دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

داستان کوتاه

  192568

گـــــاهی دل آدم چه ســـــاده گرم می شود
به یک دلخــــوشی کوچـــــک
به یک احوالپرسی ساده
به یک دلــــداری کوتاه
به یک " تکان سر " یعنی تو را می فــــــهمم
به یک گــــوش دادن خالی ، بدون داوری !
به یک هـــمراهی شدن کوچک
حتی به یک هــــــمراهی کردن ممـــــتد آرام
به یک پرسش : " روزگـــــــارت چگونه است ؟ "
به یک دعوت کوچــــک به صرف یک فنــــــجان چای !
به یک وقت گذاشتن برای تــــو
به شنیدن یک " من کــــــنارت هستم "
به یک هــــدیه ی بی مناسبت
به یک " دوســـتت دارم " بی دلیل
به یک غافلـــــگیری ، به یک خوشـــــحال کردن کوچک
به یک نــــگاه
به یک شـــــاخه گل
دل آدم گاهی چه شـــــاد است
به یک فهمیده شدن درســـت !
به لبـــخند !
به یک ســــلام !
به یک تـــــعریف، به یک تایید، به یک تبریک
و ما چه بی رحمانه این دلخوشـــــی های کوچک
و ساده را از هم هم دریــــغ می کنیم
و تمام محبت و دوســـــت داشتن مان را گذاشـــته ایم کنار
تا به یک باره هـــمه آنها را پس از مرگ نثار هم کنیم . . .

  192566

آبجی کوچیکه گفت: زودی یه آرزو کن، زودی یه آرزو کن

آبجی بزرگه چشماشو بست و آرزو کرد

آبجی کوچیکه گفت: چپ یا راست؟ چپ یا راست؟

آبجی بزرگه گفت: م م م راست



آبجی کوچیکه گفت: درسته، درسته، آرزوت برآورده میشه، هورا

… بعد دستشو دراز کرد و از زیر چشم چپ آبجی مژه رو برداشت!

آبجی بزرگه گفت: تو که از زیر چشم چپ ورداشتی که

آبجی کوچیکه چپ و راست رو مرور کرد و گفت : خوب اشکال نداره

دستشو دراز کرد و یه مژه دیگه از زیر چشم راست آبجی برداشت

دیدی؟ آرزوت می خواد برآورده شه، دیدی؟ حالا چی آرزو کردی

آبجی بزرگه گفت: آرزو کردم دیگه مژه هام نریزه

بعد سه تایی زدن زیر خنده

آبجی کوچیکه، آبجی بزرگه و پرستار بخش شیمی درمانی



خیلی جذاب بود خواستم شما هم بخونین


  192531

يادمه يروز رو پاي بابام نشسته بودم بابام فيلم ميديد تو فيلمه گفتش دلم شكست ،از بابام پرسيدم:بابا دلم شكست يعني چي مگه دلم ميشكنه؟ گفت: نه يكي يدونم يه دل شكمته كه هيچي يه دلم قلبه آدماس كه هرچي الان بگم متوجه نميشي ولي بهت بگم كه مثلا من يه كاري ميكنم تو خيلي خيلي ناراحت شي خيلي زياد كه ديگه نتوني ببخشيم هرچي بگم ببخشيد ولي باز تو از دسته من ناراحتي يا مثلا يه عروسكتو كه خيلي دوس داريو من ازت بگيرم ديگه بهت ندم يا خرابش كنم اون وقت ناراحت شي نتوني ببخشيم دلت ميشكنه يا همون عروسكتو گم كني و هميشه دنبالش باشيو هيچوقت پيداش نكني هميشه واسش ناراحتي دلت ميشكنه يا يه عروسكي كه دوس داريو واست نخريم هميشه آرزوت بشه كه با اون عروسك بازي كني بخاطره همين ناراحت شي دلت ميشكنه من الان هرچي بگم متوجه نميشي چون تو كوچولويي بزرگ كه شدي ميفهمي ايشاالله كه هيچوقت دلت نشكنه اينو بدون دل شكستن گناه بزرگيه هيچوقت دل كسيو نشكون اونوقت ديگه هيچ موقع تورو نميبخشه و خدا هم نميبخشتت خدا آدماي دلشكسترو دوست داره چون خيلي سخته چون ،چون نميدونم بزرگ كه شدي ميفهمي... ازون روز هرچي كه از بابام ميخاستم ميگفتم دلم ميشكنهاااا يا قهر ميكردم ميگفتم دلم شكست خدا تورو نميبخشهاااا چقدم عشق ميكردم هرچي ميخاستم بابام ميداد چقد نازمو ميكشيد كه دلم نشكنه...
حالا بابايي بزرگ شدم كاشك دل شكستن همون مثال عروسكي بود كه دوست داشتم...بابايي اون خيلي خيلي ناراحتي كه اونموقع گفتي خيلي بيشترررررر از خيلي هست...راست ميگفتي بزرگ ميشم خودم بهتر ميفهمم و تو هرچي بگي متوجه نميشم...بابايي كاشك بازم ميگفتم دلم شكست مثه اونموقعها كه تو هركاري ميكردي كه احساس نكنن دل شكستنو ميشد كاري كرد...بابايي يكي يدونت دلش خيلي شكسته...دل كسيو نشكسته...بابايي گفتي خدا نميبخشه كاشك همه تو بودن ميفهميدن وقتي ميگي خدا نميبخشه يعني چي...

  192520

سلام دوستان گلم:)
اقا این گودزیلا ها علاوه بر اینکه مخربن و مثل ی زلزله عمل میکنن خدافک کنم ی نقطه ضعف
گنده توشون کذاشته و اون اختلال اعصابشونه اصن اصاب مصاب تعطیل!!
این سر خاله ما ی دختر داره ستاره اسمشه بعد این تو فروردین ماه سال90 ب دنیا اومده
و رابطه ی گرمی با گودزیلا ها داره و برا خودش ی پا دراکولا حساب میشه!!
حالا این جارو داشته باشین:
من اگه از یکی از بچه های فامیل خوشم بیاد اذیتش میکنم ن ی جوری ک ناراحت شه و پش
سرشو نیگا نکنه نه ولی در حد خو حالا بگذریم.
من کلا اینو دوس دارم اخه رفت و امد خونوادگیمون باهاشون خیلی خوبه(چشمای حسودا
کور)بعد منم هی اینو اذیتش میکنم و اون ناراحت میشه ولی باز 5 دیقه دیگه میاد پیشم
و باز همین روند ادامه داره!!
اقا این سری این با برادرما خیلی مچ شده بود و داداشمم رفته بود سربازی!
حالا ما دلمون برا این فنچول تنگ شده بود ب مادرش میگیم ستاره رو بیار ببینیمش
میبگه ن داداش محسن(برادرم) ک نیستو داداش مجیدم(منو میگه)اذیتم میکنه من
نومخام.
حالا اون سری رفته بودیم خونه داییم اینا و اوشون هم اونجاتشیف داش.
بش میگم ستاره جووووون بیا پیشم(برا ب دس اوردن دلش ی موز کاملو پوس کندم
گرف همشو خورد)
میگه ن تومنواذیت میکنی من نمیام
گفتم تازه مگه برات ی موز پوس نکندم؟؟!بیا دیگه:((
حالا اومده پیشم با هم چش تو چش شدیم بعد ی چن ثانیه دسو اودر بالا شترققق
یکی زیرگوشم خابوندو رف!!
من تو هنگ بودم مگه این نمیخاس بیاد بغلم پ این چیبود؟؟؟؟؟؟
من ب مدت 2 دیقه این جوری بودمO.o o.O
خودش رفته ی گوشه شرو کرده ب خندیدن!!
اقا این گودزیلاها من ک میگم از نوادگان چنگیزن خدا ب دادمون برسه!!
:))

  192493

*پست خييييلي ویژه.حداقل براي خودم*
خنده دار نیست ولی جالبه..میخوام بامن بیای به یه دنیا دیگه..شایدم یه سری ازخاطرات براي توهم زنده بشه..

قدیما - خونه مادربزرگم تو روستا -وقتی همه بچه بودیم..(الان یه سری ها ازدواج هم كردن، بچه هم دارن )_من جز كوچكترین هاشون:-/

یكی از تفریحات سالم بچگیمون(منوودادشم وپسردایی هامو ودختردایی هام و..)وقتی جمع ميشيديم خونه مادربزرگم این بود كه با بچه های فامیل نوبتی سوار فرغون میشیدم.. یكیمون هم اون پشت،فرغون رو میروند..اونم باسرعت جت لامصب..آی خر كیف ميشيدم آی خر كیف میشدیم!!!! >_<
تازه ازاون بیشتر ميدونيد چی حال میداد?!!
اينكه فصل برنج بری، روی برنج ها سوار تريلي(موتور بیجاركاری كه ته اش یه واگون وصله)مي شديم و دسته جمعی تا موقعی كه می رسیدیم به انباربرنج ها آواز میخونديم وبه حالت سانترفیوژ اون بالا هی بالاوپایین ميشيدم!!
نمیدونی چه كيفي میداد وقتی تريلي حركت میكرد، رو برنج های بالای تريلي درازمیكشیديم به آسمون نگاه میكردیم..
چقدر سرنوبتی سوار شدنش دعوا ميگرفتيم(آخه بعضی وقتا همه اونجا جا نميشديم)..تازه اونايي كه سوارنمي شدند ازبیجار تا انبارو پشت تريلي میدویدند..هييييييي یادش bخیر..
لایك=تصورشم خیلی قشنگه...خوش بحالت..
لایك=منم دلم لك زده براي اون روزا!:-(

  192453

رفته بودیم با بچه ها نمایشکاه کتاب خودم شخصا دنبال مجموعه دوم کتابایه جودی دمدمی و مجموعه کتابایه نانسی درومیگشتم

همینجور داشتیم میرفتیم ییهو زدم رو ترمز

من:عه عه بچه ها اینجا جودی دارههههههههه

معین:عه نانسی دروم دارهههه چقد دنبالش بودم

امید:واااااااای جلد هفتم هنری زلزلم داره کامل شد مجموعم

وحید:واااای خاطرات ی بچه چلمنم داره

ادمین:واااای عشقم رامونا کوییم بی سامان دیگه منتتو نمیکشم که بدی بهم

همینجور با دادو غال افتاده بودیم به جون کتابا اصن ولکنم نبودیم

سرمو اوردم بالا دیدم یه دختره داره نگاهمون میکنه

من:فروشنده شمایید

دختره:بله...همه شونو خوندین

تودلم گفتم اوههه عجب سوتی دادم من ابروم رفت

من:من؟ن باو واسه برادر زادم میخرم

دختره:اهان

دختره یه لنگه ابروشو انداخت بالا رو به همه مون گفت

همه مجموع هارو میخاین

وحید:اره دیگه مجموعه اولشو داره سامان دنبال دومی میگشت

دختره بیشعور خندیدو یه نگاه مسخره انداخت بهمو گفت

بله..حساب کنم مجموعه دومو

من زدم پس کله وحید تا حرف زر نزنه جلو دهنشو بگیره البته دیگه دیر شده بود

دیدم حالا که لو رفتم هرچی خاستم برداشتم

هم نانسی درو رو خریدم هم جودی دمدمی

خب چیکار کنم دوسدارم کتاباشو بچم خودشه والاااا

حساب کردمو پلاستیکو برداشتم

دختره با چشمایه ستاره بارون و نیش باز و با تمسخر تو کلامش

برادر زاده تونو ببوسید از طرف من باید خیلی شیرین باشه

حرصم گرفت دختره پرووو

من:افتخار نمیده هر دختری ببوستش باید بپسنده واز شمام فک نکنم خوشش بیاد

کتابارو برداشتمو اومدیم بیرون

ینی رو اعصابن چنین دخترایی خدا نصیب گرگ بیابون نکنه اخه به اون چه من چی میخونم

  192310

پــــــــــســـــــت ویــــــــــژه
دوربـیـن مــخــفــی : مـــصــاحـــبــــه شـــغـــلـــی
مـسـئـول مـصـاحـبـه : ایـن فـقـط یـک شـغـل نـیـسـت . یـکـی از مـهـم تـریـن شـغـل هـاس ، مـدیـر اجـرایـی . مـسـولـیت ایـن کـار بـسـیـار بـالاس ، شـمـا بـایـد تـحـرک و پـویـایی بـالایـی داشـتـه بـاشـیـد ، بـیـشـتـر اوقـات بـایـد ایـسـتـاده بـاشـی ، بـه صـورت مـدام بـایـد خـم و راسـت بـشـی و کار طاقت فـرسـا انـجـام بـدیـد
مـصـاحـبـه کـنـنـده: خـیـلــی زیـاده ، بـرای چـه مـدت ؟
مـسـئـول مـصـاحـبـه: ایـن کـار اسـاسـا 24 سـاعـتـه و 7 روز هـفـتس
مـصـاحـبـه کـنـنـده: ایـن کـار اصـن قـانـونـیـه ؟؟ غـذا چـی مـیـشـه ؟؟
مـسـئـول مـصـاحـبـه: بـلـه قـانـونـیـه ، دربـاره غـذا هـم شـم‍ـا حـق نـداری غـذا بـخـوری تـا هـمـه غـذا خـورده بـاشـن . مـا دنـبـال فـردی هـسـتـیم کـه مـدارک عـالـی در زمـیـنـه پـزشـکـی ، امـور مـالـی ، هـنـری ، آشـپـزی و ... بـاشـه ، شـمـا بـایـد تـوانایی کـار در مـحیـط بـی نـظـم رو داشـتـه بـاشـی گـاهـی تـا صـبـح بـیـدار بـاشـید ، هـیـچ مـرخـصـی وجـود نـداره ، حـتـی سال نـو عـیـدهـا و جـشـن هـا کـار شـمـا چـنـد بـرابـر مـیـشـه
مـصـاحـبـه کـنـنـده: هــه شـمـا دیـووانـه ایـد ، شـمـا مـنـو مـسـخـره کـردید . هـیـچ کـس ایـن کـارو انـجـام نـمیـده ، حـالا حـقـوقـش چـقـدر هـسـت ؟؟
مـسـئول مـصـاحـبـه: هـیـچـی ^_^
مـصـاحـبـه کـنـنـده: مسـخـره هـا ، خـجـالـت بـکـشـیـد ، هـیـچ کـس ایـن کـارو انـجـام نـمـیـده
مـسـئـول مـصـاحـبـه : ولـی خـیـلـیـا هـسـتن کـه ایـن کـارو انـجـام مـیـدن
مـصـاحـبـه کـنـنـده : هـــه کــیــا
مـسـئـول مـصـاحـبـه : مــــادرا
ســلامــتــی هــمــه مــادرا

  192290

خیلی وقتا ادم به گذشته که نگاه میکنه حسرت میخوره......
حرفایی که گفتنشون هیچ ضرورتی نداشته...
جواب آدمای ابلهی رو دادن که فقط کار بیهوده بوده...
اتلاف وقت واسه توجیه آدمایی که اصن آدم نبودن!!!!
.
اما ی روز آدم به خودش میاد... میفهمه کیه... کجاس....
اینهمه تو کتاب ادبیات خوندیم بدی رو با خوبی جواب بدیم، اما تنها چیزایی که یاد گرفتیم ی مشت آرایه بود!!!!
.
اینهمه تو کتاب دینی خوندیم خوب باشیم.. اما تنها چیزی که یاد گرفتیم ارتباط دادن متن درس بود با آیات واسه بهتر تست زدن...
.
تو کدوم کلاس کنکور قراره یاد بگیریم زندگی کردنو؟؟؟؟؟
حالا یا دکتر یا مهندس یا کارگر یا نجار یا پرستار!!!!!! فرقی داره؟؟؟؟؟؟ کی میخوایم یاد بگیریم آدم باشیم؟؟؟؟؟
.
ساعت 1 شبه.... خیلی فکر کردم..... منه حاضر جواب... منی که کسی رو بی جواب نمیذاشتم.... حالا چی؟؟؟؟
من..... هستی بانو.... همین الان.... همینجا.... تصمیم دارم عوض شم.
اینم مینویسم تو دفتر خاطرات مجازیم.. تو 4جوک...
میخام لبخند بزنم... کوتاه بیام... آروم باشم.... رد شم از خیلیا......
چون شایسته ی آرامشم... حقمه زندگی آروم....
.
خیلی جاها باید با لبخند رد شد... واسه خودمون...
.
یادمون نره.... ما شایسته ی آرامشیم :)
.
خوش باشید و زندگی کنید.. با آرامش. :)
.
29.بهمن.1393.................... هستی بانو

  192138

یه مدت بود بدترین روزای زندگیمو می گذروندم و چیزی که تو فکرم بود آسایش رو ازم گرفته بود و شهامت اینکه برم و با یه آزمایش تکلیف خودمو مشخص کنم، نداشتم.
تا اینکه چند روز پیش خدا این جرات رو بهم داد.حتی فکرشم نمیکردم که به این راحتی برم اما رفتم. این چند روزی که منتظر جواب بودم اگه بگم هزار بار مردم و زنده شدم دروغ نیست. هیچوقت تو زندگیم به اندازه این چند روز خدا رو صدا نزده بودم. ازش خواستم یه فرصت دیگه بهم بده تا جبران کنم در تمام این چند روز فقط دردمو خدا میدونست و فقط اونو صدا میزدم و حالا امروز من دوباره متولد شدم خدا صدامو شنید خدا بهم یه فرصت دوباره داد .
نه میخوام نصیحت کنم نه چیز دیگه، اما تجربه ای رو که خودم داشتم رو دارم میگم بیاین تا دیر نشده کارای گذشتمونو جبران کنیم بیاین خودمونو به خدا نزدیکتر کنیم فقط اونه که هیچوقت حتی تو بدترین شرایط زندگی تنهامون نمیزاره.
فقط میتونم بگم خدایا شکرت و دوستت دارم.

  192105

a.m
ادیسون به خانه بازگشت یاد داشتی به مادرش داد
گفت : این را آموزگارم داد گفت فقط مادرت بخواند
مادر در حالی که اشک در چشمان داشت برای کودکش خواند:
فرزند شما یک نابغه است واین مدرسه برای او کوچک است آموزش او را خود بر عهده بگیرید
سالها گذشت مادرش از دنیا رفته بود روزی ادیسون که اکنون بزرگترین مخترع قرن بود در گنجه خانه خاطراتش را مرور میکرد برگه ای در میان شکاف دیوار اورا کنجکاو کرد آن را دراورده و خواند
نوشته بود : کودک شما کودن است از فردا اورا به مدرسه راه نمی دهیم
ادیسون ساعتها گریست
ودر خاطراتش نوشت :
توماس آلوا ادیسون
کودک کودنی بود که توسط یک مادر قهرمان به نابغه قرن تبدیل شد
تقدیم به مادران ...

  191982

ضمن عرض سلام و ادب و احترام خدمت تمامی بازدید کننده های محترم سایت

ضمن ابراز خرسندی از ایامی را که در خدمت و محضر شما بزرگواران بودم که حقا و انصافا ، مطالب زیادی را از شما بزرگواران یاد گرفتم ، لیکن با عرض پوزش از حضور تمام سروران گرامی، اینجانب به دلیل مشغله زیاد و نداشتن مطالب مناسب برای سایت مضافا با عنایت به ازدحام پیامهای بی مورد در سایت، واقعا کلافه و خسته شده، و نیاز به اندکی استراحت دارم !

فلذا ضمن طلب حلالیت از همه شما بزرگواران و با اجازه همه شما عزیزان

برای دقایقی پاهامو دراز میکنم .!

و من الله توفیق...
.

.

.

.
عـــــــــــــــــــــمـــــــــــــــــــــــه

  191970

سلامتی همه آبادانی ها ♥
آبادانیه میره کارخانه چوب‌بری استخدام بشه،
یارو ازش می‌پرسه: سابقه ای تو کار چوب‌بری داره؟
آبادانیه میگه: من می تونم درختای گردو به قطر یک متر رو در مدت یک دقیقه با تبر قطع کنم!
یارو خیلی تحت تاثیر قرار می گیره، میگه: این همه تجربه رو از کجا آوردی؟
آبادانیه می گه: از کویر لوت!
یارو میگه: مرد حسابی! کویر لوت درخت گردوش کجا بود؟!
آبادانیه میگه: ولک پس فکر کردی واسه چی دیگه اونجا درخت گردو پیدا نمی شه؟!

  191962

اینایی که مثلا بهشون قهوه تعارف می کنی بعد می پرسی: شیر؟ شکر؟

بعد می گن: تلخ
خب مثلا که چی؟ متفاوتی؟ خیلی خرابی؟ داغونی؟ با کلاسی؟ مقرون به صرفه ای؟ یا
چی؟

اونایی که میگن: شیر
خب مثلا که چی؟ نرمی استخون داری؟ وزیر بهداشتی؟ گاو دوست داری؟ با دقت انتخاب
می کنی؟ یا چی؟

اونایی که میگن: شکر
خب که چی مثلا؟ دیابت نداری؟ تلخی روزگار تاثیری روت نداره؟ درگیر رژیم غذایی
و اینا نیستی؟ یا چی؟

اونایی که میگن: شیر و شکر
خب که چی مثلا؟ از قحطی اومدی؟ مفت باشه کوفت باشه؟ یا مثلا خیلی ریلکسی؟ من و
تو نداره؟ یا چی؟

اونایی که میگن: هرچی شد
خب که چی مثلا؟ از دنیا بریدی؟ هر چی من بخوام می خوری؟ بی اهمیته برات این
چیزا؟ یا چی؟ :|

اونایی که میگن: میل ندارم
خب که چی مثلا؟ خودتو با قهوه می شوری تو حموم؟ خیلی با کلاسی؟ قهوه جواب
نمیده برات؟ یا چی؟

تحت درمانم میفهمی
تتتحححت دررررمااااان

  191917

ﺭﻭﺯﯼ ﭘﺪﺭﯼ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﺮﮒ ﮔﻔﺖ:
ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﻪ ﻭﺻﯿﺖ ﺩﺍﺭﻡ ، امیدوارم ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻪ ﻭﺻﯿﺖ ﻣﻦ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﯽ.

1. ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻣﻠﮑﯽ ﺑﻔﺮﻭﺷﯽ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﻪﺳﺮﻭ ﺭﻭﯾﺶ ﺑﮑﺶ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﻭش.
2 . ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯽ ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﺑﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯ ﺷﻬﺮ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯽ .
3. ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﯾﺎ ﺍﻓﯿﻮﻧﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﯽ ﺑﺎ ﺁﺩﻡ ﺑﺰﺭﮔﺴﺎﻟﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻦ
ﻣﺪﺗﯽ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﭘﺪﺭ، ﭘﺴﺮ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﭘﺪﺭﯼ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﻭﺷﺪ
ﭘﺲ ﺑﻪ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﭘﺪر ﺁﻥ ﻣﻠﮏ ﺭﺍ ﺳﺮ ﻭ ﺳﺎﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﺗﻤﺎﻡ ﮐﺎﺭ
ﺩﯾﺪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺯﯾﺒﺎ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺣﯿﻒ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻔﺮﻭﺷﺪ ﭘﺲﻣﻨﺼﺮﻑ ﺷﺪ.
ﺑﻌﺪ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﺪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﭘﺮﺱ ﻭ ﺟﻮﯼ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯ ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ .
ﺩﯾﺪ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻋﻠﺘش را ﭘﺮﺳﯿﺪ
ﮔﻔﺖ: ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭﺍﯾﯿﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺍﻡ!
ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺑﻪ ﻋﻤﻖ ﻧﺼﺎﯾﺢ ﭘﺪﺭﺵ ﭘﯽ ﺑﺮﺩ.و میخواست ﺑﺎ ﻣﺮﺩ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺶ ﺑﻮﺩ ﺩﻭﺩ ﺭﺍ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﺪ
ﻭ شروع هم كرد و اتفاقاً معتاد قابلى هم شد
و...... خراب کرد ........داستان ما رو رفت

  191895

دیروز خسته وگرسنه وبی حوصله از بیرون اومدم خونه از دم در داد میزنم ماااااااااااااااااامااااااااان غذا چی داریم؟؟؟؟
یه صدای از دور اومد گفت کوبیده
بدو بدو اومدم تو میبینم سیب زمینی کوبیده اس.
میگم اینکه سیب زمینیه







میگه مگه گوشت وسیب زمینی چه فرقی دارن جفتشون داداشن...
هیچی دیگه همچین به معده ام برخورد تا یه هفته هیچی نتونستم بخورم....