دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

فرق من با اون هایی که مخاطب خاس دارند میدونید چیه؟؟؟؟اونا همیشه باید دنبال مخاطب خاسشون باشند ولی من فقط باید شبها موغع خواب دنبال موتکا خاس خودم باشم
نتیجه:الان فهمیدید من مخاطب خاص ندارم و موتکا خاس دارم.
فهمیدید من لف تاف دارم؟ اشتباه فهمیدید ندارم دی:)
پس یک لایک بنداز توکاسه گدایی ما. برای شادی ادمین ها سواب داره!!!!!

یه دختر خاله دارم پنج سالشه، امسال گیر داده که چرا براش گیتار نمیخرند؟؟
یاد بچگی های خودم افتادم که دندونای جلوم افتاده بودند بجا استامینوفن میگفتم استامینی چوس :|

رسول اکرم (ص) :
کسی که نماز را از وقتش تاخیر بیندازد،( فردای قیامت ) به شفاعت من نخواهد رسید.

رسول خدا (ص)
زیاد وضو بگیرید و همواره طاهر باشید که خداوند به این سبب عمرتان را طولانی میکند و اگر توانائی دارید شب و روز با وضو باشید چه آنکه اگر در حال طهارت از دنیا بروید در صف شهداء خواهید بود.

دیشب باران،قرار با پنجره داشت...
روبوسی آبدار با پنجره داشت..
یکریز به گوش پنجره پچ پچ میکرد...
چک چک،چک چک...
چکار با پنجره داشت؟!...

عاغا ما یه مغازه داریم!
بعد بابام بعضی وقتا که کار داره میگه من بیام بشینم مغازه!
بعد یه روز امتحان ریاضی داشتم!
بابام گفت بیا مغازه کار دارمو این حرفا!
رفتم پیشش میگم بابا من امتحان دارم فردا!
میگه میرم یه ساعته میام!
بعد منم مثلا قاطی کردم گفتم اگه نمیخوایی درس بخونم بگو کلا بیام واسم اینجا!
بعد میگه نه پسرم! چرا درس نخونی؟ نیم ساعت دیگه میام!
عاغا رفته 3. 4 ساعت بعد برگشته!
میگم میخواستی نیم ساعته بیای چی شد؟
میگه با خودم فکر کردم دیدم درس نخونی بهتره! بخاطره همون دیر اومدم!!!!!!!!!

چی بگم آخه؟؟؟؟؟؟

عايا ميدانستيد يكي از فانتزي هاي دخدرا اينه كه هرجقدر دلشون ميخواد غذا بخورن ولي جاق نشن؟ واقعن ميدانستيد؟

زندگی درک همین امروز است
فهم نفهمیدن هاست
ظرف امروز پر از بودن ماست
شاید...
این خنده که امروز دریغش کردیم
اخرین فرصت همراهی ماست...

هیچ کس انقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد
و هیچ کس انقدر ثروتمند نیست که نیازمند لبخندی نباشد

چند سال پيش(حدود ١٢،١٣ سال) خونه عمم يه ليوان آب خوردم بعد عمم بهم گفت هر موقع آب خوردي بعدش بگو يا حسين منم گفتم چشم،الان حدود ١٢ سال از اون ماجرا ميگذره و من هر موقع آب ميخورم ميگم يا حسين،ديشب خواب ديدم يه آقايي اومد به خوابم بهم آب داد خوردم گفت خوش به سعادت گفتم چرا؟ گفت تو ديگه هيچ وقت تشنه نميموني. به خدا يه حال عجيبي دارم كه نگو دوستان بياين هممون بعد از اين كه آب خورديم بگيم يا حسين.

توي کلاس بوديم(زنگ تفريح بود).اولين باربودکه ميخواستم يکي رواذيت کنم.يکي ازدوستام کنارپنجره داشت فوتبال توحياط رونگاه ميکرد.رفتم يه پس گردني زدم.ديدم هيچي نشد.دومين پس گردني روزدم،چپ چپ نگاه کرد.سومي روکه زدم به حالتي که ميخواددنبالم کنه وايساد.منم ازترس دوييدم.ازشانس بدمن ديوارجلومن بود.بادماغ رفتم توديوار.دوستام دورم جمع شدن.همه براشون سوال شده بودکه چرامن الکي دويدم به سمت ديوار.

وقتی خواهر زادم ۵ سالش بود اومده بود خونمون. بعد موقع خداحافظی گفت: فردا میام خونه تو......... مامانش بهش گفت عزیزم نگو تو ، بگو شما
اونم در اومد گفت: شما میام خونه تو
خواهر زاده باهوشه داریم.......

یه فانتزیام اینه که موهام لَخت باشه . بعد برم بیرون شدیدا داره باد میاد.
بعد هی باد بزنه زیر موهام و پخش بشه منم با یه حرکت سر دوباره درستش کنم. بعد یه دفه مخاطب خاصم منو بینه و خر کیف بشه ..... بیاد دست تو موهام بکشه و بوسم کنه منم لبخند دل انگیز تحویلش بدم.
بعد مردم دورم جمع بشن و بگن اقا شامپوتون چیه.
منم در حالی که دارم تو افق محو میشم یه دست تو موهام بکشم و بگم پودر لباس شویی تاژ
بعد همه متحول بشن و گریه کنند.



تخیل در حد فیلم سه بعدی...........................

كوچه هاي قديمي رو باريك ميساختن تا آدما به هم نزديكتر بشن.حتي در يك گذر.
اكنون چقدر آْواره ايم د ر اين همه اتوبان پهن...

بـــــــــــــــه خــــــــــــــــــدا مشکــــــــــــــــل مــــــــــــــــــــا از دیگــــــــــــــــران نیست......
ما راه پشت بام هایمان را گم کرده ایم....
پله پله و طبقه به طبقه بالا رفته ایم ،
تا به کره ی ماه رسیدیم ولی ....
حواسمان نبود و ماه را ندیدیم ....
ماهی که هرشب چشم انتظار کسی است که ....
آرام در زنگ زده ی پشت بام را باز کند و ....
سیگاری روشن کند و ....
آهِ آتشِ درونش را ،
فوت کند و دود شود .....
پاییز در راه است ....
این نسیمی که چند دقیقه پیش از اینجا می گذشت ،
در گوشم زمزمه کرد :
هر کجا که باشم ،
پشت بامم را با هیچ کجای دنیا عوض نخواهم کرد ....
اِمشب به اندازه ی تمام لختی آسمان ،
آه دارم که بکشـــــــــــــم....