به خدا قسم تا دنيا دنياست هيچ ويندوزي ويندوز xp و هيچ آفيسي آفيس 2009 نميشه...
اگه موافقي خودت بلدي چيكا كني دمت گرم....
اعتراف میکنم
ﯾﻨﯽ ﺍﮔﻪ ﺁﮊﺍﻧﺲ ﺑﯿﻦ ﺍﻟﻤﻠﻠﯽ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻫﺴﺘﻪ ﺍﯼ ﻧﺤﻮﻩ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺻﻠﺢ ﺁﻣﯿﺰ ﻣﻠﺖ ﺍﺯ ﺗﺮﻗﻪ ﻫﺎﯼ ﭼﻬﺎﺭﺷﻨﺒﻪ ﺳﻮﺭﯼ ﺭﻭ ﺍﺯ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﺒﯿﻨﻦ، ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻏﻨﯽ ﺳﺎﺯﯼ ﮔﻮﮔﺮﺩ ﻧﻮﮎ ﮐﺒﺮﯾﺖ ﻫﻢ بهمون ﻧﻤﯿﺪﻥ!!!
یادش بخیر وقتی راهنمایی بودم یه کبریت از خونه کش رفتم که به جای چوب ، کاغذی بود و خیلی زود آتیش میگرفت. تو راه مدرسه رفتم یکیشو توی گوشه یه پارک که علف هاش خشک شده بود امتحان کنم.همین که روشنش کردم از دستم افتاد و ترسیدم برش دارم ، فرار کردم رفتم مدرسه. چند دقیقه بعد صدای آژیر آتشنشانی بود که شهرو گذاشته بود رو سرش. حدستون درسته . وقتی غروب داشتم از مدرسه برمیگشتم دیدم آثاری از گوشه دنج پارک باقی نمونده .
ااااااااااااااااااااااای عذاب وجدان دارم . میخوام برم خودمو لو بدم . ( ۱۸ سال پیش) شما فک میکنید اون علف ها دوباره در اومده ؟ خخخخخخخخ
اعتراف میکنم چند روز پیش داشتم میرفتم سوپرمارکت محلمون که شیرکاکائو بخرم از شانس من چندتا از پسرای محلمون که خیلیم پرروان اونجا بودن منم با همون اخم همیشگیم خیلی رسمی و باکلاس رفتم جلو به مغازه دار گفتم ببخشید آقا یه “شیر دادایو” بدید!!
هیچی دیگه سوژه شدیم رفت
اعتراف میکنم سر کلاس داشتم با رمز و اشاره با دوستم حرف میزدم یهو دبیرمون فهمید گفت:شما دو تا فکر نکنین من نمیفهمم دارین با هم حرف میزنین و……
یهو همه ی بچه ها بر گشتن طرف ما منم می خواستم طبیعی کنم الکی به این ور و انور نگاه میکردم که یعنی مثلا من نبودم بعدشم پرو پرو زل زدم تو چشمای دبیرمون
بچه ها هم نفهمیدن من بودم همه بر گشته بودن داشتن به دوست پشت سریم نگاه میکردن بدبخت داشت سکته میکرد.بعدش که به دوستم گفتم من بودم میخواست بزنم
در پوست خود نمی گنجیدم :D
اعتراف می کنم الآن چهار ماهه هر روز میلمو چک می کنم می بینم همه ایمیلام ازین تبلیغاتیاس. امروز دیگه گریم گرفت!:(
ینی یه آدم انقد بد بخت.
من وقتی از زندگی سیر میشم...حالم خرابه،له له میشم،اعصاب مصاب ندارم،خون جلوی چشمامو میگیره،به ته ته خط میرسم...
میرم سایت Ravvan.comو تاپیک ”اختلالات روانی” رو باز میکنم و درد و مرضای مردم رو میخونم...
بعد سایت رو می بندم و عین دختر بابام به زندگی طبیعی برمیگردم!!!!!!
اعتراف میکنم هر وقت از زنگ تفریح میام کلاس روی میز معلم حرکات پارکور انجام میدم
اعترافمیکنمممممممم
شباهت زندگی من وانیشتن در اینه که هردو بچیگیامون خنگ بودیم ولی خوب از وسطای بیوگرافیمون به بعد یه کم متفاوت میشه.............
اعتراف میکنم که تا همین چند وقت پیش هر جا"برق لامع" (مارک یه حوله هستش) میدیدم فکر میکردم قبلا مغازه الکتریکی بوده بعدالان شده حوله فروشی و صاحب مغازه هم یادش رفته تابلوی مغازه رو عوض کنه!!!
:| :))
گاهی وقتا انقدر بعضیارو بیشتر از کوپنشون تحویل گرفتم
طرف فانتزی زده اوراق بهاداره
:/
اغا اعتراف میکنم بچه که بودم فکر میکردم ماکارونی مثل خیار و گو جه و ... بوته داره. خب چیه مگه؟ بچه بودم دیگه...
اما الان که بزرگ شدم فهمیدم که ماکارونی درخت داره . .. !!!!!!!!!!
اعتراف میکنم نصف “آره یادم میاد”هایی که گفتم چاخان بوده …
حوصله نداشتم طرف تعریف کنه !
من تا همين ىه ماه قبل فكر مى كردم شاسكول ىه ماشىن مدل بالاست!
زهر مار،نخندىن!!!
من اگه پُستای شما رو لایک نکنم , عذاب وجدان میگیرم!
حالا شما هییی پُستای منو لایک نکنین :(
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 21217
کل بازدید: 534014518










