بعضي از استادا ميان ميگن دستخطمون خوب نيس،ببخشيد
ولي به بعضي استاداباس گفت:
.
.
.
.
عزيزمن توفقط دستخطت خوب نيس، تو املات هم بده...
هركي موافقه بلايكه^_^
@***غرgب*** · ۷۶ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۹ رأی)
بعضي از استادا ميان ميگن دستخطمون خوب نيس،ببخشيد
ولي به بعضي استاداباس گفت:
.
.
.
.
عزيزمن توفقط دستخطت خوب نيس، تو املات هم بده...
هركي موافقه بلايكه^_^
داداشم گواهينامه رانندگيشو گرفت.... سه كيلو شيريني خريد اومد خونه........
اما دندان است ديگر.........
.
.
.
.
امروز عشقش كشيده درد بگيره تا با حسرت شيريني خوردنشون رو نگا كنم......
جديدن(جديدا)منظورم دوروز پيش، ماشين خريديم...(بخدا اسباب بازي نيس.... راس راستكيه..)...
همه هجوم اورديم به ماشين بدبخت.. ازصبح تاشب ضبطش روشنه...
هرشب هم ميريم توخيابونا دورميزنيم.....
(اصن فك نكنيد كه بريم پارك،يا جاي ديدني.....)
راستي نديدپديدا هم شمايين.....
گودزيلامون از 3 روز پيش همش ميگفت كه قلبم درد ميكنه.......
پسره وقتي ميشينه ،وقتي پاميشه،ميگه قلبم ميخواد بگيره،
قلبم الان مي ايسته وازين حرفا.....
مامانم خيلي نگرانش شد،امروز بردتش دكتر....
دكتر:سلام پسرم كجات درد داره؟
گودزيلامون:قلبم دردميكنه....(دستشو روي سمت راست گذاشته بود)
دكتر: يني شما قلبتون سمت راستتونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
.
.
.
هيچي ديگه ..مامانم ازگوشاش كشيد اوردش خونه... آبروي كل خونواده روبرد بيشعور....يني هممون توجه نكرديم پسره سمت راستش درد ميكرد.........
خخخخخخ
اعتراف ميكنم از روزي كه با4جوك ودوستان 4جوكي آشنا شدم،
تمام حوادث زندگيم برام جالب ومعني دارشد...
حتي توبدترين شرايط هم وقتي موضوعي پيش مياد خنده دار باشه ، ازته دل ميخندم،
مرسي4جوك.......
خدا 4جوك روازمانگير......
آميييييييييييييييييييين
ساعت 7ونيم صبح:
بابام:بابايي پس ظهرشد ساعت چند ميخواي بيدارشي؟
من:باباجون من بزاربخوابم هنوز شبه...
بابام:اااا دخترپاشو صبحونه روآماده كن....
مجبورم ديگه...پاشدم،كتري رو روگاز گذاشتم برگشتم خوابيدم....
ساعت 8و ربع:
بابام: دختر تو برگشتي خوابيدي؟پس چاييت كو؟؟؟؟؟
من:ياخدا كتري سوخت...خاك توسرم.....چش بسته پريدم آشپزخونه...
.
.
وبعععععععله كدبانو اصلا اجاق گاز رو روشن نكرده بودم كه كتري بسوزه..........
بچه كه بوديم وقتي دندوناي شيري ميوفتاد، مامانم بمون ميگفت دندونتو بگيردستت پرتش كن سمت خورشيد وبگو:خورشيدخانوم اين دندون خره، به من دندون آهوبده........
بعد كه دندون جديد رشد ميكنه ميفهميديم ما دندون آهوبه خورشيد ميداديم....
اون بجاش دندون خر بمون ميداد.......
خخخخخخخخخخخخ يه وعضيه اصلن
اعتراف ميكنم تو خونمون 7تا گوشي موبايل داريم ، ولي اگه همشونو بفروشيم ، با پولشون گوشي درست و حسابي نميشه خريد.........
داداشم چندتا كبوتر مسافتي داره ..... داشتم تو حياط قدم ميزدم يهو خوشم اومد چونه نان بيارم به كبوترا بدم....
من درحال دادن چونه هاي نون كوچولو به كبوترا: پيه پيه پيه په په په......
همون لحظه داداشم اومد كنارم با احساس گفت: ميدوني اين چندتا حيوون چقد ميفهمن؟ گفتم:نچ نميدونم
باهمون لحن پر از احساسش بم گفت: اينا بيشتر از تو ميفهمن،
من: 0_O
آيا داشت به نفهمي من اشاره ميكرد؟؟؟؟؟؟؟
آيا داشت از خوبي كبوتراش ميگفت؟؟؟؟؟!!!!!!
فك وفاميله اي دارم من0_o !!!!!!!
يادش بخير
دوران دبيرستان.......
هميشه درسام واس شب امتحان انباشته ميموند، شب امتحان هم ميگفتم من الان خستمه بزار زود بخوابم ساعت زنگي رو واسه
ساعت 3صبح كوك كنم تاشارژ بيدارشم بخونم.......
وقتي ساعت زنگ ميخورد بيدارميشدم سوال اولو ميخوندم، يهوچشام گرم ميشد ودوباره ميخوابيدم ساعت7ونيم بيدارميشدم جواب سوالو ميخوندم....
يادش بخير چه روزايي بود
تمام لحظه هايم شده نشستن در ايستگاه قطار
به انتظار رسيدن آشنايي
درميان انبوهي از غريبه ها
داداش كوچيكم هرموقع از حموم مياد بيرون حوله به كمر مياد تو هال بشكن بشكن ميزنه قرميده به خودش!!!!!!!!!!!!
هميشه هم ميرم به حموم سرميزنم ميگم شايد تو حموم عروسي بوده!!!!!!!!!!!! 0_0
اعتراف ميكنم وقتي بفهمم فردا امتحان دارم چنان كدبانويي ميشم كه همه چشاشون يه متر ميپره جلو O_O
حتي كمدم تعجب ميكنه ميگه چ عجب يادي ازما كردي؟!!!!!!!!!!
و اما احساس مسئوليت نسبت به امتحان دقيقه ي 90 هستش خخخخخخخخخخخخخخخخخخ
چند روز پيش يكي ازدوستام از همكلاسيامون سوال پرسيد: گفت كه اگه مشكلي بايكي ازخونوادت داشتي چجوري بهش ميگي كه سوئتفاهم حل بشه؟ خلاصه همه ي دخترا جواباي جوراجوري گفتن....
منم به سكوت اكتفا كردم آخه يادم افتاد ما مشكلاتمون رو مث بقيه حل نميكنيم.......
ما روش منحصر به فرد داريم....
اينه كه هرهفته خانوادگي ميشينيمو خلاصه اينقد سرهم داد ميكشيم
كه تخليه بشيم ويك هفته اعصاب آرام تا جلسه ي بعدي داشته باشيم.... خخخخخخخخخخ اينيم ديگه...
سر جلسه ي امتحان پايان ترم پيش به ناظر خيره شدم با علامت سوال ابروهامو گره دادمو بهش نگا ميكرد�
اومد طرفم گفت خانم سوالي داري؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بي اختيار بهش گفتم : ميگم شما دل نداريد؟ شماهم يه روزي دانشجو بوديد دوس داشتيد با اطرافيان درمورد جوابا مشورتي بكنيد....
پس حالا چتونه به ياد اون روزا دلاتون به رحم نمياد وبزارين ماهم با اطرافيان مشورتي داشته باشيم.....
عاقا گفتم الان دلش ميشكنه....
از سربدبختي محكم سرصندليم ضربه زد وگفت مسخره كه ازبس بغض كردم نزديك بود باجيغ وداد گريه كنم....
(مامانم سواد نداره) كلاس اول بودم معلممون داشت اعداد رو يادمون ميداد ...هر روزم يه صفحه كامل ازون عددارو توخونه مشق بمون ميداد
من فقط عدد(1) رو ياد گرفتم روز بعدش كه قراربود معلم عدد (2) رويادمون بده غايب شدم....عصر پيش ماماني رفتم گفتم:مامان امروز بايد يه صفحه عدد دو بنويسم ولي بلد نيستم تو بلدي؟بم گفت مادر جان اينكه بلد بودن نميخواد!!وقتي عدد يك, يك خط راسته لابد عدد دو , دوتا خطه راسته بنويس مادر...منم اينقد خوشحال بودم كه مامانم يادم داده...خخخخخخخ
روز بعدش باخطكش چنان تشويق شدم كه تا عمر دارم يادم نميره :))))
ديشب رفته بودم بخوابم همشم بياد مطالب 4جوك خندم گرفته بود (خدارو شكر همه خواب بودن وگرنه به عقلم شك ميكردن) يه لحظه داشت خوابم ميبرد كه صداي راه رفتن شنيدم .....
.
.
.
پتو رو از صورتم ورداشتم ديدم يه سايه سياه دقيقا بالا سرمه...
.
.
.
چنان جيغي كشيدم كه ديدم سايه ي سياه مثل ديوونه ها خل شد نميدونه كجابره ,محكم خورد به در اتاق .....
منم از خنده غش كرده بودم آخه طفلي خواهرم اومده بود انتقام ترسوندناي وحشتناكو ازم بگيره ..... خودش ترسيد.........
خخخخخخخخخخخخخخخخخ عجبا!!!!!!
اعتراف ميكنم باهزار التماس وخواهش گودزيلامون رو ازپاي كامپيوتر بلند ميكنم تابيام مطلبي تو 4جوك بزارم.
آخرش ميام اينقد مطلب خنده داروباحال ميخونم كه حتي خودمو هم فراموش ميكنم....
اعتراف ميكنم شب امتحان شب التماس دعا , شب توبه, شب هرچي هست الا فكركردن به اينكه بشينم يه چيزي بخونم شايد چيزي حاليم بشه.......
اعتراف ميكنم دانشگامون وقتي هواباروني ميشه از سقفاي كاذبش آب باجريان شديد چكه ميكنه دوبار رييسش عوض شد منتها بجاي اينكه سقفشو درست كنن دارن توحياتش درختاي هرز ميكارن........