دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

اعتراف میکنم

  136317

عاغا فقد جون هرکی که دوس داریم زیادی بم نخندین 5_5
اعتراف میکنم ک 7 سالم بود و یه داداش داشتم.که هنوزم دارم.6 سال ازم بزرگتر بود
یه روز باهم دهوامون شد داداشیم گف من 13 سالمه تو 7 سآلته من 6 سال از تو بزرگترم باید بهم احترام بزاری ₩_₩
منم گفتم خو چیه مگه منم 6 سال دیه هم سنت میشم اون وخ تو هم باید بم احترام بزاری °___°
یادمه اون 6 سال چنقده دیر واسم گذشت!!!!!!
به امید اینکه هم سن داداشم شم!!!
ای بابا ای بابا ای بابا نخندین دیهههه *_*
^_^

  136314

اعتراف می کنم خواستم سریال ضبط کنم کلید ضبطو زدم به داداشم گفتم هیس ساکت باش ضبط کنه بعد دیدم غش غش خندید تازه سوتیموووووو گرفتم خخخخ

  136309

من اعتراف میکنم که همین چند وقت پیش رفته بودم خونه یکی از دوستام داشتم با باباش سلام و احوال پرسی میکردم و تند تند زبون میریختم یهو از دهنم در رفت گفتم مزاحم شرمنده شدیم...(شرمنده مزاحم شدیم)
جاتون خالی اهل بیت اینقده خندیدن اشک از دیدگانشون جاری بود...

  136302

اعتراف میکنم فقط تو یه جایی مثل ایرانه که وقتی میخوای از خیابون یه طرفه رد شی
.
.
.
باید دو طرفو نگاه کنی !
:|

  136282

اعتراف می کنم که 5 سال بود ندیده بودم کسی بره جلو آیینه و پشت موهاش رو با شونه مرتب کنه!!!
آخه این هم اتاقیه ما داریم؟؟؟

  136271

اعتراف میکنم از سیزده سالگی تا شونزده سالگی فک میکردم سیزده سالمه...حالا این هیچی وقتی فهمیدم هیژده سالمه که نوزده سالم بود!!!
(دانشجو خلبانی هستم با نوزده سال سن~_~)

  136258

اعتراف میکنم یه روز منو دوستم (کلاس3)تو خونه تنها بودیم .
ما هم توهم زده بودیم فک میکردیم یکی تو راهروئه .
اومدیم یه چاقو و تابه گرفتیم دستمون داد میزدیم تو راه رو: اگه جرئت داری بیا بیرون
بعلههههههههههههههه ما همچین بچه های خود درگیری هستیم :)

  136253

عاقا اعتراف میکنم من هرچی تو دوران شیرین جاهلیت(ابتدایی)حاضر نبودم مدرسه رو ترک کنم حتی اگه لب مرگم بودم میرفتم مدرسه (واقعا انقده خل بودم) حالا که به دبیرستان رسیدم دارم تلافی میکنم به خصوص روزای امتحان!!!!
ینی انقد من تو این دو سه سال اخیر الکی رفتم دکتر که هیچ مریض واقعی نرفته!!!!!!
یه بارم واس اینکه سه نشه امتحانو خوندم خودمو به بد حالی زدم بابا گف نرو گفتم نه عقب میمونم!(به این میگن سیاست)که اگه یه وخ بلد نبودی امتحانو واقعا حنات بازم رنگ داشته باشه!!!!

  136249

اعتراف می کنم اول ابتدایی که بودم روز اول با یکی دوست شدم بهش راجع تقلب و زنگ املا حرف زدم امادش کردم!
بععععععععله همچین بچه متخلفی بودم من :|

  135767

::
اعتراف میکنم یه بار اتو کشیدن موهام یکساعت طول کشید چون موهام بلند بودن ، بعد از کلی کیف کردن واحساس رضایت، نگاه کردم دیدم اتو موم خاموشه !!!

  135756

اعتراف میکنم تاحالا 13 بار تو استخر خودمو به غرقیدن زدم که این مثلا غریق نجاتا که با لباس میشینن سر آب شیرجه بزنن منو نجات بدن لباسشون خیس بشه که دیگه مثل آدم لباس شنا بپوشن،،، والــــــــــــا
میدونم دیوونم :))))))))))))

  135750

اعتراف می کنم سوم ابتدایی که بودم دفترمونو معلم تاریخ میزد منم تاریخهارو شکل گل و گیاه تبدیلش می کردم و فرداش همون مشق دیشبو نشون میدادم
تا اینکه یروز معلممون گفت تاریخ های من کوووووووووو و اینجوری گودزیلا بودنم مشخص شد خخخخ

  135749

چندروزمونده به شب يلدا به صورت كاملا اتفاقى آجيل هايى كه مامانم خريده بود رو پيدا كردم.شيطون گولم زد و جاى آجيلارو عوض كردم
خلاصه اينكه مراسم شب يلدا امسال ما بدون آجيل گذشت و از اونجايى كه من بخاطر اينكه پوستم خراب نشه، هيچوقت آجيل نميخورم كسى به من شك نكرد. كاربه اونجايى كشيده شد كه همه دست گذاشتن رو قرآن و قسم ياد كردن كه آجيلى نديدن و به اين نتيجه رسيدن كه خونمون جن آجيل خور داره :|
عذاب وجدان ندارم چون حتى يك بارم سراغشو از من نگرفتن
وگرنه بهشون ميگفتم آجيلا كجاست.
حالا با اين همه تخمه چكاركنم؟
لايك:نگهشون دار چيزى به عيد نمونده

  135746

اعتراف میکنم کلاس اول که بودم یه دوست داشتم که همیشه سرشو شیره میمالیدم...
یه روز اومده بود خونمون از این سنگای تو گلدون که میریزن بهش دادم گفتم این طلاس،بیچاره رفته بود مدرسه به بچه ها نشون داده بود همکلاسیاشم گرفته بودنش بردنش پیش مدیر
مدیره اینقد بهش خندیده بود بیچاره آب شد
: )

  135743

اعتراف میکنم در دوران ابتدایی آدم تو اوج استعداد بازیگریه خودشه! لامصب جوری خودمونو میزدیم به مریضی واسه نرفتن به مدرسه، مامانامون که هیچ خودمونم فک میکردیم واقعا مریضیم...یه همچین گودزیلاهایی بودیم!