
قیافه یه دهه شصتی در حال دیدن یه دهه هفتادی
قیافه یه دهه هفتادی در حال دیدن یه دهه شصتی
قیافه یه ده شصتی در حال دیدن یه دهه هشتادی
برگی از دفتر خاطرات پسر خاله ده هشتادیم !!! ابتکارش تو حلقم!
اینم قیافه خودم در حال نوشتن این خاطر:#
شیلنگ قیلیون تو حلقم اگه دروغ بگم!!!
سوم دبیرستان بودم،سرجلسه امتحان دیدیم تعداد مراقبا داره از تعداد بچه های که دارن امتحان میدن بیشتر میشه ! یکی از بچه ها از ته کلاس داد زد کلاس شده خونه مادربزرگه !!! کلاس رو که مورد گاز زدن قرار دادیم هیچ، مراقبا(همشون)رفتن بیرون ! هیچی دیگه امتحان از بیست نمره شدیم بیست و یک!!!! انشاا... واسه خودتون هم پیش بیاد!!!!!!!!!!!!
تیکه کلام داییم قبل گفتن ی خاطره: شما یادتون نمیاد.منم درست یام نمیاد!!!!!
تازه آخرش هم میگه از فلانی شنیده بودم!!!!دیگه خودتون تصور کنید چ خاطره ای میشه اون!!!!!!!!!!!!!!!!!!
کدوم دهه شصتی عزیز و گرامی یادشه با بدبختی راه آب حمومو می بستیم و حموم پر می شد از آب و توش با چه حس و حالی جت اسکی و لنج سواری و شیرجه و شنای کرال و قورباغه و ... می رفتیم انگار که تو المپیک مسابقه می دادیم، چی کیفی داشت بچگی. ههههههههههههههیییییییییییییی!!!!!!!
دوران بچگیم که همسن شماها بودم D: داشتم دم خونمون ورزش میکردم یهو دخدر همسایمون اومد منم جوگیر شدم گفتم بذار یه حرکت بزنم کَفِش ببره خلاصه یهو نزدیکای 180 درجه پامو باز کردم(هنوزم خودم موندم چطوری اینکارو کردم :))
هیچی دیگه اصن دخدره نگاهمم نکرد منم تا یه هفته گشاد گشاد راه میرفتم:))
دانشگاهمون این ترم واسه درسای عمومی طرح بدون کاغذ واسه امتحانا گذاشتن!
چند ورز پیش تو سالن نشسته بودیم منتظر بودیم امتحان شروع بشه.
یدفه صدا گریه یه دختره کل سالنو برداشت. مراقب سالن رفت پرسید چی شده؟
طرف با گریه میگفت من یادم رفته مداد بیارم به هرکیم میگم مداد، نداره بهم بده؛
مراقبه دکمه شده بود نافرم اصن. برگشت گفت خانم امتحان به مداد احتیاجی نداره الکترونیکیه، یهو دختره شروع کرد داد و قال که این جه وضعیه حالا من از کجام مداد گوشی بیارم. :)))))))))))))))))))))
یعنی تو کل این مدت منو دوستام داشتیم زمینو گاز میزدیم این یارو مراقبه هم که کاملاً دکمه بود بقیه سالنم امتحانو بیخیال شده بودن ریسه میرفتن. =))))))))))))))))
ینی خعــــــلی شیک و مجلسی با اینا شدیم 75 ملیون :))))))))))))))))))))))
دیروز رفتم شیر پر چرب بخرم با اعتماد به نفس ذول زدم تو چشای مغازه دارو گفتم بی زحمت یه دونه ماست پر شیر بدید
تمام خانواده لبنیات که به دنبال فامیل جدیدشون میگشتندo0o0))))))
مغازه دار !!!!!
من:خو چیه یه بارم ماست بدون شیر خشک وکلی چیز میز دیگه خواستیما
این دیگه کلی تعجب میخوادنه جون من میخواد
چندوقت پیش آجیه دهه هشتادیه ما داشت کتاب کار ریاضی اول دبستانشو حل میکرد بعد عکس جیمبو رو گذاشته بودن تو کتابش،حالا ایشون عکسو دیده میگه:هییییییییی یادش بخیر جیمبو...!!
عاغامن دیگه اون لحظه بدجور به دیواربتنی احتاج داشتما...
والامن که دهه هفتادیم درست یادم نیس اونوخ این فسقلی چی میگه آآآ...
خدااااااااا منوهرکی ازاین گودزیلاهاتوخونه کنارش داره رو حفظ کن.......
هیچی ترسناک تر از این نیس بیای خونه ببینی یکی اتاقتو تمیز کرده
حالا ۲ ساعت باید بشینم فکر کنم ببینم چی قایم کرده بودم و آیا کشف شده یا نه !
اگه دروغ بگم برج العرب تو حلقم یکبار مدرسه ما بغل دستیش باهم آزمون مرات گرفتن مدرسه ما با یک روز تاخیر گرفت ما هم رفتیم سوال ها رو از مدرسه بغلی گرفتیم فرداش هم آزمونو دادیم وقتی نتیجه اومد ده نفر اول استان توی ردیف مابودن(حالا فهمیدن ما چه مخی هستیم)
يكي از اقوام تعريف ميكرد (مهندسه)يكي از كارگراش يه خورده تختش كمه, بچه ها هم سر كارش ميذاشتنو اذيتش ميكردن يه بار اينو خيس كردن اينم صاف رفت پيش مهندسه بهش ميگه اقا چيكار كنيم خيس شديم مهندسه هم برميگرده به شوخي ميگه برو توآفتاب تاخشك شي اينم كلاتعطيل رفت تو آفتاب 2ساعت واستاد تا خشك شد برگشت سر كارش?!?!?!?!?!
عطسه کردم،بچه ها خندیدن،استاد حذفم کرد!
اصلا وضعیه به مولا...
البته ناگفته نماند عطسه های من معمولا دوضرب هستند و در بعضی موارد معدود سه ضرب ولی اونروز چهارضرب عطسه کردم ولی باز دلیل نمیشه که حذفم کنن!
یه روز سوار تاکسی بودم صندلی جلو،دوتا دختر جوون خوشگل و خوش تیپ خعععلی دیگه شیک و مجلسی عقب نشسته بودن!
آقا یه لحظه باد شدیدی اومد یه خرده تو خیابون گردوخاک شد!
یکی از دخترا برگشت به اون یکی گفت آلودگی هوا رو ببین توروخدا!
حالا ما که 4جوکی هستیم و این صحنه ها و سوتی ها برامون عادی شده ، ولی به جان همون خانمه که خعلی خاطرش واسه ما عزیزه، راننده فرمون رو با دندون گرفته بود و میروند!
هرازچند گاهی چشاش أخنده پر اشک میشد برف پاک کن میزد!
امروز رفتم خدمات موبایل سر خیابون که گوشیمو که داده بودم واسه تعمیر پس بگیرم،دیدم دوتا خانم خوشگل و خوشتیپ، خعععلی دیگه شیک و مجلسی اومدن داخل. بزرگتره گفت لطفا یه شارژ ده تومنی ایرانسل!
شارژو گرفت ، دست کرد کیفش که پول دربیاره گفتم:حساب کنم خانمی!
برگشت خیلی لاتی و پسرونه که اصلا به سیس و فیسش نمیومد گفت : نامرد روزگاره هرکی حساب نکنه!
آقا اومدم سر خر رو کج کنم سمت تعارف بلکه از این مخمسه(مخمصه.مخمثه) که افتاده بودم توش در بیام،گفتم: ده تومن که این حرفارو نداره!
گفت ممنون!
بعد برگشت به صاحب مغازه گفت:آقا ! شارژو ایشون حساب میکنن!
بعدش سریع از مغازه رفت بیرون!
رفتم بیرون بلند گفتم واستا بینم پررو! آقا داد و بیداد راه انداخت که مزاحمم نشو،مگه خودت ناموس نداری،دست از سرم بردار! تو سه ثانیه چنان جمعیتی جمع شد که نگو!
هیچی دیگه منم دست از سرش برداشتم!
برگشتم پشت سرمو نیگا کردم دیدم صاحب مغازه داره نیگا میکنه!
یعنی قیافش داد میزد که من پولمو از تو میخام!
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 22634
کل بازدید: 531970594










