تاریخ انتشار : دي 1391
يكي از اقوام تعريف ميكرد (مهندسه)يكي از كارگراش يه خورده تختش كمه, بچه ها هم سر كارش ميذاشتنو اذيتش ميكردن يه بار اينو خيس كردن اينم صاف رفت پيش مهندسه بهش ميگه اقا چيكار كنيم خيس شديم مهندسه هم برميگرده به شوخي ميگه برو توآفتاب تاخشك شي اينم كلاتعطيل رفت تو آفتاب 2ساعت واستاد تا خشك شد برگشت سر كارش?!?!?!?!?!











.gif)
.gif)