س

سامان

@سامان20 · ۷۱ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۲ رأی)

س
سامان20 ۱۲ سال پیش
جوک

دقت نميخواد!
حتماَ تاحالا متوجه شدين كه به خيليا محبت ميكني بي چشم داشت ،كه لااقل يادشون نري كه ممكنه حتي به ضررت هم تموم شه ،ولي ميري نميموني تـــــا زماني كه دوباره بهت نياز پيدا ميكنن و زنگ ميزنن از 1000 جا سراغتو ميگيرن
يه شعري هست ميگه "مرا به خير تو اميد نيست شر مرسان"
ولي مرده شور دلمو ببرن كه هر دفعه به عقلم ميگه :عيب نداره.

س
سامان20 ۱۲ سال پیش
جوک

همين الان تصميم گرفتم گوشه كامپيوترو ببوسم بذارم كنار!
يك دقيقه قبل از اينكه اين تصميمو بگير�
من:پاي نت
مامان با صداي بلند:بذار اين دفه كه خالت اومد منم ازش اين كامپيوترو ياد ميگير�
من با رد دادن يه سكته ناقص: 0n0
چيزاي بيتربيتي ندارم به خدا فقط يه ميليون واسم تعمير آب ميخوره!!!
شايان ذكره كه اوقاتي كه مادر تشريف ندارن منزل ايشالا خدمتتون هستم.

س
سامان20 ۱۲ سال پیش
جوک

اول میخواستم تو " یه وقت زشت نباشه"بذارم ولی اینجا بهتره جاش,
من و پسر عمه گرامم الان حدودای 20 سال از عمر شریفمون میگذره و تعداد دفعاتی که کنکور دادیم اگه حدس بزنین چنده (جایزه نداره)
خوب با اجازه الان هر کدوم6 بار کنکور دادیم( سراسری و آزاد),تازه اینکه چیزی نیست دو ماه دیگه هم کنکور میدیم باز! .نه آزمایشی ها! نه
کنکور راس راسکی , الان باید ترم4 دانشگاه میبودیم ولی خوب هر کس با یه چیز حال میکنه ,ما هم با ... .
قضاوت نکنید محض خنده بود و کاملاً حقیقی.
خاطره ای که هنوز به طول می انجامد..

س
سامان20 ۱۲ سال پیش
جوک

عاغا با دوستم کورس گذاشتیم ,منم چی! پیکان, که یوهو یه کفگیر رفت بالا, نگو افسره با هزار زور و زحمت ترمز گرفتم( مگه وا میستاد !!)
چند صد متر از افسر پایین تر ایستادم,یه صلوات ختم کردم نرفتم پایین بیچاره افسره نفس نفس زنان رسیده به من ,
من: سلام جناب خسته نباشی( الان فکر میکنم فقط میخواد مدارک چک کنه)
مدارکو دادم بهش
افسره: بچه پر رو بیا پایین با 140 تا میرفتی ,ماشین باید بره پارکینگ
تا اینو گفت پوکیدم از خنده ,چند دقیقه بعد میگم اشتباه شده بابا مگه پیکان از 80 بیشتر هم میره آخه??!!!
هیچی دوربینو نشون داد قانع شدم ولی انصافاً آدم خوبی بود فقط جریمه کرد,به جان خودم آخر الزمانه آخه کیلومترم بیشتر از هشتاد نشون نمیده این صدوچهل رو کرد,البته بماند که فکم تا دو روز باز بود.

س
سامان20 ۱۲ سال پیش
جوک

شب يلدا همه تو خونه مامانبزرگم جمع شديم و شام و اين حرفا.
بعد از شام هم هركي داشت گپ و گفت ميكرد واسه خودش.
مامان بزگمم كنار من نشسته بود؛
از قضا سه فقره از اين گودزيلا ها هم داشتن با داد و بيداد اداي بن تنBen 10 (همين كارتونه كه تازه گيا مد شده)اداي اونو در مياوردن و مسابقه دوي استقامت گذاشته بودن . كه يه هو .......
مامان بزرگم كلافه شد و با حالت خشم گفت: اه خدا لعنت كنه اون كسي كه اين بهمن رو درآورد
من كه منفجر شدم از خنده،هر چي هم ازم ميپرسيدن :چيه واسه چي ميخندي؟بگو ماهم بخنديم و...
ولي مگه من ميتونستم جواب بدم؟؟گريم گرفته بود از خنده
بعد خنده همه روده و كليه و غيرم به هم پيوند خورده بودن
بن تن : 0000
بهمن : )))))))

س
سامان20 ۱۲ سال پیش
جوک

فك و فاميله من دارم؟؟
داييم و پسر خالم تو فيس بووق پست ميذارن بعد اونيكي
داييم كامنت ميذاره : خواهرزاده گلم بوق بوق بوق الاغ و غيره. تازه عكس اين حيوان نجيب رو هم با ورژن هاي مختلف ميذاره.
بيچاره پسر خاله هه هم كه نميتونه چيزي بگه ، آخه زشته اون بزرگتره،بيچاره بعضا نميتونه جواب بده قرمز ميشه عين لبو بعضا هم كه دل و جرات پيدا ميكنه كامنت ميذاره مثلا : شما خودت خوشگلي (مثلا بعد از عكس ذكر شده)/ شما چه آقايي/ اين حرفا رو نگو بهت نمياد دايي و ...
حالا قضاوت با شماست . فك و فاميله دارم؟؟

س
سامان20 ۱۲ سال پیش
جوک

شب يلدا ؛
شوهر عمم داشت با بابام اينا و بقيه گفت و گو ميكرد،
من و ساير هم سن هامون هم با هم(حدوداي بيست ساله)
گودزيلاهامونم خواب بودن.(حدود 7 ساله ها)
اونوقت پسر عمم كه 12 سالشه ميبينه هيشكي با اون حرف نميزنه.
ميره تو جمع باباش اينا و شروع ميكنه تاييد كردن حرفاي باباش!!
يه كم كه گذشت و ما متوجه اين قضيه شديم داشتيم در و ديوارو گاز ميزديم از خنده ، آخه بچه 12 ساله چي ميفهمه اين حرفارو
باباش هم عصباني شد خيلي شيك و مجلسي پاشد و ده بدو.دنبالش ميكرد پسر عممو
حالا شوهر عمه بدو ، پسرش بدو
آخرم خسته شدن بيچاره ها مثل انسان نشستن سر جاشون.
حالت ما رو هم كه ديگه خودتون مجسم كنيد :))))))

س
سامان20 ۱۲ سال پیش
جوک

خواهرم اول دبيرستانه و قراره تست هوش بدن،و اهل مدرسه گفتن كه نمره اين تو انتخاب رشته خيلي مهمه
ايشون هم هر چي كتاب تست هوش تو بازار هست جمع كرده
زمان: ديروز ساعت : 16:25 )
خواهرم با مامانم دارن مساله هوش حل ميكنن،
مامانم:خوب اينجا 10 % گفته
خواهرم: يادمه معلمون يه سوال اينجوري داده بود ...
(سه نقطه عين سوال طرح شده معلمشون بوده ،بدون انداختن "واو")
امروز رفته امتحانه رو داده برگشته خونه ميگه همه رو درست جواب دادم فقط همين سوال ديروزيه كه جوابشو نميدونستم غلط جواب دادم.
بابا اينا ديگه كيين؟؟ ،آخه كجاي دنيا ديدين تست هوشو با آمادگي قبلي برن سر امتحان؟؟
تازه همشو حفظ كرده بودا !!

س
سامان20 ۱۲ سال پیش
جوک

هفته قبل با پدر گرامي ، پدر و پسر خلوت كرديم و داشتيم راجع به مسايل روز مره حرف ميزديم ،
يه هو ياد اين جمله معروف افتادم كه هميشه تو فيلما ميگن :
‍(( بهترين دوست آدم ، پدر آدم هست!! ))
منم جو گير شدم و گفتم كه آره با بچه ها بعضا ميريم كافه و سفره خونه و اينا ،
وپدر با ديد بسيار لارج و آغوش باز پذيرفت و گفت:
ببين پسرم همه تو يه برهه ار سنشون به اين جور چيزها راغبن
من هم از اين تجربه ها داشتم ،به درد نميخوره نرو.
بعد از 4 روز دوستام زنگ زدن رفتيم سفره خونه و ساعت 8 رفتم خونه
و بابام چپ چپ نگام ميكرد،پرسيدم چيزي شده كه شترقققققق
يكي خوابوند تو گوشم!!
ببينين برو بچ يه توصيه مهم : هيچ وقت اسرارتون رو به خانوادتون نگيد و اصلا به ديالوگ هاي مهم بها نديد همش چرته
من اينو تجربه كردم گفتم(ميدونم همتون مثل من هستيد)ولي بالاخره وظيفه ايجاب ميكرد من بگم شما نشنويد!!

س
سامان20 ۱۲ سال پیش
جوک

رفتم دستشويي(گلاب به روتون) به 1 دقيقه نرسيده ديدم شترق در كم مونده بشكنه بيوفته رو هيكلم،بعد از رد شدن از شوك ايجاد شده كلي داد و بيداد كه بابا مثلاً ‌آدم اين تو هستا!!
بعد اعضاي محترم خانواده با لحني طلبكارانه(حالا فرقي نميكنه ممكنه هر كدومشون باشن): اه تو دستشويي هستي صدا بده ديگه!!
من نميدونم من بايد صدا بدم يا اونا در بزنن؟؟
يا شايدم من آدم آنورماليم !!
اين ماجرا هنوز ادامه دارد...

س
سامان20 ۱۲ سال پیش
جوک

امروز شيطون زد پس كللم خواستم با ماشين برم يه دوري تو شهر بزنم.
حالا بماند كه كلي نكات ايمني مادر گرامم متذكر شدن كه 1-كمربند 2- سرعت كم وَ،وَ،وَ،وَ (پدر خانه نبود و الا همينا ايضاً ) :))
10 ديقه نگذشته بود كه سر چهار راه يه Roa به 405 زد **شترق
بعد 400 متر همون خيابونو اومدم پايينتر يه پيكان هم زدش به يه پرايد
حالا خودتونو جاي من تصور كنيد!!!!!!!!!
بله با احتياط هر چه تمام تر زود خيابونو دور زدم اومدم خونه ماشينو گذاشتم پاركينگ و تمرگيدم سرجام.(به ما ماشين سواري هم نيومده!!)
از وقتي هم كه اومدم مامانم ميگه:سامان چرا زود برگشتي پسرم گلم بيشور هان چرا؟؟
بابام كه ديگه نگو همچين نيگام ميكنه انگار آدم كشتم يا مثلاً با مخاطبي چيزي قهرم( به جان خودم هيچي هم ندارما بحث اين حرفا نيست)
خواهرمم كه بعد از اين موضوع ها بخواد حرف زيادي بزنه ،اعصاب ندارم ديگه عواقب كارو نميدونم چي ميشه
به بابا مامان كه زورم نميرسه،ولي ؛! به خواهرمم زورم نميرسه
بدبختي هي

س
سامان20 ۱۲ سال پیش
جوک

~~~S.N~~~
ديگه دارم سكته ميزنم.اول مهر دانشگاه ثبت نام كردم اون كصافط ها هم فرم اشتغال به تحصيلم رو نفرستادن نظام وظيفه حالا؛امروز نامه اومده منم بيرون با دوستم بودم.مامانم زنگ زده گفت سامان بايد بري سربازي تازه 90 روزم اضافه خدمت داري
من:(شما بودي چيكار ميكردي)سكته رو ناقص زدم
آره ديگه امروز8/11 منم 8/19 اعزام دارم با 90 روز اضافه خدمت برام دعا كنيد كارم درست شه.يا علي

س
سامان20 ۱۲ سال پیش
جوک

***
ديروز خونه مامانبزرگم همه جمع بوديم يهو پسر عمم (هم سنيم [سالار)برگشت به عمم و بابام ميگه من و سامان ميخوايم زن بيگيريم.
من:دي *o*
زدم پهلوش كه باب بس كن
سالار(خطاب به همه):نه جدي ميگم ما ميخوايم اول باشي�
عمم:ن هنو از شما بزرگترا هستن
[راس ميگه اونم به سن هاي 30 و27و24]
بابام:هه هه هه
سالار شروع كرد به مثال زرن دوستامون كه نامزد كردن،لا مصبا 5 تاشون نامزدن
من كه از خجالت قرمز سبزي شد�
بي شورور آخر برگشت گف كه بله من و سامان انتخابامونو كردي�
اي كاش لال ميشد نميگفت ، اي كاش پام ميشكست نميرفتم اونجا
اين خبر عين بمب بود و تركشهاشم ماييم كه الان تو كوچه ها سرگردون ميگردي�
بله *_*

س
سامان20 ۱۲ سال پیش
جوک

يـا خـدا !!! مـيـگـيـن چـرا؟ خـوب الـان مـيـگـم بـراتـون:
بـابـام چـنـد روزه گـيـر داده كـه كـامـپـيـوتـرو از اتـاقـم بـبـرم بـذارم تـو پـذيـرايـي ،چـون دكـتـر بـهـش گـفـتـه بـازنشستـه شـدي سـرتـو بـا كـامـپـيـوتـر گـرم كـن (نـاگـفـتـه نـمـانـد پـدر مـن حـتـي روشـن كـردنـش رو هـم بـلـد نـيـسـت و فكـر كـنـم آمـوزش ايـن مـوضـوع انـدازه مـدت زمـان تـشـكـيـل زمـيـن طـول مـيـكـشـه)
جـالـبـه بـابـام مـيـگـه:مـگـه مـن چـيـم از هـمـكـارام كـمـتـره؟؟
خـداوكـيـلـي ايـنـو راس مـيـگـه ؛مـن بـيـشـتـره هـمـكـاراشـو مـيـشـنـاسـم هـمـشـونـم لـا مـصـبا تـو سـايـتـاي اخبـار و سـيـاسـت عـضـون و هـر روز 7سـاعـت مـفـيـد پـاي نـت هـسـتـن.

س
سامان20 ۱۲ سال پیش
جوک

بچه ها اول مهر امسال رفتم دانشگاه ثبت نام كنم (به همراه پدر)
بابا گفتش كه ،آره تو بخش؟نميدونم چي كريمي رو ميشناسم آشناس بيا اول بريم پيش اون درباره مراحل ثبت نام بپرسيم .سرتونو درد نيارم رفتيم نشستيم تو دفترش بعد10دقيقه يكي اومد تو گفت سلام آي كريمي شما ميدوني پورمحمد كجاس؟
آغاي كريمي :نميدونم از آغاي اسلامي پرسيدم گفت رفته اينترنت !!
من در اون لحظه: !!!!!!! :OO
بعد اون آقاهه دوباره: اِ ! يعني امروز نيومده دانشگاه؟؟؟ راستي چند روز مرخصي داره؟؟
من:دارم ميز آقاي كريمي رو ميجو اَ�
جالبش اينجاش كه هيچكدوم از اين دوستان قاقول نميدونستم اينترنت چيه(يني به گوششونم نخورده بودا باور كنيد شوخي نميكنم)
همين پروفسور كريمي هم برگشته ميگه : نميدونم چند روز مرخصي داره خودمم كارش داشت�
بله بعد از اين واقعه فوكوشيما من دچار شكم درد خيلي شديد شده (از روي خنده يي شديد)و مراحل ثبت نام 1روزه ي من به يك هفته علافي تو دانشگاه لعنتي تبديل شد.
بي جنبه ها فك كرده بودن من اختلالي چيزي دارم يا اينكه خيلي بي ادبم دارم به قيافشون ميخندم.
بله اين چنين كاريكاتورايي داريم ما

س
سامان20 ۱۲ سال پیش
جوک

يه بارم با دختر عموم كه 30 سالشه رفتيم اداره بازنشستگان كه فيش حقوقي عموم رو بگيريم .
تو اون اتاق چند نفر كار ميكردن يكيشون ناظم 3سال پيشمون بود سلام دادم نشستم كه فيش رو بدن ؛ بعد چند لحظه اين بنده خدا ناظممون كامپيوترو درب داغون كرد همچين هنگش كرد كه 3 نفر 10 دقيقه روش بودن درستش كنن بعد يكم خنديدن خخخخخ بنده ريستارتش كردم درس شد.
يكي ديگه از كارمندا بود كه از وقتي رفتيم دنبال يه چي ميگشت ؛بعد يكي پرسيد دنبال چي ميگرده و ايشون گفت : اي بابا دارم دنبالجتول سال پيش ميگردم .
عاغا يني اين كه نگفت جتول !‌ديگه پوكيده بوديم اَ خنده دختر عموي نامردم با چادر روشو پوشوند داشت ميخنديد من بيچاره هم زدم بيرون ديگه نتونستم تو بمونم.
بله يه همچين آدماي با سواتي داريم

س
سامان20 ۱۲ سال پیش
جوک

بروبچ از خودم تعریف نمیکنم خیلی بچه باحال و در عین حال ساکت ماکتیم(البته تو فامیل معروف شدم به این صفت)،
قبلنا سر منم میزدی بازار نمیرفتم یه بار خواستم با مامانم بریم بلوز بخریم همین که از جلو مغازه ها رد میشدیم یه گروه 3تایی دختر میگذشتن حالا ، اد جلو مامانم برگشته به دوستش میگه:إ ببین سامانه!!!
بعد من!!!!
مامانم که اصلا قیافش به نوشتن و تصویر نمیاد
من بدبختم که نه اونارو میشناختم نه هیچ دختر دیگه ای رو
مامانم:اونا چطور تورو میشناختن هان؟
من:مامان جون نه اینکه شهر کوچیکیه ،منم که بچه درس خون معروف شدم
مامان : =|
من بازهم تو هنگم چطور منو میشناخت (به جان خودم مخاطب که هیچ شنونده هم نداشتم و ندارم )