دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  40351

اقادیدی وقتی معلم تو کلاس نیست یه همهمه توکلاسه وقتی یکی میا تو کلاس یهو همه ساکت میشن من عاشق اون لحظه هستم
دوم راهنمایی بودم اومدم برم تو دیدم در بستو بچها هم دارن صحبت میکنن با خودم گفتم بذار یه دفه برم ساکت شن بعد گفتم بزار یه لغت بزنم یکمی هم بترسن اقا ما یه لغت زدیم تو در در باز شد چشمتون روز بد نبینه دیدم معلم عینه برج زهرمار تو کلاسه وایساده
بچه ها که هیچی معلمه هم ساکت شد
ولی 300تا بشین پاشو رفتم تا دو روز پاهام درد میکرد
من :!
معلم :(
بچه ها :)

  40336

حافظ هم بد اخلاق شده ها!!!اونقدر فال بیخود ازش گرفتیم قاطی کرده!
یه بار میخواستم یه کاری بکنم فال گرفتم معنیش گفت نکن دوباره گرفتم دوباره گفت نکن داداش من نکن!سری سوم گرفتم معنیش میشد تو که به حرف من گوش نمیدی برو هر غلطی میخوای بکن!
اون موقع که گرفته بودم تحریمی هم در کار نبود بگیم بهش سرایت کرده(درست نوشتم؟سرایت؟)
جدیدا هم هرچی فال میگیرم ضدحال میزنه به من!مثل این که سر لج افتاده!

  40325

این بابای من هروقت از دستشویی میاد بیرون و دستاش خیسه محبت پدریش گل میکنه هی مارو بغل میکنه تا وقتی دستش خشک بشه وقتی خشک شد دیگه محل سگمون هم نمیزاره...!
خوب بابای عزیز با حوله دستاتو خشک بکنی انرژی کمتری صرف میکنی!میگی نه یه بار امتحان کن

  40320

چند وقت پیشا بود یه دوره فانتزی زده بودم که یه دختر خیلی خیلی خوشگل(قشنگ صورتشو تو ذهنم درست کرده بود) که تو دنیا تکه رو میخوام و اونم منو عاشقانه دوست داره و میخوایم با هم ازدواج کنیم.تو خیال خودم بودم و کلی کیف میکردم(مطمئن هستم همتون از این فانتزیا دارین الکی هم نگین نه).یکی دو روز بعد با رفیقام تو پارک نشسته بودم که یهو دیدم دختر فانتزیام داره با دوست پسرش میاد.خود خودش بود!فانتزیم نمیزدم واقعی بودش.رفتن یه گوشه نشستن کلی دلو قلوه رد و بدل کردن ولی کی از دل من خبر داشت!هنوز عاشق نشده شکست عشقی خورده بودم!آخه یکی بگه لامصب بذار از تو خیالم بیای بیرون بعد برو با یکی دیگه!
یعنی تاحالا...بغض گلومو گرفته نموتنم حرف زنم...

  40293

یه استــاد داریــم کچــل و بـداخلاق .امـــروز سـر کلاس دانشگــاه کلاســش کوچیــک بود ســریع پر شــد. بعــد یه دخــتره از وســط اومـد تا تـه کلاس دیـد جـا نیســت بر گــشت . یهـو استــاد گفــت چـرا نمیشینـــی؟؟؟؟؟
گفــت اســتاد جا نیســت کجــا بشیــنم آخـــه ؟؟؟؟
اســتاد گفــت بیا بشــین رو ســـــــــــر من :|
منــم کــه ســرم تــو کار خــودم بود یهــو ســرم رو اوردم بـالا گفتــم : اســتاد اونجــا کــه لیـــــــــز مــی خــوره !!!!!
کلاســی رو میگــی کــه کسـی جرأت خنـــدیدن نــداشت. منفـــجر شــد
کلا رف رو هــــوا !!!

  40289

با بچه ها رفته بودیم بیرون
زمین یخ بود لیز میخوردی
به بچه ها گفتم بچه ها اینجارو مواظب باشید خیلی لیزه
گفتنم همانا زمین خوردنم همانا
میگم منو بلند کنید از روی زمین
دارن میخندن =))
من :( :|
دوستام =))))
زمین لیز کصافط :D

  40285

اونموقع که بچه بودم ما یه خونه ی کوچک داشتیم اغا من حوس سیب زمینی آتیشی کردم بعد حیاطم بود یه مشت چرت و پرت گذاشتم رو هم اتیش درست کردم روشم خیلی بنزین ریخته بودم بچه بودم سینی مینی هر چری بود انداخته بود تو اتیش :D تا اینکه گر گرفت بعد اوضاع حراب شد لباسای همسایه هم طبقه بالا بود چند تا پیت بنزینم گوشه حیاط منم قکز میکردم ابه میرختم رو اتیش همش بدتر میشد خلاصه رفتم مامان بابا هرو بیدار کردم اونا خواب بودن بعد از نوشه جان کردن کتک مفصل به یه مکافاتی اتیش خاموش شد و اونجا بود که من جون سالم به در بردم .بچهگیه دیگه :D

  40284

با دوستم داشتم میرفتم بیرون ، مامانم گف کجا داری میری ؟ گفتم بیلیارد... ک مثلا یخته برا مامانمون کلاس بزاریم.. ، گفت تا کی میخوای‌ این اشغالا را بخوری بیا تو خونه خودمون خورشت سبزی داریم ...

  40276

اقا يه روز رفتم فيسبوك دختر همسايه بهد از اشنايي پرسيدم خونتون كجاست؟
خيلي با كلاس گفت تجريش
منم در جواب عكسمو فرستادم ديروز مجلسش بود خدا بيامرز دختر خوبي بود

  40275

یکی از تفریحات سالمم اینه که اسم پدربزرگ و مادربزرگامو جمعه ها واسه برنامه ی فیتیله جمعه تعطیله می فرستم...محمد رضا و علی اکبر دو ساله

  40247

یکی از محاسن داشتن برادر زياد اين بود که تو خونه هميشه سر گرم بوديم.یکیش این بود که توي حال یا پذیرایی میزو صندلیرو تیرک دروازه میکردیم و فوتبال ميزديم :دی آخرش هم يا قاب میشکست يا گلدون. البته اين آخرش نبود. اولش بود. چون بعدش باید از خونه فرار میکردیم :))
اصلاً خیلی از این فوتبالیستا دهه شصتی از همین زمین خونگیا شروع کردن

  40237

تاحالا شده وسط شام یا ناهار خوردن زبونتون رو گار بگیرید بعد فردایش دقیقا هموجایی رو که دیروز گاز گرفته بودید رو گاز بگیرید دیگه ادامه نمیدم چون الان اشک رو تو چشاتو میبینم!!!!

  40229

چنـــــتا ســـــوتی جــــدید ازهــــم اتاقیــــام ک مــــکتوب شـــــد در بــــرگه ســــوتیــــولــــوژی ک روی یــــخچـــــال چســــبونــــدیم
انکارات ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ منکرات
چٍفلات ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ غفلت
نصم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ صنم
افراک ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ افکار
بلگه ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ برگه
مقنعه خلبانی ـــــــــــــــــــــــــــــــ مقنعه مهمانداری
موساد ــــــــــــــــــــــــــــــــــ مسعود
شب ناهار چیه؟ــــــــــــــــــــــــــــ شب شام چیه
دلـــخوشـــی مــــن بــــه لایـــــک شــــما جــــوانان اســــت.

  40199

یادش بخیردوران دبستان وراهنمایی وقتی اول مهرمیخواستم کیف بگیرم نیگامیکردم ببینم کدومشون جیب مخفی داره که نمرات زیبارواونجاقایم کنم.
تازه به مامانم میگفتم که جیب مخفی داشته باشه!:/هیییی کودکی!!

  40193

یه سری هم تو خدمت نشسته بودیم یه رفیقی داشتم یه 120 کیلویی وزن داشت و بدنساز بود خلاصه گفتم بیا کشتی بگیریم اونم گفت برو جوجه آقا من گیر سه پیچ دادم اونم گفت باشه
خلاصه همچین که اومد بلند بشه من پریدم گردنشو گرفتم و تابوندم زارت خورد کف زمین منم ول نمیکردم دیگه سیاه شد بچه ها گفتن ولش کن مرد این بدبخت گفتم بذار بکشمش که اگه ولش کنم فاتحم خوندس خلاصه زوری جدامون کردن و من د فرار تا یه هفته از دسش در میرفتم D:
یه سری هم گیرم آورد یه کتکی بهم زد