اقادیدی وقتی معلم تو کلاس نیست یه همهمه توکلاسه وقتی یکی میا تو کلاس یهو همه ساکت میشن من عاشق اون لحظه هستم
دوم راهنمایی بودم اومدم برم تو دیدم در بستو بچها هم دارن صحبت میکنن با خودم گفتم بذار یه دفه برم ساکت شن بعد گفتم بزار یه لغت بزنم یکمی هم بترسن اقا ما یه لغت زدیم تو در در باز شد چشمتون روز بد نبینه دیدم معلم عینه برج زهرمار تو کلاسه وایساده
بچه ها که هیچی معلمه هم ساکت شد
ولی 300تا بشین پاشو رفتم تا دو روز پاهام درد میکرد
من :!
معلم :(
بچه ها :)
خاطرات خنده دار
حافظ هم بد اخلاق شده ها!!!اونقدر فال بیخود ازش گرفتیم قاطی کرده!
یه بار میخواستم یه کاری بکنم فال گرفتم معنیش گفت نکن دوباره گرفتم دوباره گفت نکن داداش من نکن!سری سوم گرفتم معنیش میشد تو که به حرف من گوش نمیدی برو هر غلطی میخوای بکن!
اون موقع که گرفته بودم تحریمی هم در کار نبود بگیم بهش سرایت کرده(درست نوشتم؟سرایت؟)
جدیدا هم هرچی فال میگیرم ضدحال میزنه به من!مثل این که سر لج افتاده!
این بابای من هروقت از دستشویی میاد بیرون و دستاش خیسه محبت پدریش گل میکنه هی مارو بغل میکنه تا وقتی دستش خشک بشه وقتی خشک شد دیگه محل سگمون هم نمیزاره...!
خوب بابای عزیز با حوله دستاتو خشک بکنی انرژی کمتری صرف میکنی!میگی نه یه بار امتحان کن
چند وقت پیشا بود یه دوره فانتزی زده بودم که یه دختر خیلی خیلی خوشگل(قشنگ صورتشو تو ذهنم درست کرده بود) که تو دنیا تکه رو میخوام و اونم منو عاشقانه دوست داره و میخوایم با هم ازدواج کنیم.تو خیال خودم بودم و کلی کیف میکردم(مطمئن هستم همتون از این فانتزیا دارین الکی هم نگین نه).یکی دو روز بعد با رفیقام تو پارک نشسته بودم که یهو دیدم دختر فانتزیام داره با دوست پسرش میاد.خود خودش بود!فانتزیم نمیزدم واقعی بودش.رفتن یه گوشه نشستن کلی دلو قلوه رد و بدل کردن ولی کی از دل من خبر داشت!هنوز عاشق نشده شکست عشقی خورده بودم!آخه یکی بگه لامصب بذار از تو خیالم بیای بیرون بعد برو با یکی دیگه!
یعنی تاحالا...بغض گلومو گرفته نموتنم حرف زنم...
یه استــاد داریــم کچــل و بـداخلاق .امـــروز سـر کلاس دانشگــاه کلاســش کوچیــک بود ســریع پر شــد. بعــد یه دخــتره از وســط اومـد تا تـه کلاس دیـد جـا نیســت بر گــشت . یهـو استــاد گفــت چـرا نمیشینـــی؟؟؟؟؟
گفــت اســتاد جا نیســت کجــا بشیــنم آخـــه ؟؟؟؟
اســتاد گفــت بیا بشــین رو ســـــــــــر من :|
منــم کــه ســرم تــو کار خــودم بود یهــو ســرم رو اوردم بـالا گفتــم : اســتاد اونجــا کــه لیـــــــــز مــی خــوره !!!!!
کلاســی رو میگــی کــه کسـی جرأت خنـــدیدن نــداشت. منفـــجر شــد
کلا رف رو هــــوا !!!
با بچه ها رفته بودیم بیرون
زمین یخ بود لیز میخوردی
به بچه ها گفتم بچه ها اینجارو مواظب باشید خیلی لیزه
گفتنم همانا زمین خوردنم همانا
میگم منو بلند کنید از روی زمین
دارن میخندن =))
من :( :|
دوستام =))))
زمین لیز کصافط :D
اونموقع که بچه بودم ما یه خونه ی کوچک داشتیم اغا من حوس سیب زمینی آتیشی کردم بعد حیاطم بود یه مشت چرت و پرت گذاشتم رو هم اتیش درست کردم روشم خیلی بنزین ریخته بودم بچه بودم سینی مینی هر چری بود انداخته بود تو اتیش :D تا اینکه گر گرفت بعد اوضاع حراب شد لباسای همسایه هم طبقه بالا بود چند تا پیت بنزینم گوشه حیاط منم قکز میکردم ابه میرختم رو اتیش همش بدتر میشد خلاصه رفتم مامان بابا هرو بیدار کردم اونا خواب بودن بعد از نوشه جان کردن کتک مفصل به یه مکافاتی اتیش خاموش شد و اونجا بود که من جون سالم به در بردم .بچهگیه دیگه :D
با دوستم داشتم میرفتم بیرون ، مامانم گف کجا داری میری ؟ گفتم بیلیارد... ک مثلا یخته برا مامانمون کلاس بزاریم.. ، گفت تا کی میخوای این اشغالا را بخوری بیا تو خونه خودمون خورشت سبزی داریم ...
اقا يه روز رفتم فيسبوك دختر همسايه بهد از اشنايي پرسيدم خونتون كجاست؟
خيلي با كلاس گفت تجريش
منم در جواب عكسمو فرستادم ديروز مجلسش بود خدا بيامرز دختر خوبي بود
یکی از تفریحات سالمم اینه که اسم پدربزرگ و مادربزرگامو جمعه ها واسه برنامه ی فیتیله جمعه تعطیله می فرستم...محمد رضا و علی اکبر دو ساله
یکی از محاسن داشتن برادر زياد اين بود که تو خونه هميشه سر گرم بوديم.یکیش این بود که توي حال یا پذیرایی میزو صندلیرو تیرک دروازه میکردیم و فوتبال ميزديم :دی آخرش هم يا قاب میشکست يا گلدون. البته اين آخرش نبود. اولش بود. چون بعدش باید از خونه فرار میکردیم :))
اصلاً خیلی از این فوتبالیستا دهه شصتی از همین زمین خونگیا شروع کردن
تاحالا شده وسط شام یا ناهار خوردن زبونتون رو گار بگیرید بعد فردایش دقیقا هموجایی رو که دیروز گاز گرفته بودید رو گاز بگیرید دیگه ادامه نمیدم چون الان اشک رو تو چشاتو میبینم!!!!
چنـــــتا ســـــوتی جــــدید ازهــــم اتاقیــــام ک مــــکتوب شـــــد در بــــرگه ســــوتیــــولــــوژی ک روی یــــخچـــــال چســــبونــــدیم
انکارات ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ منکرات
چٍفلات ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ غفلت
نصم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ صنم
افراک ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ افکار
بلگه ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ برگه
مقنعه خلبانی ـــــــــــــــــــــــــــــــ مقنعه مهمانداری
موساد ــــــــــــــــــــــــــــــــــ مسعود
شب ناهار چیه؟ــــــــــــــــــــــــــــ شب شام چیه
دلـــخوشـــی مــــن بــــه لایـــــک شــــما جــــوانان اســــت.
یادش بخیردوران دبستان وراهنمایی وقتی اول مهرمیخواستم کیف بگیرم نیگامیکردم ببینم کدومشون جیب مخفی داره که نمرات زیبارواونجاقایم کنم.
تازه به مامانم میگفتم که جیب مخفی داشته باشه!:/هیییی کودکی!!
یه سری هم تو خدمت نشسته بودیم یه رفیقی داشتم یه 120 کیلویی وزن داشت و بدنساز بود خلاصه گفتم بیا کشتی بگیریم اونم گفت برو جوجه آقا من گیر سه پیچ دادم اونم گفت باشه
خلاصه همچین که اومد بلند بشه من پریدم گردنشو گرفتم و تابوندم زارت خورد کف زمین منم ول نمیکردم دیگه سیاه شد بچه ها گفتن ولش کن مرد این بدبخت گفتم بذار بکشمش که اگه ولش کنم فاتحم خوندس خلاصه زوری جدامون کردن و من د فرار تا یه هفته از دسش در میرفتم D:
یه سری هم گیرم آورد یه کتکی بهم زد
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 22634
کل بازدید: 531969037










