s

shahrzad

@aivchn · ۷۱ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۵۷ رأی)

a
aivchn ۱۲ سال پیش
جوک

خاطرات جنگ :
<<وقتی یک شاگرد شوفر، مکبر نماز شود، بهتر از این نمیشود. یه روز حاج آقا رفت به رکوع، هر ذکر و آیهای بلد بود خواند تا کسی از نماز جماعت محروم نماند. مکبر هم چشم هایش را دوخته بود به ته سالن و هر کسی وارد شد به جای او یاالله میگفت. برای لحظاتی کسی وارد نشد و مکبر بنا به عادت شغلی اش بلند گفت : «یاالله نبود... حاج آقا بریم !!!»
چند نفری از صف اول زدند زیر خنده. بیچاره حاج آقا را دیدم که شانه هایش حسابی افتاده بودند به تکان خوردن. >>

تو گردان شایعه شد:
ـ نماز نمی خونه!
گفتن: «تو که رفیق اونی، بهش یه تذکر بده!»
باور نکردم و گفتم: «لابد می خواد ریا نشه، پنهونی می خونه.»
وقتی دو نفری توی سنگر کمین جزیره ی مجنون، بیست و چهار ساعت نگهبان شدیم، با چشم خودم دیدم که نماز نمی خواند! توی سنگر کمین، در کمینش بودم تا سر حرف را باز کنم.
ـ تو که برای خدا می جنگی، حیفه نیس نماز نخونی...
لبخندی زد و گفت: «یادم می دی نماز خوندن و!»
ـ بلد نیسی!؟
ـ نه، تا حالا نخوندم!
همان وقت داخل سنگر کمین، زیر آتش خمپاره ی شصت دشمن، تا جایی که خستگی اجازه داد، نماز خواندن را یادش دادم.
توی تاریک روشنای صبح، اولین نمازش را با من خواند. دو نفر نگهبان بعد با قایق پارویی که آمدند و جای ما را گرفتند. سوار قایق شدیم تا برگردیم. پارو زدیم و هور را شکافتیم. هنوز مسافتی دور نشده بودیم که خمپاره شصت توی آب هور خورد و پارو از دستش افتاد. آرام که کف قایق خواباندمش، لبخند کم رنگی زد.با انگشت روی سینه اش صلیب کشید.و چشمش به آسمان یکی شد.

سوال که همه عالم راحیرت زده کرد
. پسر کوچکی بعدازبازگشت به خانواده ی خود ازآنهاخواست که یک عالم دین برای او حاضرکنند تا به ۳سوالی که داشت جواب بدهد
، بالاخره یک عالم دین برای ایشان پیدا کردندوبین دونفر صحبتهای زیر رد وبدل شد، پسربچه :شما کی هستی؟وآیا می توانی به سه سوال بنده باسخ دهی؟
معلم:من عبدالله، بنده ای ازبندگان خدا وبه سوالات شما جواب خواهم داد به امیدخدا، پسربچه:آیا شمامطمئنی جواب خواهی داد؟
چون اکثرعلما نتوانستند به سه سوال من پاسخ بدهند!!
معلم :تمام تلاشم را میکنم وباکمک خدا جواب میدهم. پسر بچه: ۳سوال دارم: س۱:آیا درحال حاضر خداوندی وجود دارد ؟
اگر وجود دارد شکل و قیافه ی آن را به من نشان بده؟؟ س۲:قضاوقدرجیست؟؟ س۳؟اگرشیطان از آتش خلقت شده است، پس برای چی او دراخرت در آتش انداخته خواهد شد چون بر ایشان تأثیری نخواهد گذاشت؟
معلم کشیده ی محکمی را به صورت پسربچه زد ، پسربچه گفت برای چی به من زدی وچه چیزی باعث شد که ازمن ناراحت وعصبانی شوی؟ معلم جواب داد که من ازدست شماعصبانی نشدم و این ضربه ای که به شمازدم جواب هر ۳سوال شماست. پسربچه: ولی من هیچی را نفهمیدم، معلم:بعد از اینکه شمارا زدم چه چیزی حس کردی؟؟
پسربچه: حس درد بر صورتم دارم، معلم: پس ایا اعتقاد داری که درد وألم موجود است؟
پسربچه :بله، معلم: پس آن رابه من نشان بده. پسربچه: نمیتوانم. معلم:این جواب اول من بود.همگی به وجود خداوند اعتقاد داریم ولی نمیتوانیم او راببینی�
.سپس اضاف کرد که ایا دیشب خواب دیدی که من تو را خواهم زد؟ پسربچه: نه، معلم:آیا گاهی به ذهنت اومد که من تو را روزی خواهم زد؟ پسربچه :نه. معلم :این قضا وقدربود.
سپس اضاف کرد :دستی که با آن تو را زدم از چه چیزی خلقت شده است؟ پسربچه: أز گل. معلم :وصورت تو ازچی ؟
پسربچه:باز از گل. معلم :چه چیزی حس کردی بعد ازینکه بهت زدم؟ پسربچه :حس درد وألم داشتم.
معلم :آفرین،پس دیدی چطور گل بر گل درد واردمیکند این بااراده خداانجام میشود، پس با اینکه شیطان از آتش خلقت شده ،أما اگرخدا خواست،
این آتش مکان دردناکی برای شیطان خواهد بود، أرزش خواندن و نشر را دارد… این چنین معلمی میتواند نسلها را تربیت کند… .

تولدم بود
همه میپرسیدن چی بیشتر از همه دوســـــــت داری ، به چی بیشتر از همه نیـــــــــاز داری برات بگیریم؟
راستش رو گفتم امــــــــــا ...
اما نمیدونم چرا توی هیچ کدوم از کادوهاشون نشونی از تو نبود
لایکــ بی لایکــــــ

دیشب مامانم داشت با عمه هام حرف میزد دو ساعت هی اونا میگفتن داداش ِ گودزیلای منو بفرسته پیششون اقامت بگیرن واسه اش ، مامانم زیر بار نمیرفت هی میگفت یه بلایی سر بچه ام میارن دیگه بچه ندارم محاله حرفشم نزنین !!!!
هی از اونا اصرار از مامی ِ ما انکار !!!!
هنوز تو شوک بودم که پس من چی ام اگه بچه اشون نیستم که دیدم مامانم اشاره میکنه به من میگه یه سال دیگه اینو میفرستیم !!!!
من @_@
من @_@
بازم من !! @_@
شری هستم از شیرخوارگاه آمنه ، آی لاو یو پی ام سی

چن روز پیش یکی از دوستام داشت میگفت ""میدونستی هر یه دونه پفکی که میخوری ، یه ماه وقت میبره که کبدت از آلودگی هاش پاک بشه؟؟؟؟""
*
*
*
حیچی دیگه!!!! باهاش قطع رابطه کردم کسافطه مرضو!!!!!!
نه شما بگین ، خجالت نکشید از عشخ من بدگویی کرد؟!؟!؟!؟!
ولم کنین برم بکشمش ، یدقه من برم خفه اش کنم بیام ، ترو خودا!!!!

وقتــــــی مـــــن پــــــست میــــــــذارم و شـــــما تــائــیـد نمی کنیــــــن
.
.
دیــــــــگه حالـــــــــی بـــــــه آدم می مونــــــــه؟ نــــــــه والــــــــا !!
احـــــــــوالـــــی بـــــــــه آدم می مونـــــــــه؟ نــــــــه بــــــــاللـــــــه !!

مردم!!
خاستگار اومده بود ، بعد از اینکه رفتن مامانم نظر بابامو پرسیده ، برگشته میگه ""مگه من دخترمو از تو لپ لپ درآوردم بدم به این بچه پرو ِ خل و چل!!""
بابام ^__^
لپ لپ %__#
/
حالا طرف زنگ زده جواب بگیره ، مامانم خیلی شــیــک برگشته میگه ""همسرم گفته مگه دخترمو از تو لپ لپ درآوردم بدم به این بچه پرو ِ خل و چل!!""
مامانم ^__^
اونا @__@
منم که وضیتم گفتن نداره ، تا حالا نصف خونه رو جویید�
خخخخخ ...

مردم!!
به همین چار جک قسم!!!!
با دوستم ساعت نه قرار داشتیم ، نه و نیم زنگ زدم میگم کجایی پَ؟
میگه کیلیپس ام شکست ، منتظرم مغازه ها باز شه مامانم رو بفرستم واسم یکی بخره تا بتونم بیام!!!!!!
عزیزم ، میدونم این پست رو خودتم میخونی ، پس لطف کن یه نفس عمیق بکش و سعی کن منو نکشی ^__^

مردم!!
مورد داشتیم استاد تنظیم خانواده واسه امتحان پایان ترم 80 تا سوال تستی داده هر کدوم 25/0 ،فقط 30 تاشو از چار تا فرمول فصل اول داده!! تازه آخرش هم نوشته:
"" خسته نباشید!! :دی ""
اون "" :دی "" آخرش منو کشتـــــــــــــه...
مدیونید فک کنید 43 نفر افتاده داشته!!!!

مورد داشتیم بعد خوردنه پفک نمکی جلو جمع دستشو با دسمال کاغذی پاک کرده....
هیچی دیگه ، الآن یه دستو یه پاش تو گچه!!!!
پ.ن : بنده میخواستم تشکر کنم از مسولین که اینقدر سریع رسیدگی کردن و این آدمه بی فرهنگ رو به راهِ راست ""هدایت"" کردن!!!!!!