دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

اعتراف میکنم

  132132

چندسال پيش وقتى دردوران جاهليت به سرميبردم,ازطرف صداوسیمااومده بودن دم خونمون واسه نظرسنجى(اون موقع ها مثل الان سامانه پيامكى نبود)
يكى ازسوال هااين بودكه شماكدوم راديو روبيشترگوش ميكنيدوكدوم برنامه هاشوبيشتردوست داريد؟منم گفتم راديوفردا,ترانه هاشو دوست دارم !!!
جالب اينجاس كه خانمه هم نگرفت چى شده
هرچى گشت توليست, راديوفردا پيدانكرد
توقسمت ساير نظركارشناسانه منوبه ثبت رسوند.

  132129

آقا نیم ساعته پشت سیستم نشستم از ذوق اینکه ارسال مطلب مسدود نیست نمیدونم چی بنویسم! :دی
به همین سادگی 4جوک تونسته موجبات شادی و فرح مارو فراهم کنه...! :دی

  132126

اعتراف میکنم بچه که بودم وقتی مامان بابام میخواستن برن بیرون میرفتم به عمم میگفتم بیا سر منو بند کن میخوان مامان و بابا برن بیرون
طفلی عممم همین کارو میکرد تا مامان بابام برن
همچین بچه فهمیده بودم!؟

  132119

اعتراف ميكنم دانشگامون وقتي هواباروني ميشه از سقفاي كاذبش آب باجريان شديد چكه ميكنه دوبار رييسش عوض شد منتها بجاي اينكه سقفشو درست كنن دارن توحياتش درختاي هرز ميكارن........

  132113

یارو اومده بود تو تلویزیون می گف : برنامه ی خوبی دارید و جذابهبه مسائل اجتماعی می پردازه .بعد مجریه ازش پرسید چند بار برنامه رو نگاه کردی اونم ریلکس گفت هیچی .
من جای مجری داشتم زمینو گاز می زدم .....والا

  132111

آخرش هم نفهميديم
به کسي که داره مياد بايد گفت

“خوش آمديد”

يا به کسي که داره ميره !؟O.o

  132110

سرسفره بودیم که صدای یه کامیون اومدیهومامانم زد زیرگریه گفت :شماهاهیچوقت منوحمایت نکردیدمن میخواستم پایه یک بگیرم..
آخه مادرمن شما۱۱سال طول کشیدتاپایه۲گرفتی من توی ماشین آموزشگاه بزرگ شدم والااااااااا

  132105

معلم دینی اومد سر کلاس
گفت شما (اشاره به من) یه حدیث بگو!
من اینور رو نیگاه کردم دیدم هیشکی نیس,
اونور رو نیگاه کردم بازم هیشکی نبود:|
گفتم من؟ حدیث؟
گفت اره یه حدیث بگو و روزی 10 تا حدیث میشنوی یکی رو بگو!
یه ثانیه فکر کردم و یه لبخند خبیثانه زدم
گفتم:
پیامبر اکرم میفرمایند :«النکاح سنتی فمن رغب سنتی فلیس منی....»
یدفعه دیدم کلاس منفجر شد:D
بعد نمیدونم چی شد معلم گفت تا به سنت پیامبر عمل نکنی حق اومدن سر کلاس من رو نداری:|:|:|
بفرما بیرون:)

  132097

باتری ساعت مچیم تموم شده .... هر نیم ساعت با ساعتای دیگه تنظیمش میکنم!
والـــــــــــا مگه پول مفته که براش باتری بندازم با دست درستش میکنم!!!!

  132083

اعتراف می کنم هر وقت شارژم داره تموم میشه و وضع پولیم روبراه نیست و از خانواده گرامی هم نمیتونم پول شارژ بگیرم یه بهانه گیر میارم و با مخاطب خاصم قهر می کنم تا وقتی که بتونم شارژ بخرم باهاش آشتی می کنم اونم بعد از اینکه اون بدبخت کلی ازم عذرخواهی می کنه و قول میده دیگه ناراحتم نکنه... منم با کلی ناز و ادا درآوردن و شرط گذاشتن واسه اون اسکول، باهاش آشتی می کنم و تو دلم هم کلی بهش می خندم!!!
لایک:خاک تو سرش اوسکول
لایک: واقعا خجالت آوره به خاطر یه شارژ!!! بیا من یه شارژ بهت میدم
(به قرآن اصلا مخاطب خاص ندارم یعنی قبلا یکی داشتم که ... بماند ولی به جان شما اصلا باهاش از این کارا نکردم. سوژه نبود به ذهنم رسید پدر بی سوژگی بسوزه)

  132082

اعتراف میکنم بچه که بودم با پسر عمم خونه مادربزرگم بودیم بعد پسر عمم شیطونی میکرد عمم بهش گف برو نخود سیاه از خاله بگیر بعد اون نرفت ولی من رفتم خون عمم وگفتم نخود سیاه میخوام.اونوق بود که عمم میگف نخود سیاه دیگه چیه؟؟؟؟؟؟؟؟
ومن پس از برگشت متوجه شدم...بقیش خودتون حدس بزنیدهمشو که من نباید بگم

  132064

میخواستم ازمخاطب خاااصم جدا بشم...
یه دفعه عطسم گرفت . . .
صبر اومد . . .
هیچی دیگه گذاشتم واسه یه روز دیگه :))))

  132063

بیرون غذا خوردن ما به این صورته که :
همیشه میریم رستوران قیمت ها رو نگا میکنیم ، بعد میریم فلافلی !

  132047

***
دبستان که بودم هر موقع برف میومد ، از ساعت 5 صبح بلند میشدم ، میزدم شبکه خبر ، زیرنویسشو نگاه میکردم تا ببینم تعطیلیم یا نه ... تازه با اینکه اعلام میکرد مدارس امروز تعطیله بازم به 3 تا از دوستام زنگ میزدم تا مطمئن بشم ... با این حال خاطرم جمع نمیشد ... یواشکی میرفتم از دور مدرسمونو نگاه میکردم ببینم اوضاع چجوریه ...
انقد استرس داشتم ، میترسیدم مدرسه باز باشه و من نرم ... !!!
شما هم اینجوری بودید دوستان ؟؟؟
***

  132042

با این سرعتی که مامانم داره واسم جهاز میخره،فک میکنم بعد ماه صفر عروسیمه!!!!!هههههه