دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

دقت کردید با شروع محرم چقدر همه اروم میشن؟همه انگار داغ بزرگی تو سینشونه و میترسن که لب باز کنن و بغض گلوشونو پاره کنه.همه عذار میشن....چقدر همدلی تو محرم موج میزنه.جالب اینجاست هیچ کس نمیتونه هیچ کس رو دلداری بده چون همه عذاراریم.واقعا این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست؟

هیتلر میگه اگه کسی ۷ ثانیه بت خیره شد دو حالت داره:
یا دوست داره
یا میخواد تو رو بکشه
من الان سر در گمم.. فرار کنم یا شماره بدم

مامانم تازه یاد گرفته اس ام اس بده
واسم نوشته :آیا برای ناهار می آیی؟
جواب دادم :آری همی آیم
نوشته :از خودت مراقبت کن
جواب دادم :مادر تو را بسیار دوست میدارم
نوشته :فرزند صالح گلی است از گلهای بهشت!
خدایا این شادی هارو از ما نگیر! =))

K : E @@@@@
نسل ما نسل عشق های مجازیه , نسلی که دست عشقشو پشت مانتور گرفت
نسلی که صورت عشقشو پشت مانیتور بوسید
نسلی که عشق داشت ولی شب به جای عشقش پتوش رو بغل کرد و خوابید
عشق های مجازی که حتی نفهمیدیم کسی که عاشقشیم پسره یا دختر , حرفاش راسته یا دروغ
** به سلامتی نسل ما **

K : E @@@@@
مسخره ترین کار دنیارو معلم انشایی میکنه که میاد پایین شهر و به بچه ای که عزیز ترین کسش جلوش مریض شد و برا نداشتن خرج عملش مرد , به پسر بچه ای که صاحب خونه داره وسایلشون رو میندازه تو کوچه , به پسر بچه ای که داداشش لیسانس داره و داره کارگری میکنه
به پسر بچه ای که خواهرش بهترین درسو دارشت ولی وقتی دانشگاه اسمش اومد دید نمیتونه پول خوابگاه و کتاب و غذاشو بده انصراف داد بیان موضوع انشاء علم بهتر است یا ثروت بدن
معلم عزیز این موضوع انشا مال بالا شهره

شاید خودم کامل نباشم ... اما کاملا خودمم.

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﺷﺒﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﻮﯾﯿﭻِ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻭﺭﺩﺍﺭﻡ ﺑﺎ ﯾﻪ
ﻓﻠﺶ ﺍﺯ ﺁﻫﻨﮕﺎﯼ ﺩﺍﺭﯾﻮﺵ ﺑﺰﻧﻢ ﺑﻪ ﺩﻝِ ﺟﺎﺩﻩ ﭼﺎﻟﻮﺱ ...

ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻣﯽﺁﻳﻨﺪ
ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ
ﺍﺻﺮﺍﺭ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺑﻮﺩﻧﺸﺎﻥ ﻭ ﻣﺎﻧﺪﻧﺸﺎﻥ
ﺍﺻﺮﺍﺭ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻧﻴﺰ ﺑﺎﺷﯽ ﻫﻤﺮﺍﻫﺸﺎﻥ.
ﻫﻤﺎﻥ ﺁﺩﻣﻬﺎ
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﯽ ﺑﻮﺩﻧﺸﺎﻥ ﺭﺍ
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻭﺭﺷﺎﻥ ﮐﺮﺩﯼ
ﺑﻪ ﺳﺎﺩﮔﯽ
ﻣﯽﺭﻭﻧﺪ.
ﻭ ﺗﻮ ﻣﯽﻣﺎﻧﯽ ﺑﺎ ﺑﺎﻭﺭﯼ ﮐﻪ !...
ﺍﻳﻠﻬﺎﻥ ﺑﺮﮎ

من دختر پاییزم...
از نسل آذر...
از جنس آتش...
صدای رعدوبرق و باران لالایی من بوده...
من در سرما پا گرفتم اما
قلبم گرم و سوزان است...
طالعم متاثر از بزرگترین سیاره ی راه شیریست...
عاشق قدرتم , پس قدرتمندم
اهل ریا نیستم , زبان تیزم گواه این ماجراست...
من تنها دختر کمان به دستم...
پس مرا بازی نده...
که بی گمان خواهی باخت

ﺧﺪﺍ ﻫﻤﯿﻦ ﺟﺎﺳﺖ ؛
ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺳﻔﺮ ﻧﯿﺴﺖ!
.
ﺧﺪﺍ ﻫﻤﺎﻥ ﮔﻨﺠﺸﮑﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺻﺒﺢ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻣﯽ
ﺧﻮﺍﻧﺪ …
ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﻣﺮﺩﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ
ﺭﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ!
ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ﭘﺴﺮﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﭘﯿﺮﺵ ﺭﺍ ﻫﺮ
ﻫﻔﺘﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ!
ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﺟﻤﻠﻪ ﯼ ” ﻋﺠﺐ ﺷﺎﻧﺴﯽ ﺁﻭﺭﺩﻡ ” ﺍﺳﺖ !!
.
.
.
ﺧﺪﺍ ﺧﯿﻠﯽ ﻭﻗﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺳﺒﺎﺏ ﮐﺸﯽ ﮐﺮﺩﻩ

ﺁﻣﺪﻩ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ . . .

یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه
ای انسان بی تردید تو با تلاشی سخت به سوی پروردگارت
رهسپاری پس او را ملاقات خواهی کرد.....

به سلامتی جانبازی که با ریه هاش داره آتیش نفس میکشه ولی عذت رو به ذلت ترجیح میده

آهویم رفت.....بگذار برود....حسابش میماند با گرگ های بی احساس....

دلم برای گریه های خونین ابر می سوزد!!!!! نمی داند زمین منتظر کنار رفتنش است تا خورشیدش را ببیند......

آقا من ازاول آبان هرروز که میرفتم تو حیاط ها میکردم ببینم بخار ازدهنم میاد بیرون یانه‏!‏ امروز که بارون اومد بالاخره دراومد یووهوو‏!‏‏!‏ بیکارم خودتونین‏!‏‏!‏ ‏
آهو خوشحال‏¤‏_‏_‏‏_‏‏¤