دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

داستان کوتاه

  191867

****مــــرد هم قلـــــب دارد
فقط صدایش..یواش تر از صدای قلب یک زن است....
مرد هم در خلوتش برای عشقش گریه میکند....
شاید نـــدیــــــده باشی..
اما همیشه اشک هایش را در آلبوم دلتنگیش قاب میکند..
هر وقت زن بودنت را می بیند...
سینــــــــه را جلو میدهد..صدایش را کلفت تر میکند...تا مبادا...
لرزش دست هایش را ببینی...
مرد که باشی...دوست داری....از نگاه یک زن مرد باشی...
نه بخاطر زورِ بازوهــا!
مثل تو دلتنگ میشود.. ولی،گریه نمیکند...
بچه میشود....بهانه میگیرد...
تو این ها را خوب میدانی....
تمام آرزویش این است که سر روی پاهایت بگذارد...
تا موهایش را نوازش کنی..
عاشق بویِ موهای توست
و بیشتر از تــــو به آغوش نیاز دارد.....
چون وقت تنهایی....
خاطره ی تــــو او را امیدوار میکند...

  191860

a.m
سرعت آهو 90 کیلومتر در ساعت است در حالی که سرعت شیر 57 کیلومتر در ساعت است در اغلب موارد آهو طعمه ی شیر می شود آیا میدانید چرا؟؟؟
چون آهو در حال فرار باور دارد که شکار شیر است و در مقایسه با شیر ضعیف تر است.ترس او از شکار شدن باعث می شود که او برای سنجش فاصله اش با شیر مدام به پشت سر نگاه کند که به خاطر همین سرعتش بسیار کم می شود تا جایی که شیر می تواند به او برسد!!!¡¡¡اگر آهو به پشت سرش نگاه نکند طعمه ی شیر نمی شود!اگر آهو به سرعت خود باور داشت همانگونه که شیر به نیرویش باور دارد هیچگاه طعمه ی شیر نمی شود !این قصه ی خیلی از ما آدم ها هم هست اگر به توانایی های خودمان باور نداشته باشیم و در طول زندگی همیشه به پشت سر نگاه کنیم و به مرور خاطرات گذشته خود بپردازیم سبب میشود که در زندگیمان عقب مانده و آینده را هم از دست دهیم

  191851

خدا رحمت كنه بدر بزرگمو...واقعا نازنين بود(جا داره به افتخارش هم لايكو بزني هم فاتحه بخوني)
عاقا يه روز ما بدجور دلمون هواشو كرد.پاشديم رفتيم خانه سالمندان ديدنش
نشستيم به صحبت كردن...يهو ديدم پاشد رفت گوشه اتاق.كنجكاو شدم رفتم ببينم چيكار ميخاد بكنه
ديدم اونجا يه سطل بزرگ هست كه ادماي پير كه نميتونن مدام برن بيرون اونجا تف(همون اخخخخخخخ تف)و فين ميكنن!!!رنگ وارنگ!!!
بابابزرگ ماهم يه تف انداخت(اندازه كف دست)
همچين بزرگ بود كه دندون مصنوعي هاش افتاد اون تو
واااي...وسط اون همه...

بنده خدا دلش نميومد دستشو بكنه اون تو ورداره
.
.
.
مجبور شد سطلو سربكشه بلكه دندوناش بياد سرجاش

عااااقا همچين هووورت ميكشيد كه اگه اونجا بوديد حتما هوس ميكرديد يه قلپ بخورين
دهنتونو اب نندازم...تموم كه شد دندوناش اومد سرجاش و ما به صحبتامون ادامه داديم!!
روز خوبي بود.جاتون خالي....

  191834

شب یلدا : از جشنهای باستانی ما ایرانیاست
که هنوزم آخرین شب پاییزی رو جشن میگیریم
چهارشنبه سوری : از جشنها ی باستانی ما ایرانیاست
که هنوزم آخرین چهارشنبه سالو جشن میگیریم
عید نوروز :باز هم از جشنهای باستانی ما ایرانیاست
که هنوز هم اولین روز تولد زمین رو جشن میگیریم
سفره هفت سین : از آداب سنتی و باستانی ما ایرانیاست
که به شکرانه تولد دوباره زمین پهن میکنیم
سیزده بدر :و باز از جشنهای باستانی ما ایرانیاست
که به بهانه آشتی با طبیعت این روز رو جشن میگیریم
ما این همه رسم و رسوم سنتی و باستانی داریم
که از اجدادمون به ما ارث رسیده و هنوزم اونهارو جشن میگیریم
اونوقت جای افسوس داره که به جای اینکه روز سپندارمزدگان
(به روایتی 7اسفند و به روایت دیگه29بهمن هستش
که به عقیده من باتوجه به نام این این روز سپند 7اسفند درست تر باشه)
روزی که ایرانیان باستان به معشوق خود هدیه میدادند و
روز عشق نامیدند رو فراموش کنیم و روز ولنتاین روز عشق غربی که
آنها خود به تقلید از ما این روز رو در تقویم خودشون نامگذاری کردن رو جشن بگیریم.
واقعن جای تاسف و افسوس داره
ایرانی با اقتدار وهمیشه سربلند بیاید
تو یه حرکت خود جوش
روزسپندارمزدگان روز عشق ایرانی رو به معشوقمون تبریک بگیم
و به اولین کسی که این روز رو تبریک میگیم مادرمون باشه
منتظر پیامهای و خاطرات تبریک به عشقتون توی 4جوک هستم

  191830

ﻭﻗﺘﻲ ﻧﺎﻧﻮﺍ ﺧﻤﯿﺮ ﻧﺎﻥ ﺳﻨﮕﮏ ﺭﺍ ﭘﻬﻦ
ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺩﺭﻭﻥ ﺗﻨﻮﺭ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﺩ ﺭﺍ ﺩﻳﺪﻱ
ﻛﻪ ﭼﻪ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ؟ !!!!!
ﺧﻤﯿﺮ ﺑﻪ ﺳﻨﮕﻬﺎ ﻣﯽ ﭼﺴﺒﺪ!
ﺍﻣﺎ ﻧﺎﻥ ﻫﺮﭼﻪ ﭘﺨﺘﻪ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ، ﺍﺯ ﺳﻨﮕﻬﺎ ﺟﺪﺍ ﻣﯽﺷﻮﺩ ...
ﺣﮑﺎﯾﺖ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ؛
ﺳﺨﺘﯿﻬﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ،
ﺣﺮﺍﺭﺕ ﺗﻨﻮﺭ ﺍﺳﺖ...
ﻭ ﺍﯾﻦ ﺳﺨﺘﯽ ﻫﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ
ﭘﺨﺘﻪ ﺗﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ...
ﻭ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﭘﺨﺘﻪ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
ﺳﻨﮓ ﮐﻤﺘﺮﯼ ﺑﺨﻮﺩ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ...
ﺳﻨﮕﻬﺎ ﺗﻌﻠﻘﺎﺕ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ...
ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﻦ، ﺧﺎﻧﻪ ﻱ ﻣﻦ ...ﻣﻦ ... ﻣﻦ ....
ﺁﻧﻮﻗﺖ ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﻨﻮﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﮐﻨﻨﺪ ﺳﻨﮕﻬﺎ ﺭﺍ
ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ !
ﺧﻮﺷﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﺭ ﺗﻨﻮﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﭘﺨﺘﻪ
ﻣﯿﺸﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﺳﻨﮕﯽ ﻧﻤﯽ ﭼﺴﺒﺪ!
ﻣﺎ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﭼﻪ ﭼﺴﺒﯿﺪﻩ ﺍﯾﻢ؟!
ﺳﻨﮓ ﻭﺟﻮﺩ ﻣﺎ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ!دریادل

  191816

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت : ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زدمردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری گ... می خوری تو و هفت جد آبادت … خجالت نمی کشی؟ …

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد

خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم … حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم

  191813

اينــمـ از شانـس منــ :|

تـآ خود « ولنتتـاين » كسـي قصـد دوسـتي نداش

تـآ ايـنكه امــروز درست يه روز بعــد وَلِــن يكـي پيــدآ شــد كه ... :)))
.
.
امــروز داشتـمـ از سـر كـآر بـرميگشتمـ خـونـه كــه پســره افتــآده دنبــآلمـ

خــآنومــ ؟ افتخــآر آشــنـآيـي ميدين ؟

منــ : سكـوت

از اونــ اصــرآر و از منــ سكــوت :دي

بـعــد كلـــي راه رفتـنــآ و اصـــرآر و تآبـلــو بــآزيــآش و سكــوت مـنــ
.
.
مـنتـظــر مــونده بهــش بـرســمــ

چشــتـونــ روز بــد نبينــه :)))

پــآمــ سُــريد درست جلــو پــآش خـوردمــ زمينــ حســـآبــي ضــآيع شدمــ

پســره دآشــت آســفـآلتـــو گـآز ميگــرف

زودي قلــب شكستــه مو :دي ورداشتم و الــفـــرآآآر

بــازمــ دنـبــآلـمــ اومــد بــآ قدمــآي تنــد دآشـتـــمــ ازش دور ميشــدمــ كـه
.
.
يــه كبــوتــر بــي ادبــ خيـلـي شيــك و مجـلـســي و بــآ يــه حركــت

گــند زد رو ســرمــ .. بــه انتخــآب طــرف .. و بــه زنــدگي دو جـوون ..

و اينــبـآر پســره بــود كــه الــفــرآآآآآآآآر


كبــوتـر :D

پســـره :-O :)) =))

منــ :"> =((

بـآزم منــ :-S :(( :((

  191714

دقت کردین وقتی از یکی مقابل دیگری دفاع میکنی بعدش همون طرف ازت طلبکار میشه و به خاطر این کارت چیزایی بارت میکنه که خشکت میزنه و
صد بار میکوبی به دهنت که چرا ازش دفاع کردی ؟
دقت کردین وقتی یکی افسرده است وسربه سرش میذاری که دلشو شاد کنی بعدها به بی نزاکتی متهمت میکنه پیش همه هم میگه این بی نزا کته طوری
که از بی آبرو شدن جلو بقیه خون تو رگت خشک میشه ؟
دقت کردین وقتی میبینین کسی شرایطش خیلی بده و میخواین کمکش کنین برمیگرده آنچنان پیامی واسه تون میفرسته
که تا چند ثانیه چشتون رو صفحه موبایلتون خشک میشه ؟
در نتیجه فقط خودت رو عشق است ... نه از کسی دفاع کن ، نه نجاتش بده و نه دلقک بشو تا بخنده ....
و بدون اینا همونان که منتظرن سور عزات رو به سفره بشینن ...آره داداش اینجوریاس

  191643

کودکی از مسئول سیرکی پرسید:
چرا فیل به این بزرگی را با طنابی به این کوچکی و ضعیفی بسته اید؟ فیل میتواند با یک حرکت به راحتی خودش را آزاد کند و خیلی خطرناک است!

صاحب فیل گفت:
این فیل چنین کاری نمیتواند بکند. چون این فیل با این طناب ضعیف بسته نشده است.
آن با یک تصور خیلی قوی در ذهنش بسته شده است.


کودک پرسید چطور چنین چیزی امکان دارد؟

صاحب فیل گفت: وقتی که این فیل بچه بود مدتی آن را با یک طناب بسیار محکم بستم. تلاش زیاد فیل برای رهایی اش هیچ اثری نداشت، و از آن موقع دیگر تلاشی برای آزادی نکرده است.
فیل به این باور رسیده است که نمیتواند این کار را بکند!

شاید هر کدام از ما، با نوعی فکر بسته شده ایم که مانع حرکت ما به سوی پیروزی است.
.
باورهایتان را تغییر دهید تا دنیایتان تغییر کند!.

  191615

این بهترین و واقعی‌ترین توصیف
از واژه‌ی «دوست» است که
تاکنون شنیده‌ام:

دوستانت
تو را دوست می‌دارند
اما معشوق تو نیستند
مراقب تو هستند
اما از اقوام تو نیستند
آنها آماده‌اند تا در درد تو شریک شوند
اما از بستگان خونی تو نیستند
آنها
دوستانت هستند

یک دوست واقعی:
همانند پدر سخت سرزنشت می‌کند،
همانند مادر غمت را می‌خورد،
مثل یک خواهر سر به سرت می‌گذارد،
مثل یک برادر ادایت را در می‌آورد،
و آخر اینکه:
بیش‌تر از یک معشوق دوستت می‌دارد.
این نوشته ای است برای تمام دوستای خوب 4جوکی دوستون دارم
ولنتاين مبارک.❤❤❤

  191595

چـہ פــω פֿــפּـبیه...
✔منتظرپے اܢܢ ڪـωـے نیـωـتܢܢ
✔نـہ منتظراـω اܢܢ اـωـے
✔نـہ زنگ
✔بے פֿـاص بـפּــבنܢܢ عالمے בارها...
♥ـבلܢܢ جایے گیرنیـωـت
نـہ פּـاـωــہ ڪـωـے مهمܢܢ نـہ ڪـωـے פּـاـωـܢܢ مهمه...
چشܢܢ انتظارایלּ نیـωـتܢܢ ڪـہ بهܢܢ شب بـפֿـیربگـہ تاـפֿــפּـابܢܢ ببره...
פֿـاص בاشتـہ باشے ڪـہ چی..
✔زنـבگیت باـωـ♥ـפֿـاص♥باشـہ ✔ ✔
بعـב...همش میشـہ בلتنگے
בلهرہ פּـاـωـترω
ترω ازבـפּــωـت בاشتלּ פּــבـפּــωـت בاشتـہ نشـבن... ✔
زنـבگیت میشـہ یـہ چارچـפּـب...
هرر؋ـتارش פּـاـωـت یـہ مشغلـہ ؋ـڪرے میشـہ اما...
تـפּـتنهایے مלּ چیزے هـωـت ڪـہ تـפּـعاشـᓆـانهاے تـפּـنیـωـت... ✔
تنهایے بـہ مלּ اجازہ میـבـہ ؋ـڪرܢܢ آرפּـܢܢ باشه...☻
بهܢܢ یاـבمیـבـہ تمیریלּ ڪنܢܢ בرωـت زنـבگے ڪرבنـפּــפּـ...
ωـرפּـڪلـہ زבלּ بامشڪلات...یڪ تنـہ
פּــᓆـتے ڪـωـے نیـωـت بهش ؋ـڪرڪنی...
בیگـہ نگراלּ ایלּ نیـωـتے ڪـہ مباـבایـہ رפּـزے الڪے ذهنتـפּـمشغـפּـل ڪنه...
✔پـω ر؋ـیـᓆ بچـωـپ بـہ هـבـ؋ زنـבگیت... ✔
زنـבگیܢܢ ڪلاـωـش بـہ تڪ بـפּــבنه..ヅ♛

  191592

من از معدود دانشجوهایی هستم که ترم اولی هارو مسخره نمی کنم(تعریف نباشه چون خودمترم اول وترم ها بعد حال واینده با خرابکاری هاوگاف های بسیارم مایه شادی بقیه بودم) انشالله هیچ سرباز ودانشجویی تو غربت حتی واسه یک لحظه هم طعم غربت و حس نکنه.در ادامه خاطرات ت دانشجویی عرض کنم خدمتتون که:
اقا اخرهای ترم دو من قبل اینکه استاد بیاد سرکلاس من دستشوییم گرفت و چون تنبلیم اومد واصلا از تبعیز بین استاد(وقاتلان ماژیک به دست)دانشجو خوشم نمیاد و اهمیتی نمیدم رفتم دستشویی اساتبد نظافتچی هم نامرد بعد رفتن من به داخل اومددر وقفل کردورفت واز شانس زیاد بنده استادم اومده بود وکل کلاس وفرستاده بود بیرون وگفته بود اسکل های دیوانه چرا روزای اخر اومدبن شما روی ترم اولی ها رو سفید کردین((بگم اینو که ازاون استداست، تو کل کلاس اسم منو بلده یه روز که بغل دستیم خوابیده بود 2نمره ازمن کم کردوسرم داد زد که فلانی برو بمیر چرا زنده ای !!!چرا بغل دستیت خوابیده؟!!!)) وخلاصه دانشگاه خالی شده بود .کسی هم صدای منو نشنید شانس اوردم بخاطر بعضی مسائل گوشیم رو هرگز ازخودم دور نمی کنم زنگ زدم دوستم رفت نظافتپی رو اورد درو باز کرد یارو برگشت گفت اونجا چیکار میکردی؟ بگفتم (خدایا ببخش) رفتم اونجا واست دعا کنم اونجا بهتر جواب میده از بس انسان هم نوع دوستی ام .خلاصه دوستم مردونگی کرد واسه کمتراز100تفرداستان رو تعریف کرد

  191587

H.A

ﺳﯿﺰﺩﻩ ﺩﺭﺩ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎن:
1 - ﺍﮐﺜﺮ ﻣﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻫﺎ ﺗﺨﯿﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻔﮑﺮ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽ ﺩﻫﯿﻢ .*
2 - ﺩﺭ ﻫﺮ ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﺷﺨﺼﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﻣﻠﯽ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽ ﺩﻫﯿﻢ
.*
3 - ﺑﺎ ﻃﻨﺎﺏ ﻣﻔﺖ ﺣﺎﺿﺮﯾﻢ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺍﺭ ﺑﺰﻧﯿﻢ .*
4 - ﺑﻪ ﺑﺪﺑﯿﻨﯽ ، ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺧﻮﺵ ﺑﯿﻨﯽ ﺗﻤﺎﯾﻞ ﺩﺍﺭﯾﻢ .*
5 - ﻧﻮﺍﻗﺺ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﻢ ، ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺭﻓﻊ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﻗﺪﺍﻣﯽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﻢ .*
6 - ﺩﺭ ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﺍﻇﻬﺎﺭ ﻓﻀﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺍﺯ ﮔﻔﺘﻦ ‏« ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ‏» ﺷﺮﻡ ﺩﺍﺭﯾﻢ .*
7 - ﮐﻠﻤﻪ ﯼ ‏« ﻣﻦ ‏» ﺭﺍ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ‏« ﻣﺎ ‏» ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﺑﺮﯾﻢ .*
8 - ﻏﺎﻟﺒﺎً ﻣﻬﺎﺭﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽ ﺩﻫﯿﻢ .*
9 - ﺑﯿﺸﺘﺮ ، ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯽ ﺑﺮﯾﻢ ﻭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ .*
10 - ﺍﺯ ﺩﻭﺭﺍﻧﺪﯾﺸﯽ ﻭ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺭﯾﺰﯼ ﻋﺎﺟﺰﯾﻢ ﻭ ﺩﭼﺎﺭ ﺭﻭﺯﻣﺮﮔﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ .*
11- ﻋﻘﺐ ﺍﻓﺘﺎﺩﮔﯽ ﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻥ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻭ ﺗﻮﻃﺌﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﯾﻢ ﻭ
ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﺁﻥ ﻫﻢ ﻗﺪﻣﯽ ﺑﺮ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ .*
12 - ﺩﺍﺋﻤﺎً ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ، ﻭﻟﯽ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻋﻤﻞ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﻢ .*
13 - ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﯼ 90 ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯾﻢ.:-S

  191579

ادیسون به خانه بازگشت یاد داشتی به مادرش داد
گفت : این را آموزگارم داد گفت فقط مادرت بخواند
مادر در حالی که اشک در چشمان داشت برای کودکش خواند:
فرزند شما یک نابغه است واین مدرسه برای او کوچک است آموزش او را خود بر عهده بگیرید




سالها گذشت مادرش از دنیا رفته بود روزی ادیسون که اکنون بزرگترین مخترع قرن بود در گنجه خانه خاطراتش را مرور میکرد برگه ای در میان شکاف دیوار اورا کنجکاو کرد آن را دراورده و خواند
نوشته بود : کودک شما کودن است از فردا اورا به مدرسه راه نمی دهیم
ادیسون ساعتها گریست


ودر خاطراتش نوشت :
توماس آلوا ادیسون
کودک کودنی بود که توسط یک مادر قهرمان به نابغه قرن تبدیل شد
تقدیم به مادران

  191543

یک زوج انگلیسی در اوایل 60 سالگی، در یک رستوران کوچیک رمانتیک سی و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.

ناگهان یک پری کوچولوِ قشنگ سر میزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجی اینچنین مثال زدنی هستین و درتمام این مدت به هم وفادارموندین ،
هر کدومتون می تونین یک آرزو بکنین.
خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من می خوام به همراه همسر عزیزم، دور دنیا سفر کنم

حالا نوبت آقا بود، چند لحظه با خودش فکر کرد و گفت:

باید یه جوری از شر زن پیرم خلاص بشم باید یه دختر خوشگل گیرم بیاد و بعد با کمال پر رویی گفت : خب، این خیلی رمانتیکه ولی چنین موقعیتی فقط یک بار در زندگی آدم اتفاق می افته ، بنابر این، خیلی متاسفم عزیزم ولی آرزوی من اینه که همسری 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.
خانم و پری واقعا نا امید شده بودن ولی آرزو، آرزوه دیگه

پری چوب جادوییش و چرخوند و.........
.
.
.
.

.
.
وسپس گفت :
.
.
.
.
الکی . مثلن من پریم 
خخخخخخخخخخ