دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

داستان کوتاه

  189106

ببخشید بچه ها میدونم شعر طولانیه ولی ارزش خوندن رو داره. لطفا بعد از خوندن شعر، متن رو تو هر سایت دیگه ای که عضو هستین به اشتراک بذارین تا این هتاکا حساب کار دسشون بیاد و بفهمن دیگه نباید از این غلطا بکنن.
راستی حتما آخر شعر پسر باران رو ذکر کنین.مرسی.........
اگر هم کلیپ تصویری شعر رو خواستین میتونین از وبلاگ زیر دان کنین:
"pesarbaran1997.blogfa.com"
این سروده ، پاسخی است به هتاکانِ کوته نظر

تقدیم به ستاره یِ بی بدیلِ جهانِ اسلام



محمد رسول الله(ص)



محمد ، متبلورِ الفبایی است در کالبدِ عشق

مملو از رحیم ، مالامال ز سعید

محمد ، نهایتِ تجلیِ کردگار در آدمی ، در گذرگهِ زمین

محمد ، " رحمتی " به بلندایِ " لِلعالمین "



محمد ، حمد و ثنا

محمد ، ایمان و بقا

محمد ، یادآورِ مهر و سخا ، یادگار ز او سنتِ ما

محمد ، خاتم الأنبیا



محمد ، نور

محمد ، فوقَ کلِّ نور

محمد ، اسلام را دمید روح

محمد ، مرا نوح



محمد ، یعنی عروج

که نتوان رفتنِ غیرِ اوست

جانا ! حمدت بیجان و روزگارت نفرین ، بی یادِ دوست

محمد را دریابش ، پیمبری درخورِ اوست







محمد ، یعنی فراخواندنِ به نگاه

یعنی خاکروبه و گذشت و گذر ز راه

محمد ، همچو ابراهیم در میانِ بت ها

چه خوش میدرد ، کفر را هر لحظه ز خاطرِ ما



محمد ، ناجِح ز امتحانِ یونُس

محمد ، ماهِ رخِ یوسُـف

محمد ، یعنی صبرِ ایوب ، انتظارِ یعقوب

در به راه آوردنِ قومِ بدتر ز لوط

محمد ، نخستین صِلت پس از هبوط



محمد ، حاملِ قرآن

اسوةُ الحسنـه برایمان

سَـیِّــدُ الخَصایا ، حاملِ علی

یعنی عشق در جانِ هر شیعی

محمد ، مَـفخَرِ هـــر نبــی

محمد ، تاجِ بر سرِ هر ولی



محمد ، منبتِ محبت

محمد را راست ، محمــد

یارِ پروردگار در جاهلیت است ، محمد

تنها واژه ای که هرگز نمی میرد ؛ محمد



محمد ، پادشهِ ناممکن ها

من و ما ، مسکینِ ممکن ها

محمد ، تجلیِ " شَقُّ القمر" کردن ها

برآورنده یِ حاجات ها ، مناجات ها

محمد ، دستِ یاری گرِ زهد و زاهدها



محمد ، ما را پدر

یک جهان را کرده ز خود ، به در

مِکیالُ المَکارم ، خدیجه را بُرده هوش ز سر

" لَـبَـیک یا محمد " خوشتر ز نوایِ هر مادر



محمد رسولُ الله ، خلیلُ الله ، کلیمُ الله

محمد روحُ الله ، صفیُّ الله ، نبیُّ الله

محمد ، « اَشهی لَنا و اَهلی مِن قُبلَـهِ العُذارا »

محمد ، سعادتِ این دنیا و آن دنیا



محمد ، او که می گویی شباهنگام

بر بستر ِ سجده و رکوع هنگام

" صَلَّی اللهُ عَلیک "

باشد ؛

من و تو و دشمنِ دونِ اَلکن

إِیضاً روح و جان و چشم و سر و تن

به فدایِ طُره یِ دلربا و خمِ ابروانش ، دم به دم



ای پست سِرشتان

من " پسرِ باران " ز دیارِ شیر مردمان ، دلیران

رهبرم " سید علی " ، ولیِّ امرِ مسلمینِ جهان

مذهبم حق ، کلامم دور ز افکارِ خلیده یِ جاهلان

من روییده ز خاکِ پاکِ اسطوره خیزِ ایران

بازگو کنم اکنون ، عیبهایتان

بدانید ، سفاهت کرده کورتان

دست و پای بشکسته است فهمتان ، عقلتان

به مانند سنگ پشت کرده اید شرم در لاکتان

خواهم بست ، لب و زبان گَزافه گویتان

متولد شد ، ننگی دگر در کارنامه کبودتان



محمد ، مبرا ز اهانت ها

دور بُـوَد ز نیرنگِ کاریکاتورها

دور ز تندیسِ تلبیسِ " آمِریکا "

تخلُص ز " مجله یِ اسرائیلی ها "



محمد کیست ؟!

پرورده اش علی است

صحابه اش سلمانِ پارسی است

دختش زهرا

سِبطش حسین ، سَـیِّــدُ الشُّهدا

حسن ، غَریبَ الغُربا

رضا ، مُعینَ الضُّـعفا



محمد ، رویین تن ز هر رِجس

محمد ، وارسته ز تحریف و زشت

محمد ، امیر مُلکِ کلام و بهشت

محمد ، اسلام را چه زیبا سرشت



محمد همان اویی است که آمد ؛

طاقِ کسرا پای نهاد به راهِ لغزیدن ، غُریدن

ساقه یِ ساوه یِ پارس را بُـوَد نشانه ای ،

آری خشکیدن

خاموشید آتشکده یِ خروشان

بسته شد راه هایِ آسمان ، بر ابلیس و اَهرِمَن صفتان

افتاد ، کعبه را بُـــتان

دوخته شد دهانِ پاد شَهان

آشکار کرد نوری ز حجاز ، زمین مان

محمد ، سراپای نعمت و پراند خوابِ سَخیفتان

قدرش که ندانستید ، به نزدِ خویش بردش ، پروردگارتان



محمد ، پیمبرِ مِهر ومِهربانی بِرفت

اما بلرزید بر خود

ز " محمد " ی دگر که در راه است از برای بازگشت

او که آید ، که می آید

فرو خواهد ریخت طاقِ کسرایِ بی ایمانی

به زردی خواهد گرایید ابلیس و منشِ ابلیسی

خواهند مُرد به ظاهر روشنفکرانِ تاریکِ غربی

دوخته خواهد شد دستانِ سرانِ سیه رویان

مات خواهند ماند ، به مانند سَبت ، بی خردان

البته که فرصتِ توبه خواهد بود برایِ همگان

اما لایق نخواهند شد مُکذبان

بترسید ز آن روز ابلیسان

بترسید ز آن روز ابلیسان

" پسرِ باران "

  189066

ترجمه ي يه متن فرانسوي

من و همسر بسیار عزیزم به مدت 46 سال با همدیگر پیوند زناشویی داشتیم. در ولنتاین هر سال دسته گل های بسیار باشکوه به همراه یادداشتی در 5 کلمه ساده برایم می فرستاد:" عشق من به تو بیشتر میشود"
چهار فرزند ،46 دسته گل و تمام این زندگی عاشقانه میراثی بود که تا 2 سال قبل که ما را ترک کرد برای ما باقی گذاشت .
در اولین ولنتاینی که تنها شدم، ده ماه بعد از دست دادنش از دریافت یک دسته گل مجلل و باشکوه مخصوص خودم متعجب شدم. ناراحت و گیج گل فروش را خطاب قرار داده و گفتم احتمالا اشتباهی رخ داده است. گل فروش پاسخ داد نه خانم عزیز اشتباهی در کار نیست، قبل از فوت، همسر شما برای سالیان متمادی دسته گل هایی را پیش خرید کرد واز ما خواست تضمین کنیم که همه ساله برای تقدیم دسته گل خواهیم آمد
با دلی شکسته و قلبی اندوهگین دوباره دسته گل را گرفته و کارت روی آن را نگاه کردم. نوشته بود :
" عشق من به تو ابدی است"

  189064

(روستایی بودن همیشه افتخارمه)

آیا میدانید فورییه ۱۸۶۵ تنها زمانی بود که ماه کامل نشد
آیا میدانید کوتاهترین جمله کامل در زبان انگلیسی I am است
آیا میدانید اگر یک ماهی قرمز را در یک اتاق تاریک قرار دهید، کم کم رنگش سفید می‌شود
آیا میدانید در مصر باستان افراد روحانی تمام موهای بدن خود را می‌کندند حتی ابروها و موژه‌ها
آیا میدانید کوتاه‌ترین جنگ در سال ۱۸۹۶ بین زانزیبار و انگلستان که ۳۸ دقیقه طول کشید
آیا میدانید ۷۰% نفت استخراجی خاورمیانه از کانال سوئز می گزرد
آیا میدانید قدمت جیرفت در ایران به ۵ هزار سال پیش باز میگردد و کهنترین قدمت کشور را در جهان دارد
آیا میدانید بنای برج دوقولوی تیارت جهانی نیویورک توسط ۲ ایرانی بنا خواهد شد
آیا میدانید مشاور وزیر بازرگانی امریکا یک ایرانی است
آیا میدانید مرد در قیاس با زن مى‌تواند حروف ریزترى را بخوانند.ولی شنوایى زن بهتر از مرد است
آیا میدانید ۲۸٪ قاره آمریکا دست نخورده است. این میزان در مورد آفریقاى شمالى ۳۸٪ است
آیا میدانید افراد باهوش داراى روى و مس بیشترى در موهایشان هستند
آیا میدانید جوانترین پدر و مادر جهان یک زوج ۸ و ۹ ساله بودند
آیا میدانید نخستین رمانى که توسط ماشین تایپ نوشته شد، تام سایر بود
آیا میدانید در ۷۵% از خانواده های آمریکایی زنان مسئول رسیدگی به امور مالی خونه هستند
آیا میدانید به طور میانگین هر فرد ۱۱۴۰ بار در سال تلفن میزند
آیا میدانید در امریکا پول از کاغذ درست نشده بلکه از کتان ساخته شده
آیا میدانید در سال ۱۹۹۶ ، ۳۱۵ مورد اشتباه در دیکشنری معروف Webster’s وجود داشت
آیا میدانید شکلات بر عصب و قلب سگ تاثیر بد دارد،با کمی شکلات میتوان یک سگ را کشت
آیا میدانید اسم Wendy برای خانمها از کتاب peter pan بیرون امده
آیا میدانید ۱ قطره لیکور عقرب را دیوانه می کند و عقرب خودش را نیش می زند و می کشد
آیا میدانید در انگلیس قدیم قانون بود که شما نباید همسرتان رابا چیزی ضخیمتر از شصتتان بزنید
آیا میدانید کتاب رکودهای گینس ،رکورددار دزدیده شدن از کتابخانه های عمومی می باشد
آیا میدانید فضانوردان نباید قبل از رفتن به فضا لوبیا بخورند.چون باد شکم لباس فضا را خراب میکنه
آیا میدانید مایع موجود در نارگیل نارس را می توان بجای پلاسمای خون استفاده کرد
آیا میدانید درخت بلوط تا قبل از پنجاه سالگی میوه نمی دهد
آیا میدانید اولین محصولی که بر روی آن بارکد زده شد آدامس Wrigley بود

  189054

شهید خرازی نقل میکرد:وقتی تو جبهه هدایای مردمی را باز میکردیم در نایلون رو باز کردم دیدم یه قوطی خالی کمپوته که داخلش یه نامه است.تو نامه نوشته بود:برادر رزمنده سلام من یک دانش آموز دبستانی هستم خانم معلم گفته بود که برای کمک به رزمندگان جبهه یک کمپوت هدیه بفرستیم.با مادرم رفتم از مغازه بقالی کمپوت بخرم قیمت هر کدوم از کمپوت ها را پرسیدم اما قیمت آنها خیلی گران بود،حتی کمپوت گلابی که قیمتش 25 تومان بود و از همه ارزان تر بود را نمیتونستم بخرم.آخر پول ما به اندازه سیرکردن شکم خانواده هم نیست.در راه برگشت،کنار خیابان این قوطی خالی کمپوت را دیدم برداشتم و چند بار با دفت آن را شستم تا تمیز شد.حالا یک خواهش از شما برادر رزمنده دارم،هر وقت که تشنه شدید با این قوطی آب بخورید تا من هم خوشحال شوم و فکر کنم که توانستم به جبهه ها کمکی کنم .
بچه ها تو سنگربرای خوردن آب توی این قوطی نوبت میگرفتند،آب خوردنی که همراهش چند قطره اشک بود...

  189034



آيا مي‎‏دانيد که دلفين‏ها آن قدر باهوشند که در طي چند هفته مي‏توانند انسان‏ها را طوري تربيت کنند تا روي لبه استخر بايستند و براي آن‏ها ماهي پرت کنند؟

يه روز يه قورباغه از يه گربه مي پرسه: قورقورقوربانت بشم کلاس چندمي؟
گربه جواب مي ده: پيش پيش پيش دانشگاهي.

دوست دختر حيف نون بهش مي گه يه حرفي بزن تا قلبم وايسه، حيف نون بعد از کمي فکر مي گه: "داداشت پشت سرته!"

حيف نون از کلاس راهنمايي رانندگي مياد، بهش مي گن مار باباتو نيش زد فوت کرد، مي گه: از پشت زدش؟ مي گن آره، مي گه مار مقصره...


يک روز مردي با عجله پيش دکتر مي رود و مي گويد: سلام دکتر! زود بيا، آپانديس زنم درد گرفته است. دکتر مي گويد: من که يک هفته پيش آپانديس زنتان را عمل کردم، مگر مي شود يک زن دو تا آپانديس داشته باشد؟ آن شخص مي گويد: نه، ولي يک مرد که مي تواند دو تا زن داشته باشد!

  188976

اﺳﺘﺎﺩ ﺷﻬﺮﯾﺎﺭ ﺗﺎ ۴۷ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﺠﺮﺩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ

ﯾﺎﺩ ﻋﺸﻖ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺍﺵ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ…

در ﺟﻮاﻧﯽ ﻭﻗﺘﯽ به ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ ﻣﻌﺸﻮﻗه اش رفت

به او ﺟﻮﺍﺏ ﺭﺩ دادند چون ثروتی نداشت

ولی هنگامی که در یک روز سیزده بدر معشوقه اش را با همسر ثروتمندش بچه به بغل می بیند

این شعر را می سراید:





ﺳﺮ ﻭ ﻫﻤﺴﺮ ﻧﮕﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﮔﺮﻭ ﺑﻮﺩ ﺳﺮﻡ

ﺗﻮ ﺷﺪﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﭘﯿﺮﯼ؛ﭘﺴﺮﻡ

ﺗﻮ ﺟﮕﺮ ﮔﻮﺷﻪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺷﯿﺮ ﺑﺮﯾﺪﯼ ﻭ ﻫﻨﻮﺯ

ﻣﻦ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﻮﻧﯿﻦ ﺟﮕﺮﻡ

ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﻧﺮﺍﻧﺪﻡ ﺑﻪ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻫﻮﺳﯽ

ﻫﻮﺱ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﺍﻧﻪ ﺳﺮﻡ

ﭘﺪﺭﺕ ﮔﻮﻫﺮ ﺧﻮﺩ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺯﺭ ﻭ ﺳﯿﻢ ﻓﺮﻭﺧﺖ

ﭘﺪﺭ ﻋﺸﻖ ﺑﺴﻮﺯﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻣﺪ ﭘﺪﺭﻡ

ﻋﺸﻖ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﮔﯽ ﻭ ﺣﺴﻦ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻭ ﻫﻨﺮ

ﻋﺠﺒﺎ ﻫﯿﭻ ﻧﯿﺮﺯﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺳﯿﻢ ﻭ ﺯﺭﻡ

ﺳﯿﺰﺩﻩ ﺭﺍ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ

ﻣﻦ ﺧﻮﺩ ﺁﻥ ﺳﯿﺰﺩﻫﻢ ﮐﺰ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺩﺭﻡ

ﺗﺎ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻭ ﺩﺭﺵ ﺗﺎﺯﻩ ﮐﻨﻢ ﻋﻬﺪ ﻗﺪﯾﻢ

ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪﯼ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪﯼ ﺧﻮﺩ ﻣﯽﮔﺬﺭﻡ

  188975

طـرف ابـروهـاش عـیـنـهـو شـمـشـیـر از پـیـشـونـیـش زده بـیـرون...
لـبـاش عـیـن دو تـا قـاچ هـنـدونـه س...
دمـاغـم کـه اصـلـا نـداره...
صـورتـشـم انـقـدر رنـگـی رنـگـیـه وقـتـی لـبـاس رنـگ شـاد مـی پـوشـه نـمـی تـونـی صـورتـشـو از هـیـکـلـش تـشـخـیـص بــدی
بــعـدش بـنـدازیـش تـو آب عـیـنـهـو تـیـوپ رو آب وامـیـســه

بــعــد اومــده بــرا مــا پـسـت گـذاشـتـه:

"زیـــبــایـــی رو فقــــط بـــآس از دســـت خــود خــــــدا گرفـــت"

0_o

بــه نــام خـدا
نـرگـس هـسـتـم
احـسـاس مـی کـنـم بــا عـمـل گــسـتـرش بــیـنــی اعـتـمــاد بـه نـفـسـم بـرگـشـتــه... :))
از لــوازم آرایــشــیــم بــسـیـار راضـی هــســتــم....بــاعــث مـی شـه دو تـا جــوش خیـلــی خــوشــگل اطـراف صــورتــم دیـــده بـشـه و بـعـضـی از نـواحـی صـورتــم رو هــم کــنـده کــاری کـرده ^_^
جـدیـدا یــه عـمـل کــاشـت سـبـیـل و ابـرو داشــتـم کـه بـسـیـار راضـیـم /:
فـعـلــا دارم دنـبـال ویـروس کـچـلـی مــی گــردم تــا جـذاب تـر بـشـم
تـو ایــن فـکـرم هـسـتــم کـه بــه قـسـمـت هــایـی از بـدنــم چـربـی اضـافـی تـزریـق کـنـم تـا هـیـکــلـم بـیـشـتـر رو فـرم بـیـاد...

^_^

خــیـلـی هــم عــالــی :))

  188973

قايق تان شکست ؟ پاروي تان را آب برد؟ تورتان پاره شد؟ صيدتان دوباره به دريا برگشت ؟
غمت نباشد چون خدا با ماست!
هيچ وقت نگو از ماست که برماست
بگو خدا با ماست.
اگر قايقت شکست ، باشد !
دلت نشکند! دلي نشکني.
اگر پارويت را آب برد ، باشد ! آبرويت را آب نبرد! آبرويي نبري.
اگر صيدت از دستت رفت ، باشد ! اميدت از دست نرود! واميد کسي را نااميد نکني.

امروز اگر تمام سرمايه ات از دستت رفت ، دستانت را که داري !
پس خدايت را شکر کن. دوباره شکر کن! بيا شکر کنيم که اگر کفشي به پا نداريم، پا که داريم راه برويم و اگر چيزي به دست نداريم دست که داريم دوباره به دست مي آوريم.

دوباره مي سازيم و دوباره به دست مي آوريم.دوباره مي خريم و دوباره مي خنديم...

  188918

این متنو جایی خوندم.طولانیه ولی خواهشا بخونیدش!
هنگامی که خداوند مشغول خلق زن بود. شش روز میگذشت.فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد:چرا این همه وقت صرف این یکی میفرمایید؟خداوند پاسخ داد: دستور کار او را دیده ای؟باید دویست قطعه متحرک داشته باشد که همگی قابل جایگزینی باشند. باید بتواند با خوردن غذای کم و غذای شب مانده کار کند. باید همزمان بتواند از پس اداره چند بچه بربیاید. بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردهارا از زانوی خراشیده شده تا قلب شکسته درمان کند. فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد.گفت: این همه کار برای یک روز زیاد است. فردا تمامش بفرمایید. خداوند فرمود: نمیشود! چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک ست تمام کنم. از این پس میتواند هنگام بیماری خودش را درمان کند. یک خانواده را بایک قرص نان سیر کند. و یک بچه پنج ساله را وادار کند دوش بگیرد! فرشته نزدیک شد و به زن دست زد و گفت: ولی خدایا. اورا خیلی نرم افریدی؟ خدا فرمود: بله نرم ست. اما او را سخت هم افریده ام. تصورش را هم نمیتوانی بکنی که تا چه حد میتواند تحمل کند و زحمت بکشد. فرشته پرسید: فکر هم میتواند بکند؟؟ _ نه تنها فکر میکند بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد. انگاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد و گفت: ای وای! مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی زیادی مواد مصرف کرده اید!!!خداوند مخالفت کرد: انکه نشتی نیست! اشک است. فرشته پرسید: اشک دیگر چیست؟ خداوند فرمود: اشک وسیله ایست برای ابراز شادی.اندوه.درد. ناامیدی. تنهایی. سوگ و غرورش. فرشته متاثر شد و گفت: شما نابغه اید ای خداوند. شما فکر همه چیز را کرده اید. چون زنها واقعا حیرت انگیزند. خدا فرمود: زنها قدرتی دارند که مردان را متحیر میکنند. همواره بچه هارا به دندان میکشند .سختی هارا بهتر تحمل میکنند. بار زندگی را به دوش میکشند. ولی شادی. عشق و لذت به فضای خانه میپراکنند. وقتی خوشحالند گریه میکنند. برای انچه باور دارند میجنگند. در مقابل بی عدالتی می ایستند. بدون قید و شرط دوست میدارند. وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا میکنند از چشمهایشان اشک شوق میریزد. وقتی میبینند همه از پا افتاده اند قوی و پابرجا میمانند. انها میرانند.میپرند. راه میروند. میدوند که نشانتان بدهند چقدر برایشان مهم هستید. قلب زن ست که جهان را به چرخش در می اورد. زنها میدانند که بغل کردن و بوسیدن میتواند هر دل شکسته ای را التیام بخشد. کار زنها بیش از بچه به دنیا اوردن ست. انها شادی و امید به ارمغان می اورند. انها شفقت و فکر نو میبخشند. زنها چیزهای زیادی برای گفتن و بخشیدن دارند. این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد!!فرشته پرسید: چه عیبی؟خداوند فرمود: قدر خودش را نمیداند....

  188880

آغا جاتون سبز چند روز پیش با یکی از دوستام که موتور ذاره اومدم خونه.برای اینکه اذیت نشیم گفتم کیفتو بده که بندازم کولم.جاتون سبز تو راه نزدیک به نیم ساعت گفتیم و خندیدیم.
موقع رفتن دلمون نمیومد از هم جداشیم،یه نیم ساعتم اونجا میگفتیم و میخندیدیم.دیگه بعد از یه ساعت و 40-50 تا میسکال از خونه از هم دیگه دی کندیم!!
از جایی که پیاده شدم تا خونمون حدود 100قدم راه بود.همینجور داشتم میرفتم که احساس کردم کیفم خیلی سنگین تر از همیشه هس.یه نگاه انداختم دیدم بعله!!!کیف او بنده خدا هنوز رو کولمه!آقا ما هم بدو بدو دویدیم سمت خیابون بلکم گیرش بیاریم،دیدیم اثری ازش نیس.دس کردم جیبم موبایلمو(بعله مدیرمون روشنفکره! D: )درآوردم دیدم هرچی زنگ میزنم برنمیداره.دیدم چاره ندارم همه رو کول کردم بردم خونه.خلاصه نزدیک به پنجاه بار باهاش تماس گرفتم برنداشت.شماره خونشم.گفتم بذا تو کیفش نگاه کنم شاید یه اثری ازش پیدا ببرم بدم دم خونشون.هیچی دیگه به محظ اینکه در کیفو باز کردم کل خونه تو اتاق من جمع شد.گودزیلامون خودکارارو برداشته بود داشت کتابارو خط خطی میکرد.مامانم داش کارنامشو نگاه میکردم بابام سمعک بنده خدارو دس گرفته بود فک میکرد فلشه میگف بذا چک کنم ببینم چیز بد توش نباشه بعدشم افتاده بود به جون1تومن سمعک که این سوکتش کجاس یا نشون میدی یا میشکونمش!!!!دیگه به هر بدبختی بود همه رو از اتاق کردم بیرون.ولی اثری از آثارش پیدا نشد تا ساعت 17 که خودش زنگ زد گف چیه کاری داشتی؟گفتم ینی واقعا هنوز نفهمیدی چکارت داشتم؟گف نه چی؟؟؟!!!!منم دیدم با این بشر حرف زدن فایده ای نداره گفتم هیچی کیفت دست من جامونده،بیا بگیر.گف هاااااااااااااااااااا.اصلا حواسم نبود امروز کیف داشتم!!!!حالا ولش کن فردا برام بیارش الان حوصلم نمیشه بیام!!!!
من :O
افراد خانواده :O
صنف بی حالان :O
هیچی دیگه ازو روز به بعد شده از پشت موتور سر بخورم بیفتم پایین کیفشو ازش نگرفتم....

  188867

-
سوال:
چرا خداوند آب دهان را شیرین. و اشک چشم را شور و آب گوش را تلخ و آب بینی را خنک قرار داده است؟؟؟؟؟

جواب


امام صادق ع میفرمایند: آب دهان شیرین است تا انسان از خوردن و آشامیدن لذت ببرد.


آب چشم شور است برای محفوظ نگه داشتن پیه چشم زیرا اگر شور نبود پیه چشم آب می شد و فایده دیگر آن ضدعفونی کردن چشم است.

اما آب گوش و رطوبتش تلخ است برای جلوگیری ورود حشرات ریزکه به خاطر تلخی نمیتوانند وارد گوش و از آنجا وارد مغز شوند.

آب بینی هم خنک است به خاطر سالم ماندن مغز سر انسان تا طیلان و جاری نشود زیرا اگر آب بینی گرم بود باعث جاری شدن مغز به داخل بینی میگردید.

اللّه اکبر
خدا بزرگتر است از آنچه در تصور ماست.

  188803

پیر ما در کنج اُزلَت همی نشسته بود و سر در گریبان خود فرو همی برده بود و گاهی لرزه بر اندام او همی‏افتاد.مریدان از این کار او در شگفت ماندی و چون تفحص نمودی هیچ نفهمیدی!
یکی از مریدان دست از جان بشست و با ترس علت را همی پرسید!
بعد از آنکه پیر ما سرش را بلند نمودی و نگاهی غضبناک بر او افکندی چنانکه او خود را خیس نمودی (در آن برهه از زمان هنوز ایزی لایف اختراع نشده بود) و دیگر مریدان او را بر بند انداختی که خشک همی‏شود، زبان به صحبت گشود:
"با آجر پاره‏ای که در جلوی رویم قرار دارد (منظور پیر ما گوشی همراه همی‏بود) در حال خواندن 4جوک بودندی!"
همان که روی بند بودی همی‏گفت پس چرا رعشه بر اندامت افتاده بود؟ و دوباره خود را خیس همی‏نمود. پیر ما همی گفت:
"با دیدن تعداد لایک های پستهای عباس مستقیم و کامران و دیگر 4جوکی‏ها و حسرت لایکی که بر دلم مانده بودندی!"
مریدان نعره‏ها زدند و گریبان خود پاره کردند و سر به افق نهادند و آنکه بر بند بود نیز خشتک خود را بر سر نهاد و جان از کف بداد^_^
پیر ما نیز با آجر پاره هر آنکس را که نمیلایکید نشانه همی‏گرفته بود
(خلاصه اینکه بلایک که من نیز جان از کف بدادم تا این را بنوشتمی)

  188513

اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد به سمت
صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت: «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا
بمانم؟»
رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او
را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا
قبل از آن هرگز نشنیده بود. صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده
اما آنها به وی گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»
مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.
چند سال بعد ماشین همان مرد باز هم در مقابل همان صومعه خراب شد.
راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند، از وی پذیرایی کردند و ماشینش را
تعمیر کردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب را که چند سال قبل شنیده
بود، شنید.
صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: «ما نمی توانیم این را به
تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»
این بار مرد گفت «بسیار خوب، بسیار خوب، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن آن
فدا کنم. اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانم این است که راهب
باشم، من حاضرم. بگویید چگونه می توانم راهب بشوم؟»
راهبان پاسخ دادند «تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و به ما بگویی چه تعدادی
برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همین طور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما
بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب خواهی شد.»
مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.
مرد گفت:‌«من به تمام نقاط کرده زمین سفر کردم و عمر خودم را وقف کاری که از من
خواسته بودید کردم. تعداد برگ های گیاه دنیا 371,145,236,284,232 عدد است. و
231,281,219,999,129,382 سنگ روی زمین وجود دارد»
راهبان پاسخ دادند: «تبریک می گوییم. پاسخ های تو کاملا صحیح است. اکنون تو یک راهب
هستی. ما اکنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم.»
رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و به مرد گفت: «صدا از
پشت آن در بود»
مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود. مرد گفت: «ممکن است کلید این در را به من
بدهید؟»
راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد.
پشت در چوبی یک در سنگی بود. مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به او بدهند.
راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد. پشت در سنگی هم دری از
یاقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست کلید کرد.
پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت.
و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز، نقره، یاقوت زرد و لعل بنفش قرار
داشت.
در نهایت رئیس راهب ها گفت: «این کلید آخرین در است». مرد که از در های بی پایان
خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را باز کرد. دستگیره را چرخاند و در را باز
کرد. وقتی پشت در را دید و متوجه شد که منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی که او
دید واقعا شگفت انگیز و باور نکردنی بود.
.
.
.
.
.
.
.
اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید، چون شما راهب نیستید!
.
.
.
.
.
.
.
لطفا به من فحش ندید! خودمم دارم دنبال اون احمقی که اینو برای من فرستاده می گردم
تا حقشو کف دستش بگذارم.
لطفا این آدرس این صفحه رو به هر کسی که می شناسین بفرستین شاید اون احمق رو بتونیم
پیدا کنیم!

  188500

...........« فرید شهلوی »................
گاهی..ادم وقتی از یه چیزی ناامید میشه... و سعی میکنه بیخیالش بشه...خدا یه جوری اونو میذاره جلوت که خودتم فکرشو نمیکردی...
و اونموقعس که از ناامیدیت پشیمون میشی...میگی با خودت ،چرا ناامید شدم؟؟؟؟
میگی، چرا میخواستم فراموشش کنم و بیخیالش شم وقتی از خدا اینقدر خواستمش و یه روزس هم بهش میرسیدم؟
هیچوقت از چیزی که از خدا میخواید دست نکشید انقدر اصرار کنین که بهتون بده....
هیچوقت نگین که : اه به خواستم نمیرسم پس بیخیال...هیچ وقت...هیچوقت این حرفو نزنین. چون خدا اونقدرم بد نیست که بخواد دل بندشو بشکونه هر جوری بشه اون خواستتو یه جوری بهت میده....

  188274

اعتراف ميكنم اسم فورجوكم رو گذاشتم "عشقم"
هر وقت ميرم تو بخش كنترل پنل خودم،مينويسه؛سلام عشقم،به بخش كاربرى خوش اومدى!!!!
يا وقتى جوك ميفرستم مينويسه؛عشقم،تا ٨ساعت و ١٠دقيقه ديگه نميتوانيد اس ام اس يا جوك ارسال كنيد!!!

من موقع ديدن اين جمله ها :)))))) ووااااوو!!!

لايك=خدا شفات بده!
لايك=ما هم همينطورى هستيم تقريبا!
لايك=برو قرصاتو بخور!
:))))چقد متفاوته انواع لايك ها!!موندم از كجا بفهمم لايك شماها چه معنى اى داره!!خخخخخ