عاغا فقد جون هرکی که دوس داریم زیادی بم نخندین 5_5
اعتراف میکنم ک 7 سالم بود و یه داداش داشتم.که هنوزم دارم.6 سال ازم بزرگتر بود
یه روز باهم دهوامون شد داداشیم گف من 13 سالمه تو 7 سآلته من 6 سال از تو بزرگترم باید بهم احترام بزاری ₩_₩
منم گفتم خو چیه مگه منم 6 سال دیه هم سنت میشم اون وخ تو هم باید بم احترام بزاری °___°
یادمه اون 6 سال چنقده دیر واسم گذشت!!!!!!
به امید اینکه هم سن داداشم شم!!!
ای بابا ای بابا ای بابا نخندین دیهههه *_*
^_^
اعتراف میکنم
اعتراف می کنم خواستم سریال ضبط کنم کلید ضبطو زدم به داداشم گفتم هیس ساکت باش ضبط کنه بعد دیدم غش غش خندید تازه سوتیموووووو گرفتم خخخخ
من اعتراف میکنم که همین چند وقت پیش رفته بودم خونه یکی از دوستام داشتم با باباش سلام و احوال پرسی میکردم و تند تند زبون میریختم یهو از دهنم در رفت گفتم مزاحم شرمنده شدیم...(شرمنده مزاحم شدیم)
جاتون خالی اهل بیت اینقده خندیدن اشک از دیدگانشون جاری بود...
اعتراف میکنم فقط تو یه جایی مثل ایرانه که وقتی میخوای از خیابون یه طرفه رد شی
.
.
.
باید دو طرفو نگاه کنی !
:|
اعتراف می کنم که 5 سال بود ندیده بودم کسی بره جلو آیینه و پشت موهاش رو با شونه مرتب کنه!!!
آخه این هم اتاقیه ما داریم؟؟؟
اعتراف میکنم از سیزده سالگی تا شونزده سالگی فک میکردم سیزده سالمه...حالا این هیچی وقتی فهمیدم هیژده سالمه که نوزده سالم بود!!!
(دانشجو خلبانی هستم با نوزده سال سن~_~)
اعتراف میکنم یه روز منو دوستم (کلاس3)تو خونه تنها بودیم .
ما هم توهم زده بودیم فک میکردیم یکی تو راهروئه .
اومدیم یه چاقو و تابه گرفتیم دستمون داد میزدیم تو راه رو: اگه جرئت داری بیا بیرون
بعلههههههههههههههه ما همچین بچه های خود درگیری هستیم :)
عاقا اعتراف میکنم من هرچی تو دوران شیرین جاهلیت(ابتدایی)حاضر نبودم مدرسه رو ترک کنم حتی اگه لب مرگم بودم میرفتم مدرسه (واقعا انقده خل بودم) حالا که به دبیرستان رسیدم دارم تلافی میکنم به خصوص روزای امتحان!!!!
ینی انقد من تو این دو سه سال اخیر الکی رفتم دکتر که هیچ مریض واقعی نرفته!!!!!!
یه بارم واس اینکه سه نشه امتحانو خوندم خودمو به بد حالی زدم بابا گف نرو گفتم نه عقب میمونم!(به این میگن سیاست)که اگه یه وخ بلد نبودی امتحانو واقعا حنات بازم رنگ داشته باشه!!!!
اعتراف می کنم اول ابتدایی که بودم روز اول با یکی دوست شدم بهش راجع تقلب و زنگ املا حرف زدم امادش کردم!
بععععععععله همچین بچه متخلفی بودم من :|
::
اعتراف میکنم یه بار اتو کشیدن موهام یکساعت طول کشید چون موهام بلند بودن ، بعد از کلی کیف کردن واحساس رضایت، نگاه کردم دیدم اتو موم خاموشه !!!
اعتراف میکنم تاحالا 13 بار تو استخر خودمو به غرقیدن زدم که این مثلا غریق نجاتا که با لباس میشینن سر آب شیرجه بزنن منو نجات بدن لباسشون خیس بشه که دیگه مثل آدم لباس شنا بپوشن،،، والــــــــــــا
میدونم دیوونم :))))))))))))
اعتراف می کنم سوم ابتدایی که بودم دفترمونو معلم تاریخ میزد منم تاریخهارو شکل گل و گیاه تبدیلش می کردم و فرداش همون مشق دیشبو نشون میدادم
تا اینکه یروز معلممون گفت تاریخ های من کوووووووووو و اینجوری گودزیلا بودنم مشخص شد خخخخ
چندروزمونده به شب يلدا به صورت كاملا اتفاقى آجيل هايى كه مامانم خريده بود رو پيدا كردم.شيطون گولم زد و جاى آجيلارو عوض كردم
خلاصه اينكه مراسم شب يلدا امسال ما بدون آجيل گذشت و از اونجايى كه من بخاطر اينكه پوستم خراب نشه، هيچوقت آجيل نميخورم كسى به من شك نكرد. كاربه اونجايى كشيده شد كه همه دست گذاشتن رو قرآن و قسم ياد كردن كه آجيلى نديدن و به اين نتيجه رسيدن كه خونمون جن آجيل خور داره :|
عذاب وجدان ندارم چون حتى يك بارم سراغشو از من نگرفتن
وگرنه بهشون ميگفتم آجيلا كجاست.
حالا با اين همه تخمه چكاركنم؟
لايك:نگهشون دار چيزى به عيد نمونده
اعتراف میکنم کلاس اول که بودم یه دوست داشتم که همیشه سرشو شیره میمالیدم...
یه روز اومده بود خونمون از این سنگای تو گلدون که میریزن بهش دادم گفتم این طلاس،بیچاره رفته بود مدرسه به بچه ها نشون داده بود همکلاسیاشم گرفته بودنش بردنش پیش مدیر
مدیره اینقد بهش خندیده بود بیچاره آب شد
: )
اعتراف میکنم در دوران ابتدایی آدم تو اوج استعداد بازیگریه خودشه! لامصب جوری خودمونو میزدیم به مریضی واسه نرفتن به مدرسه، مامانامون که هیچ خودمونم فک میکردیم واقعا مریضیم...یه همچین گودزیلاهایی بودیم!
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 23083
کل بازدید: 534026996










