یه دختر عمو دارم که خیلی با هم دوست بودیم تموم جیک و پوکمون با هم بود تا این که از خوب روزگار زد و شوهر کرد اینا هرچی میخواستن مراسم عروسی بگیرن یکی از بزرگای فامیل فو ت میشد مجبور میشدن تا چهل رو صبر کنن خلاصه پیرزن پیرمرد تو فامیل نموند .یه روز خیلی غمناک اومد نشست پیشم منم خواستم سر صحبت رو با هاش باز کنم و خودم رو شیرین کنم گفتم فریییی اگه من بمیرم چکار میکنی خیلی عصبانی گفت نههههه توجوونی اگه بمیری تا یه سال باید صبر کنم...
واقعا یعنی منو فقط برای روزای بی شوهریش میخواست ...
این دوسته آخه...
منم مادر یزرگ مادرم فوت شد واسه عروسیش نرفتم شوخی که نبس مادر یزرگه مادره جالب ابنجاس فقط من نرفت همه رفتن...
بدکاری کرد زد تو ذوقه شیرین بازیم...
داستان کوتاه
همه چی مثه قبلناست من؛همونم هنوز
که هیچکی توی تنهایی؛نبوده پلوش!
همونم که میگیرم انتقام اونی که نشد!
حتی اگه مونده باشه به عمرم یه روز!
هه
چیزی عوض نشده
چی؟
آدم اون که هوس نکنه نییی
آدم اونیکه که مجبور نمیشه
اونیه که هر چی میشه مغرور نمیشه
ولی ما یاد نگرفتیم که ادعا نداریم
به شرف و اعتقاد هم احترام بزاریم
ما نمیدونیم چطور درست انتقاد کنیم
ما حتی نمیتونیم به هم اعتماد کنیم
هنوزم مث آب خوردن به هم دروغ میگیم!
هنوزم بینمون هیشکی اهل کار گروهی نیست
هنوزم همونیم یه دروغگوی کثیف!
یه بی معرفت
یه زورگوی ضعیف
کـــــاش یکی یه کاری میکرد!
خودم اینجا ؛ دلم ؛ یه جای دیگست!
یه جای بهتر از اینجایی که هستیم!
جایی که آدم هاش اینقدر پست نیست!
جایی که پول میدن و دل میخرن!
و
مردمش بلد نیست که دل بکنن!
جایی که واسه همه خداش یکیه!
و
زندگی تو انسانیت خلاصه میشه!
اونجا
کسی کیفتو به زور نمیبره!
اونجا کسی آرزو رو به گور نمیبره
آره
من اهل این سرزمینم نه اون خط های کجی که رو کاغذ کشیدن!
من
پای حرفم هستم حتی اگه بده
هر جایی که اینجوریه سرزمین منه!
به تن من لباس خفت نمیاد...
آخه این پدر بنده تو زمستونم ول کن نیست راه به راه دسته این بی صاحابو چپ و راست میکنه شعله بخاری رو خفه میکنه خب من تو سرما چوله شدم عه بابا عصب مصبم پوکید.هیچی دیگه ورداشتم جامو انداختم جفت بخاری جاتونم سبز اون شب آبگوشت نخود داشتیم البت زیاده ظهر بود*-*،خلاصه خوردیم و خوابیدیم سر گذاشتم رو بالشت معده ام طوفان گرفت محلش ندادم تا خود صبح کپ زدم حالا صبحی بیدار شدم مامان اومده میگه اونوختم بگو بابات چرا شعله بخاری تنظیم میکنه،تا خود صبح فشار گاز کم و زیاد شد.میگم چطور؟!o_O
مامان:تا صبح هی نور زد شعله گرفت هی خاموش شد!!!!
من
O!O
معده بی صاحابo_O
حجم گاز متان خروجی از معده امoOoOo
آخرشم خونمون منفجر میشه بی خانمان میشیم-_-
سوال بی جواب!
از مردم دنیا سوال جالبی پرسیده شد و هیچ کس جوابی نداد!
سوال از این قرار بود: نظر خودتان را راجع به راه حل کمبود غذا در سایر کشورها صادقانه بیان کنید؟ و جالب اینکه کسی جوابی نداد!!!
چون در آفریقا کسی نمی دانست "غذا" یعنی چی؟
در آسیا کسی نمی دانست"نظر" یعنی چی؟
در اروپای شرقی کسی نمی دانست "صادقانه" یعنی چی؟
در اروپای غربی کسی نمی دانست "کمبود" یعنی چی؟
و در آمریکا کسی نمی دانست" سایر کشورها" یعنی چی؟؟
عاقا جونم واستون خاطره بگه از اون روز روزا که عقد دختر خالم بودو جاتون خیلی خالی.
این دختر خاله ما هم سرشار از استرس بود. اصلا تالاپ تولوپ قلبش اکو شده بود تو سالن.
عاقد برا بار اول گفت: وکیلم.....یکی وسط در اومد گفت:عروس رفته گل بچینه.
(آخ چقدر من از این ادا اطفارا بدم میاد. فقط رو اعصاب ادم اسکی میرن.)
بار دوم: وکیلم؟....یکی دیگه در اومد گفت: عروس رفته گلاب بیاره.
بار سوم: وکیلم؟...خالم در اومد گفت: عروس رفته گلدون بیاره.(موندم این حرفش از کجا به ذهنش رسیده بود :ا )
خلاصه اعصاب عروسو دوماد ناجور خورد شده بود از دست اینا،اعصاب ماهم که کاملا له شده بود. که برا بار چهارم عاقد با ناامیدی تمام گفت: خانوم وکیلم؟...که تا یکی خواست مزه بپرونه بگه عروس رفته چی کار کنه(حالا نمیگن دوماد رفته کاری کنه گیر دادن ب عروس).. که گودزیلا خواهرم فاطمه دراومد گفت: چی چی هی میگین عروس رفته اونجا،رفته اینجا،عروس که اینجا کنار شوهرش نشسته جمع کنین بابا..چرا دروغ میگین.!!!!!!
...
مجلس که آنروز ترکید ب کنار هیچ،این عروسو دومادم بلاخره بهم رسیدن :)...خواهر ماهم پولی به جیب زد..ماهم ب نونو نوایی رسیدیم، =))
من برم پولامو بشمرم..
خدایا این گودزیلاهای خوبو از ما نگیر. :)))))
كنون رزم جومونگ و رستم شنو، دگرها شنيدستي اين هم شنو
به رستم چنين گفت اون جومونگ!
ندارم ز امثال تو هيچ باك
كه گر گنده اي من ز تو برترم
اگر تو يلي من ز تو يلترم
رستم انگار بهش برخورد، يهو قاطي كرد و گفت:
منم مرد مردان ايران زمين
ز مادر نزادست چون من چنين
تو اي جوجه با اين قد و هيكلت
برو تا نخورده است گرز بر سرت
جومونگ چشماشو اونطوري گشاد كرد و گفت:
تو را هيچ كس بين ايرانيان
نمي داندت چيست نام و نشان
ولي نام جومونگ و سوسانو را
همه ميشناسند در هر مكان
تو جز گنده بودن به چي دلخوشي
بيا عكس من را به پوستر ببين
ببين تي وي ات را كه من سوژشم
ببين حال ميدن در جرايد به من
منم سانگ ايل گوكه نامدار
ز من گنده تر نامده در جهان
تو در پيش من مور هم نيستي
كانال ۳ رو ديدي؟ كور كه نيستي
در اينحال رستم پهلوان، لوتي نباخت و شروع به رجز خواني كرد:
چنين گفت رستم به اين مرد جنگ
جومونگا ! تويي دشمنم بي درنـگ
چنان بر تنت كـــوبم ايـــن نعلبكي
كه ديگر نخواهي تو سوپ، آبــكي
مگـــر تو نـــداني كه مـن كيستم؟
من آن (تسو) سوسولت! نيستم
منم رستم، آن شير ايــران زمين
بويو كوچك است در نگاهم همين
بعد از رجز خواني رستم پهلوان، جومونگ از پشت تپه اي كه آنجا پنهان شده بود آمد:
جومونگ آمد از پشت تل سياه!
كنارش(يوها) مــادر بي گنـاه
بگفت:هين! منم آن جومونگ رشيد
هم اينك صدايت به گوشــم رسيد
سوسانو هماره بود همسرم
دهــم من به فرمان او اين سرم
چون او گفته با تو نجنگم رواست
دگر هر چه گويم به او بر هواست
و بعد از حرفهاي جومونگ درد دل رستم آغاز گرديد:
و اين شد كه رستم سخن تازه كرد
که حرف دلش گفت (پس كو نبرد؟)
بگفت اي جومونگا كه حرف دل است
كه زن ها گـــرفتند اوضــاع به دست
كه ما پهلوانيم و اين است حالمان
كه دادار بايد رسد بر دل اين و آن!
و اينچنين شد كه دو پهلوان همديگر را در آغوش گرفتند و بر حال خود گريه سر دادند
بگذار تا بگرييم چون ابر در بهــــــاران
كز سنگ ناله خيزد بر حال ما جوانان
در قدیم پلو یا چلو را در مجمعههای بزرگی میکشیدند، که به آنها «قاپ» یا «قاب» میگفتند و چند نفر با دست از یک قاپ مشترک، غذا میخوردند. ممکن بود که چند آدم بزرگ و پرخور با پیری یا کودکی نحیف و کمغذا در قاپی همسفره و همغذا شوند. این بود که تقسیم غذا عادلانه نبود و یکی به اصطلاح، قاپ دیگری را میدزدید و غذای بیشتری میخورد. این بود که ایده «قاپ شخصی» به میان آمد که برای هر کس قاپ کوچکی غذا بکشند و آن را در پیش وی بگذارند. این بود که این «پیشقاپ» را «بُشقاب» نامیدند. یک قاپ بزرگ پر از غذا سر سفره میآمد و چند قاپ کوچک خالی (بُش به ترکی: خالی) گِرد آن میچیدند و برای هر بشقاب، جدا غذا میکشیدند. / کنایه ی (( قاپ کسی را دزدیدن )) هم از همین جاست
هيچکس خودش انتخاب نکرده که با چه قيافه اي تو چه خانواده اي وتوچه شرايطي بدنيا بياد...
حواسمون باشه:
هيچکس رو بخاطر هيچ چيزش تحقير يا مسخره نکنيم.....
در باره ديگران قضاوت نکنيم....
همان اندازه که به يه مدير و مهندس و دکتر احترام مي گذاريم....
دقيقا به همون اندازه به يه کارگر يه رفتگر و حتي يه مستخدم هم احترام بگذاريم....
واسه هيشکي کلاس نزاريم....
و خودمون رو هيچکس سرتر نبينيم...
خاکي باش ....
پابرهنه راه برو...
با دست غذا بخور....
رو زمين خاکي بشين...
ما وجودمون از گل ساخته شده....
پس هميشه خاکي باشيم تاا بوي ناب آدميزاد بديم....
صورت زيبا روزي پير...
پوست خوب روزي چروک...
اندام خوب روزي خميده...
موي زيبا روزي سفيد خواهد شد...
تنهاقلب زيباست که زيبا خواهد ماندو خداوند نيز همين قلب زيبا را مي بيند !
بغلـــــم کـــــن!!!
میبینـی مـادر...
دیگر; هیچی ... غم هایم راتسکین نمیدهد...
بغلـــــم کـــــن!!!
,مادرم.... بگو,چطور ارام شوم؟
فرزندت ازپای درآمده....
•بغـــــلم کـــــن!!!!
مـــــادرم مهربانـــــم...
به داد دلم برس...
ضمانتم راپيش خداكن..!!!
رمقي نيست • نايي نيست • زورم نميرسد دیگر • چه کنم مـــــادرم...
• بغلـــــم کـــــن!!!
بغلم کن!!! نوازشم کن!!! مادرم دردهایى دارم که خبر نداری...
زجـرهاکشیده ام که خبر نداری..
نامردي هايي ديدم كه خبر نداري...
•بغلـــــم كـــــن!!!
ارام ندارم
بازهم باخته ام
بازهم زمین خورده ام,...
بلندم کن,بتکان زانوهاي خاكي ام را...
• بغلـــــم كـــــن!!! كجا گریه کنم
کجا فرياد بزنم,کجا....مـــــادر!!! دیگر آن کودک معصوم تو نیستم...
• میدانم زخم چیست
• درد چیست
• نامهربان کیست....
هیـــــس!!! مادر,فقط بغلم کن!!!
هیچى نپرس!!! هیچى نگـــــو!!!
چند روزیا سوار تاکسی بودم
1 نفر به راننده 10 تومنی داد راننده رو به من گفت 5 تومنی داری؟
من باید 1500ت کرایه میدادم. درکیفمو باز کردم دیدم 8500ت کلاً دارم. 8500 رو دادم راننده 10ت رو گرفتم گذاشتم تو کیفم و خیلی شیک و مجلسی نشستم سرجام
دیدم راننده پول منو تو دستش نگهداشته نگاش میکنه بعد گفت: شما درست پول دادی؟
گفتم آره 8500 دادم دیگه.مگه 8500 نیست گفت چرا هست گفتم خب درسته دیگه
هنوز پولا تو دستش بود.تو دلم گفتم بنده خدا سواد نداره 1کرایه حساب کنه
بعد از چند دقیقه گفت: من به شما 10ت دادم گفتم بله منم 8500 پس دادم کرایه خودمم حساب کردم دیگه
حالا یارو تو بهته منم با اعتماد به نفس دارم براش توضیح میدم
بعد گفت من 10ت دادم شما 8500 پسم دادی باید3 ت دیگه بدی
اینجا بود که فهمیدم چه اشتباهی کردم از راننده کرایه گرفتم گفتم من دیگه پول ندارم بیا 10 تومنی رو پس بگیر خلاصه آبرومون تو صنف تاکسیرانی هم رفت
کاش ب یارو گفته بودم برا کسی تعریف نکنه
یادم باشه پولدار شدم 1 فرمون برا ماشینش بخرم اگه بعد از رفتنم کله داشپورت رو نجوییده باشه
سوم دبیرستان بودم دبیرتاریخمون تعریف میکرد زمانه یکی از پادشاهای قدیمی یه روزی توی ایران وجود داشته به نام(روزه عشق)توی این روز کسایی که عاشق هم بودن به هم کادو میدادن تا اینکه کشور های غربی از وجوده چنین روزی باخبر شدن واین مناسبت رو وارد فرهنگه خودشون کردن.باگذشت سال ها این روز در فرهنگ ایرانیان کمرنگ شد تا.....به امروز ولی کشور های دیگر این روز را جشن میگیرند این روز همان ولنتاینی ست که ما با حسرت میگیم فرهنگه خارجی ها.... روزه عشق واسه ما ایرانی هابوده .این ما نیستیم که از اونا تقلید میکنیم
لایک = به عشقه ایران
ﯾﻪ ﺳﺮﯼ ﭘﺴﺮﺍ ﻫﺴﺘﻦ ﺗﯿﭗ ﻫﺎﯼ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺧﺎﺻﯽ
ﻣﯿﺰﻧﻦ ...
ﻗﻬﻮﻩ ﺭﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺷﯿﺮ ﻭ ﺷﮑﺮ ﻣﯿﺨﻮﺭﻥ،ﺗﻠﺦ ﺗﻠﺦ !
ﭘﺴﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺷﺒﺎ ﺳﺎﻋﺖ 1 ﻧﺼﻔﻪ ﺷﺐ ﯾﻪ ﺁﻫﻨﮓ
ﺧﺎﺹ ﺭﻭ
100 ﺑﺎﺭ
ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺪﻥ ..
ﻫﻤﻮﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﮐﺎﻓﻪ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻣﯿﺮﻥ ..
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻗﺪﻡ ﻣﯿﺰﻧﻦ ...
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﯿﺮﻥ ﻗﻬﻮﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﻭ ﯾﻪ ﻗﻠﯿﻮﻥ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺭﻭ
ﺗﺎ ﺁﺧﺮ
ﻣﯿﮑﺸﻦ ..
ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﮐﻪ ﻧﮕﺎﺷﻮﻥ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺍﺑﺮﻭﻫﺎﺷﻮﻥ ﮔﺮﻩ
ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺗﻮ
ﻫﻢ ...
ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻣﯿﺮﯼ ﺑﺎﻫﺎﺷﻮﻥ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﯽ ﺑﺎ
ﺁﺭﺍﻣﺶ
ﺧﺎﺻﯽ
ﺑﺎﻫﺎﺕ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﻦ ..
ﺗﻮﯼ ﺟﻤﻊ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺭﻭ ﻟﺒﺸﻮﻥ،ﻣﯿﺮﻥ ﺗﻮ ﻓﮑﺮ ﻭ
ﺩﺍﻏﻮﻥ
ﻣﯿﺸﻦ ..
ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺮﺍ ﯾﻪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻥ..
ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯿﺨﻨﺪﯾﺪﻥ،ﭼﺸﻢ ﭼﺮﻭﻧﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ ﻭ
ﺧﯿﻠﯽ
ﺷﯿﻄﻨﺖ
ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﻪ ..
ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﯾﻪ " ﺩﺧﺘﺮ " ﺍﻭﻣﺪ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯿﺸﻮﻥ ﻭ
ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ ..
ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯿﺸﻮﻧﻮ ﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﯽ ﺩﻟﯿﻞ
ﺗﻨﻬﺎﺷﻮﻥ
ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭ ﺭﻓﺖ ..
ﺧﻼﺻﻪ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯ ﺧﯿﻠﯽ ﻋﺠﯿﺐ ﻭ ﺧﺎﺹ ﺷﺪﻥ ..
ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺮﺍ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺬﺍﺑﻦ،ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﻭﺍﺭﺩ
ﺯﻧﺪﮔﯿﺸﻮﻥ ﺑﺸﯽ ..
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﺑﮕﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ،ﻏﺼﻪ ﺭﻭ ﺗﻮ
ﭼﺸﺎﺷﻮﻥ
ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ..
ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ﺑﮕﻦ ﻣﻨﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ !!!
ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺮﺍ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻗﺮﺍﺭﺍﺷﻮﻥ ﺷﻮﺭ ﻭ ﻫﯿﺠﺎﻥ
ﻧﺪﺍﺭﻥ ..
ﻣﮑﺎﻟﻤﻪ ﺗﻠﻔﻨﯿﺸﻮﻥ ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ 1 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻣﯿﺸﻪ ..
ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺮﺍ ﺩﯾﮕﻪ ﺳﺨﺖ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﻣﯿﮑﻨﻦ
محمد مقتدای اهل عالم/محمد مصطفای آل آدم
محمد رحمه للعالمین است/رسول آسمانی بر زمین است
احساس و قلب من
we hail you
جامونده دستتون
we owe you
سایتون کم نشه
we praise you
آقای مهربون
دنبال راه تو
we love you
رودا دریا شدن
we need you
حرفای روشنت
we love you
حالا معنا شدن
ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه...تا دهنشــــــو وا میکرد آب میرفــت تو دهنش و نمی تونست چیزی بگـــــــــه...دست کــــــــردم تو آکــــــــواریوم و درش آوردم...
شـــــــــروع کرد از خوشحــــــــــالی بالا و پایین پریــــــدن...! دلــــــــــم نیومد دوباره بندازمش اون تو...
اونقـــــــــدر بالا و پایین پرید که خســـــــــته شد و خوابید...!
دیدم بهـــــــترین موقــــــــــــــعس تا خــــــــوابه بندازمش تــــــــــــــوی آب... . الان چند ساعــــــــــته بیدار شده،یعنی فکــــــــــر کنم کــــــــه بیــــــــــدار شده...
دیده انداختـــــــمش اون تو قهر کــــــــــرده... خودشــــــــــو زده به خـــــــــــواب... !!!
ایـــــــن داســـــــــــتان بعضی از آدم هاییســـــــــــت که کنارمونن...دوستشون داریم...دوستمـــــــون دارن...
ولی مــــــــا رو نمی فـــــــــهمند...
توی دنیــــــــای خودشون دارن بهترین رفتار رو با ما میکـــــــــــنند...
کتاب فرزندم رو بستم. جامدادی رو که چند دقیقه پیش از شدتِ عصبانیت پرت کرده بودم برداشتم. مداد هاش رو یکی یکی گذاشتم سر جاش.
کنارش نشستم، بغلش کردم. بوسیدمش. سرش رو بوسیدم، موهای عرق کردهاش رو، پیشونیش رو، گونه ی بر افروختهاش رو.
گفتم نمیخوام هیچی بشی. نمیخوام دکتر و مهندس بشی
. میخوام یاد بگیری مهربون باشی .نمیخوام خوشنویسی یا چند تا زبون یاد بگیری. میخوام تا وقت داری کودکی کنی.
شاد باش و سر زنده . قوی باش حتی اگر ضعیفترین شاگردِ کلاس باشی. پشتِ همون میز آخر هم میشه از زندگی لذت برد.
بهش گفتم تو بده بستون درس و امتحان و نمره هر چی
تونستی یاد بگیر ولی حواست باشه از دنیای قشنگِ خودت چیزی مایه نگذاری.
کنارِ هم نشستیم
پاپکورن خوردیم
و فیلم دیدیم
و من تمام مدتِ به خودم
و به یک زندگی فکر میکردم که آنقدر جدی گرفته بودم.
زندگی که برای من مثل یک مسابقه بود و من در رویای مدالهایش تمام روز هاش رو دویده بودم.
هیچکس حتی برای لحظهای مرا متوقف نکرده بود.
هیچکس نگفته بود لحظهای بایستم و کودکی کنم.
هیچکس نگفته بود زرنگترین شاگردان، خوشبختترینها نیستند.
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 20608
کل بازدید: 535353951










