تنها دوگروه نمي توانند فكرشان را عوض كنند:
ديوانگان تيمارستان
و
مردگان گورستان
یک دقیقه بی تو برای من شصت ثانیه میگذره
پ چی فکر کردی؟؟؟؟ فکر کردی خیلی مهمی؟؟؟؟؟ برو بابا!!
عاغا اینایی ک تو پستاشون صدبار اسم لبتابشونو میارن مثلا میخوان چیو ثابت کنن؟؟
بچه مایه دارن؟؟
زندگیشون رو فرمه؟؟؟
خونشون جا واسه کامپیوتر معمولی نداره؟؟
باشه بابا...
ما در ب در..
اصلا ما با ایرانسل و جی ال ایکس پست میذاریم...
اصلا ما میریم خونه همسایه پست میذاریم تو 4جوک...
اصلا ما نون شب نداریم..
اصلا ما داریم با پول یارانه زندگی میکنیم...
راضی شدین؟؟؟؟؟؟
یادمه اون قدیما واسه روز معلم میومدیم تخم مرغ رو از طرف نوک تیز ترش میشکستیم و بر عکسش میکردیم تا محتوایتش خالی بشه بعد میزاشتیم یه گوشه یه ساعت بعد میومدیم سراغش.کاغذ رنگی های دو طرف رنگی رو بر میداشتیم وبه دقت تمام ریز خورد میکردیم و باز هم به دقت تمام میریختیم توی تخم مرغ و اون سوراخ رو با چسب نواری یا چسب برق میبستیم.
بعد فرداش که روز معلم بود این تخم مرغ هارو همین که معلم میومد داخل میزدم به سقف بالای سرش تا خیلی رمانتیک و قشنگ اون کاغذ رنگی بیاد پایین.
روز معلم اول راه نماییم رو هیچ وقت یادم نمیره.
اون سال بود که یکی از بچه ها که شرور ترین و بدجنس ترین و نامرد ترین ادمی بود که بشریت از زمان حضرت ادم تا به اون روز دیده بود، نامردی رو تمام کرد.ورداشته بود دوتا تخم مرغ سالم یعنی دارای زرده و سفیده اورده بود همین که معلم جغرافیمون اومد تو ما تخم مرغ ها رو زدیم به سقف اون هم دوتاشو با تمام قدرت پرت کرد طرف معلم بدبخت!
هیچی دیگه نمره انضباط همه به لطف ناظم شد از ۱۵ و نمره ی جغرافی هم شد از ۱۰ که به بدبختی اوردم ۱۰
اون سال واسه اولین بار تا اون موقع معدلم ۲۰ نشد!
عاغا ما بعد از سالها نذر و نیاز و بدبختی و توسل و گدایی و رو انداختن به هر کس و نا کس و وام و نزول و قرض و قوله و البته به اراده ی در گاه احدیت یدونه ۲۰۶ تیپ دو خریدیم(جریان مربوط به سه سال پیشه که ۲۰۶ حدودا چهارده میلیون بود)
ای ما به این ماشین رسیدیم که نگو.حدودا ۳ تومنی خرجش کردیمو و بیشتر از مخاطب خاصمون دوسش داشتیم
جونم براتون بگه که عید همون سال همه فک و فامیل رفتن خونه مامی بزرگ که یه شهر کوچیک خارج از اصفوهونه.عاقا مام جو گیر شدیم گفتیم خودمون مجردی با ماشین خودمون میریم هیچی.دقیقا یادمه صبح روزششم فروردین رسیدم خونه مامی بزرگ و ماشین رو پارک کردم تو حیات و رفتیم داخل چون شب قبلش نخوابیده بودم سوییچو دادم مامانم که اگه خواستن ماشینشون رو ببرن بیرون بتونن و منم گرفتم تخت خوابیدم.
چشتون روز بد نبینه همین که از خواب بیدار شد دیدم ماشین نازدارم عروسکم ملوسکم نیست.بگیر و ببند فهمیدیم پسر دایی جول خاک بر سرمون ماشین مارو با اجازه مادرمون برداشته رفته بیرون!
اقا ما هی زنگ زدیم هی جواب نداد بالا اخره اقا تشریف اورده با عصبانیت برگشته میگه این چه لگنیه تو داری؟وسط راه خاموش شد دیگه رو شن نشد!
سریع سوییچ رو ازش گرفتم با ماشین بابا رفتم دیدم ای داد بیداد اقا ماشین رو قفل نکرده گذاشته گوشه خیابون سارقین محترم هم تمام سیستم ماشین رو به یغما بردند.در ماشینو قفل کردم و رفتم خونه .پسر داییه برگشته میگه چی شد طلا هاش ریخته بود؟
نه خدا وکیلی فک و فامیله ما داریم؟
من الان بروم تو افق محو شم؟
هیچی اونقدر عصبانی بودم که جوری خوابوندم تو گوشش که نقش زمین شد و وقتی به بقیه گفتم چیکار کرده داییه برگشته میگه اوووو گفتیم حالا چی شده!
ای خدا با کیا شدیم ۷۵ میلیون!
وااااااااای دلم میخواد سر به تن اون پسرایی که میان خودشونو لوس میکنن و بچه گانه حرف میزنن نباشه...
شما هم مثه من حرص میخورید عـــــایا؟
هر لایک= آره خیلی رو اعصابن
اولین پستمه دوستان :)
همه ما درس خوندیم وکلی معلم عوض کردیم اما هیچوقت نفهمیدیم موقع خداحافظی معلممون چی تودلش میگذره فقط یادمه اون موقع یکیشون بهم گفت کاش معلم شی وبفهمی منم مامانتم ونگرانتم من امروز تودلم به شاگردام گفتم وخداحافظی کردم.
مکانی بالاتر از بهشت سراغ دارید؟
برای زیر پای پدر می خواهم
ما سالها در کنار هم زندگی کردیم
بی آن که حرفی برای گفتن داشته باشیم!
فقط یک چیز نقطه اتصالمان بود..
بازی ساده ای ک دیگران به آن،
"پانتومیم" میگفتند!!
فردا امتحان ریاضی داریم مامانم هی میگه بشین ریاضیتو بخون(تمرین حل کن)که ریاضی ورزش مغزه .بابا به خدا مغزم عضله در اورد اینقدر ورزش کرد.
ﺭﻭﺍﯾﺖ ﺩﺍﺭﯾــــــــــــــﻢ ﺗﻮﺍﻟﺖ ﻫﺎﯼ
ﺟﻬﻨﻢ: ﻓﻘﻂ ﺷﯿﺮ ﺁﺏ ﺟﻮﺵ ﺩﺍﺭﻩ ...
ﺩﻣﭙﺎﯾﯽ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﯿﺴﻪ ...
ﺷﻠﻨﮕﺸﻢ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺭﻭ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ...
ﺗﺎﺯﻩ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻋﺬﺍﺏ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﻭﺍﺳﺘﺎﺩﻩ ﻫﯽ
ﺩﺭ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﻣﯿﮕﻪ ﺯﻭﺩ ﺑﯿﺎ ﺑﯿﺮﻭﻥ !!! ﻧﻤﯿﺬﺍﺭﻩ
ﮐﺎﺭﺗﻮ ﺑﮑﻨﯽ ...
تو دوران مدرسه چون کارنامه ام درخشان بود واسه خونواده نشون نمیدادم (خب چیه درسا سخت بود دیگه)
یه دختر عموی لیسانسی دارم اومده بود خونه ما به زور بازو کارناممو گرفتن عاغا خدا قسمت گرگ بیابون نکنه داشتن دسته جمعی کارناممو بررسی میکردن رئیسشون هم این دختر عموم بود
عوض اینکه ازمن حمایت کنه بلند بلند میگف سجاد تو این درس ضعیفه سجاد تو اون درس ضعیفه دلم میخواس پاشم همچین بزنمش که نتونه از جاش بلند شه
دختر عموی ضایع کنه من دارمممممممممم
کار را بااحساس انجام بده ولی احساساتی نشو
محبت را از مادر بزرگی آموختم که 40 یا 50 تا پوست تخمه را با دهانش در می آورد تا من مغز تخمه ها رو بخورم و حال کنم ! به افتخار همه مادربزرگها !
امتحان میان ترم فیزیک داشتم ی کمی دیر رسیدم,ی صندلی خالی جلوی دختره دیدم همینطور ک ب صندلی خیره شده بودم میرفتم سراغش دختره با اشاره به صندلی یه چیزایی گفت گفتم اهان این ازمن خوشش اومده میگه بیا بشین اینجا,در حالی ک میشستم رو صندلی با اخم گفتم چیزیم خوندی,برگش گفت آقا چی میگی میگم اینجا جا هس
هیچی دیگه کل کلاس به ریشم خندیدن
خو خواهر من نمیشه مارو ضایع نکنی0-0
راستی این اولین پستمه لایک کنین ضایع نشم
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 18855
کل بازدید: 533393699










