تاریخ انتشار : دي 1392
اعتراف میکنم کلاس اول که بودم یه دوست داشتم که همیشه سرشو شیره میمالیدم...
یه روز اومده بود خونمون از این سنگای تو گلدون که میریزن بهش دادم گفتم این طلاس،بیچاره رفته بود مدرسه به بچه ها نشون داده بود همکلاسیاشم گرفته بودنش بردنش پیش مدیر
مدیره اینقد بهش خندیده بود بیچاره آب شد
: )











.gif)
.gif)