بسان گرگی هستم که خدا توبه اش را پذیرفته!!!! (اما) مردم مدام میگویند توبه ی گرگ مرگ است....
@ZIZI*MOR · ۴۵ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۴ رأی)
بسان گرگی هستم که خدا توبه اش را پذیرفته!!!! (اما) مردم مدام میگویند توبه ی گرگ مرگ است....
غمگینم غمگین..... همانند زنبور کارگری که عاشق ملکه اش شده و به خاطر این عشق از کندویش طرد شده....
آقا سیاه پوشاتو میبینی؟؟ به عشق تو نیست,این عزاداری.....به عشق اینه که امشب غذا داری....پسرا به عشق دختر همسایه شون ....دخترا به عشق شوهر آیندشون... فروش لباس از عید هم بیشتر شده....مداح از شب دامادیش خوشتیپ تر شده....آقا میبینی ؟؟بعد هیئت شماره هارو زمین؟؟ مادرا چشمارو بستن تا نبینن... آقا سیاه پوشاتو میبینی؟؟؟؟؟؟
آهویم رفت.....بگذار برود....حسابش میماند با گرگ های بی احساس....
دلم برای گریه های خونین ابر می سوزد!!!!! نمی داند زمین منتظر کنار رفتنش است تا خورشیدش را ببیند......
میلی ندارم!!!!!! سیر شده ام ........ از بس سرد و گرم روزگار را چشیده ام.......
هنوز هم نفس یک گرگ پیر می ارزد به صد شغال امروزی! زنده باد رفقای قدیم.....
درد یعنی.... مانندهیزم های مصنوعی شومینه سوختن و پایان نداشتن!!!!!!!
باز گریه کردم!!باز به هوای باتو بودن گریه کردم!!باز شکوه کردم!!باز از دوری تو شکوه کردم!! من که چنین مشتاق توام,,تو بگوکه در این دیار بی وفا مشتاق کیستی؟؟؟؟
بازهم خوابم نبرد...صبح است خورشیدپا به پای ساعت طلوع میکند... چشمانم خیره مانده اند...کاش زودتر برسد...مرگ را میگویم...!کاش به خوابی بروم که پس از آن برگشتی به زندگی نباشد!!!چراکه زنده ماندن دیگر برایم سودی ندارد.....