دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

اغا یه پسر عموی گودزیلا دارم (بهش رو نمیدم که پر رو نشه ،مثلا) امروز خونه مامان بزرگم اومده به زور خودشو چسبونده بهم که الا و بلا باید بازی کنیم بعد اینکه زجر کشم کرده :(
ناخنش یکم جدا شده ،بهش میگم برو مامانت با ناخن گیر بچینتش ،قبول نکرد با دست کندش؛ 1دیقه بعد ؛یکم، فقط یکم خون اومده دیگه صداش گوش زمین و زمانو کر کرده بدبختی میگه:سامان ناخونمو اوف کرد. !!!!!!!
من :OOO
پسرعمویه پارک ژوراسیک(شامل همه نوع گودزیلا و اژدها و غیره) :))))
و حالا فک و فامیل که ما داریم کمپلت باهم تقدیم میکنند:
همه دارن ازم اعتراف میگیرن که چرا ،به چه دلیل ، آخه پسره ضد بچه،آخه چرا ناخونشو کندی؟؟؟؟؟؟؟؟>:|
باز من :(((( کم کم داره باورم میشه که من کردم

اگه مامان بابام واسه وقتی كه خونه تنهام یه دوربين مخفی كار بزارن بدون شك وقتی برگشتن اولین كاری كه میكنن زنگ میزنن تیمارستان بیان گمشدشونو جمع كنن ببرن!! :] ی همچین آدم خل و چلی ام من! خخخخخ..

به قول دوستي:
خدايا ...
گروهي با ياد تو نان مي خورند ...و گروهي با نام تو
مرا اهل ياد قرار بده ...

چندوقت دیگه هـــم می‌بینیم مردم تلویزیونِ گرفتن دستشونُ تو خیابون راه می‌رن straight face
بعد می‌پرسیم می‌فهمیم گوشی جدید سامسونگه straight face rolling on the floor

اقا ما یه بار مامانمون خیلی شیک و مجلسی ماهی سفید درست کرد واسه ناهار اورد گذاشت جلوی من و بابام بعدش خودش شروع کرد خوردن برنج با پنیر ... منو بابابم با چشای گرد داشتیم نگاش میکردیم و به نظرمونم یه چی مشکوک بود اینجا OLo
بعدشم من : مامان چرا ماهی نمیخوری ؟؟؟
مامان : خب نمیخورم دیگه :|
من در حال برداشتن ماهی : خب چرا ماهی نمیخوری ؟؟؟
مامان : خب نمیخورم دیگه :|
من در حال خوردن مشکوکانه ماهی : خب چرا نمیخوری دیگه ؟؟؟
مامان : خب نمیخورم دیگه :|
به نظر همه چیز مشکوک بود ولی من و بابام همه ماهی ها رو تخریب کردیم
شب دوباره کنجکاویم گل کرد دوباره پرسیدم مامان چرا ناهار ماهی نخوری اخرش ؟؟؟
مامانم با کلی شور و شعف انگار داره یه خبر غافلگیر کننده میده : اخبار چند وقت پیشا اعلام کرد فقط ماهی پرورشی بخورین ، ماهی سفید و ماهیهایی که از دریا میگیرن نخورین ، انگار دریا آلوده بوده ممکنه باعث مریضی ای مسمومیتی چیزی بشه :))))
من :|
بابام :|
سازمان حمایت از کودکان بی سرپرست :|
بابامم که جا ندارم بفرستم حمایتش کنن :|
مامانم :)
ماهی :)))

آقا یه خاطره از دوره راهنمایی!
معلم حرفه و فن ما گفت واسه جلسه بعد درباره برق تحقیق کنید ... :|
حالا بنظرتون یکی از دوستای ما چجوری تحقیق کرده بود؟؟؟
نوشته بود یکی از فامیلای ما رو برق گرفته و ما رفتیم بیمارستان و من از اون روز فهمیدم که با برق بازی نکنم!!!
یهو کل کلاس رفت رو هوااااا :)))
با یه همچین موجوداتی ما همکلاس بودیم!!
تحقیق:)
انشاء:|
معلم حرفه و فن :((

سر جلسه امتحان یه خانم بغل دستم نشسته بود منم داشتم بهش توضیح میدادم که چجوری تقلب کنه!
اونم فقط گوش میداد، امتحان که شروع شد پا شد ورقه هارو پخش کرد!!!

آدم خـــــوب قصـــــه هاي مـــــن ...
دلـتـنـگــــت شـــده ام!!!!
حـجـمــــش را ميــــخواهــي؟
خــدا را تصـــــور كـــن ..

اخ چه حالی میده بقیه تو حال و هوای کنکور و امتحاناتن همش استرس دارن من با راحتی هرچه تمامتر میام 4جک خخخخخخخخ
دلتون بسوزه من درسم تموم شده هاهاهاهاهاهاها

چرا همیشه تو مرا تنها بگذاری، اینبار می خواهم من تو را رها کنم.
اما نمی شود، من که مثل تو نیستم

یکی از لذت هایی که نیست . . .
.
.

کلا لذتی نبوده که بخواد الانم نباشه فقط محض اطلاع گفتم خخخخخخخخخ

"... از یه جایی به بعد . . . فقط یه حس داری ،
حس بی تفاوتی ،
نه از دوست داشتن ها خوشحال میشی و نه از دوست نداشتن ها ناراحت ..."

شب های بارانی چرا که نمیدونم بخوابم حتما به علت زیاد نگاه کردن به فیلم های ترسناک هست

اقای abasm_223 من الان پیش سلنا هستم شناختی منو؟
نشناختی؟
با ایول مختو
منم دیه جاستین(دخترا دس جیغ هورا)
این شلوار کردیو تو دادی به سلنا؟
چرا پسرونشو دادی؟
خودم رفتم همین الان 1 دونه دخترونشو خریدم توپپپپپپ
با گلهای صورتی با حال
در ضمن واسه خودمم 1 دونه خریدم
دیگر نمیتوانی منو شکست بدی؟
چون در جیب های من مسلسلم هس +تانک
واسه مبارزه اماده ای؟
من هستما؟
من تنها شما هم سینا و خودتو بقیه برو بکس 4 جوک
خخخخخ
بوکسور حریف میطلبد...

یه روز که سر کلاس علوم نشسته بودم تغریبا آخرای زنگ بود که دیگه معلمه هم داشت تند تند درس میداد که تمومش کنه بعد اومد بگه جاندار زنده گفت:
زاندار ج***
من:((((((((((:.
ینی از شدت خنده داشتم میترکیدم ولی دیدم معلم خـعلی جدی داره درس میده و همکلاسیام هم جلو خودشونو میگیرن منم نمیخندیدم هی میزو فــــــــشاررررررررررررررررررر میدادم که خندم نگیره اما ای دل قافل...یهو ترکیدم:
پووووووووووففففففففففففف
همه ی کلاس رف رو هواااا....معلم با خنده گف:ببببتتتترکی...یه دیقه صبر میکردی خوووو و منم فقط میخندیدم ینی اونروز انقد خندیدیم که دلمون درد گرف ینیااااااااا
(تازه شم ععتراف میکنم این پستو اول که میخواستم بنویسم کیبردو فارسی نکرده بودم خخخخخخخخخخ)