دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

اعتراف میکنم

  139189

اعتراف میکنم وقتی بچه بودم میخواستم بگم ماشین پنچره میگفتم چمپره! تازه به ریش پروفسوری میگفتم ریش فسفری!! اصلا ی وضعی...! امیدی به من هست آیا؟؟؟؟

  139170

اعتراف میکنم چوچولو که بودم فکر میکردم جوجه رنگی از توی تخم مرغ رنگی در میاد. برا همین روز عید تخم مرغا رو یواشکی برداشتم و رفتم توی اتاقم. از اونجایی که دلم میخواست جوجه داشته باشم یه پتو انداختم روی تخم مرغا و مثل خانم مرغه نشستم روش. بقیه اش رو خودتون میدونید دیگه. کلاَ روز عیدی گند زدم رفت. خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

  139096

اعتراف میکنم بچه که بودم علاقه شدیدی به آثار باستانیو عطیقه و اینجور چیزا داشتم, یه روز یدونه از این کاسه های سفالی برداشتم رفتم تو باغچه حیاطمون چالش کردم, بعد سه روز اومدم برداشتم با خوشحالی داد میزدم میگفتم مامان بیا عطیقه پیدا کردم, بعد مامانم باخوشحالی اومد منو بغل کرد منو با آرامش نوازشم کردو گریه کنان بهم گفت:
نگران نباش پسرم خوب میشی اینجوری نمیمونی خدا بزرگه._OOOO_
(همچین مغز متفکری ام من)

  139052

هشت سالم بود. داشتم می رفتم مدرسه. یه آشنا از روبرو میومد.منم به خودم گفتم تا رسید بهش میگم: سلام. بعد گفتم :نه! بدون خداحافظی که نمیشه. پس تا رسید میگم: سلام ،خداحافظ. توی همین فکرا بودم که طرف بهم رسید. منم دست و پام رو گم کردم و گفتم: خداحافظ. نمیدونم چرا نگاهش یه جوری بود.
هیچی دیگه الان من 31 ساله توی افق سرگردانم.

  138998

اعتراف میکنم وقتی ک ابتدایی بودم مدرسم مختلط بود موقع امتحانا هم وقتی پسرا ازم تقلب میخواستن منم از قصد بهشون جواب غلط میدادم !دخترا پرچما بالاست!

  138959

باید بگم دگه....در دوران کودکی...فک میکردم خارج که میگن...ی سیاره دیگست!!!
و....
باید با ی سفینه بری!!!
نگران هزینش بودم! ^_^

  138950

اعتراف می کنم وقتی که تازه به خونه ی جدیدمون اساس کشی کرده بودیم، من هر روز بعد از مدرسه سه بار راه خونه رو اشتباه میرفتم تا این که بعد 1 ماه با راه اصلی آشنا شدم!!! هی هی
اسکل هم خودتی!

  138920

اعتراف میکنم راهنمایی که بودم هر سوالی که از اجتماعی بلد نبودم مینوشتم هرج و مرج...
لامصب همیشه هم نمره ی کاملو از اون سوال میگرفتم :))

  138898

اعتراف میکنم یکی از بزرگترین دغدغه های زندگیم اینکه وقتی میرم حموم شیر آب رو باز میکنم, کجای حموم قایم بشم تا آب سردی که اول میاد به بدنم نخوره؟ . . مسئولین لطفا رسیدگی کنن دارم دیوونه میشم.

  138829

اِطِراف میکنم:سال اول دبیرستان از طرف مدرسه (گوانتانامو) برای مسابقات شنا(100 متر کرال سینه) استان طهران شرکت کردم...
هدفم فقط قهرمانی بود...داور سوتو زد ... با اعتماد به نفسی در حد حامد بهداد و فراتر از آن شیرجه زدم تو آّب...بعد از 10،15 متر شنا دیدم چند نفر دارن به سمت من شنا میکن...از بغلم رد شدن،تو همون حال نفس نفس زدن چپ و راستمو نگاه کردم دیدم هیچکی نیست............. .
از بین 12 نفر یازدهم شدم.یعنی اگه اون نفر دوازدهم هم نبود با مایو به سمت غروب شنا میکردم.

  138776

اعتاف می کنم اون کسی که کاریکاتور پسر فس فسو هارو میکشه و میندازه تو کاپوت ماشینشون منم.........؟
چه حالی مده خر کیف میشم .......عقده ای خودتی :))

  138774

اعتراف ميکنم اگه روزي بفهمم کسي دوسم داشته وبهم نگفته.
.
.
.
همچي ميزنمش ک بره سينه قبرستون خب کصافط من اينجا دارم از تنهايي ميميرم بعد تو چيزي نميگي!

  138729

اعتراف میکنم تا یه مدتی آخر جوکا یا متن های خنده دار که دو نقطه دی(شکلک خنده) میذارن با الفبای فارسی(مثل این ":دی") فک میکردم یه خبرگذاری یا مرکز جوک هست که اسمش "دِی" هستش و مردم میرن از اونجا کپی میکنن و منبعش رو مینویسن. جالبش اینجاس که یه مدتی هم دنبال این مرکز جوک بودم و تو گوگل هر چی میزدم چیزی گیرم نمیومد.

چیکار کنم خو نمیدونستم دیگه!!

  138728

آغا اعتراف میکنم چند سال پیش (دوران نوجوانی) خواهرم تو استرس پایان نامه دانشگاهیش بود که من واسه این که از استرسش کم بشه گفتم تایپ پایان نامه با من و خیالت راحت باشه. خواهر بیچاره به من اعتماد کردو من از صبح زود شروع به تایپ کردم . خلاصه آغا تا شب درگیر بودیم ت(خداییش دیگه داشت تمام میشد ).خواهرم اومد بهم سر بزنه که نا خواسته از برنامه ی wordخارج شدم. اول نفهمیدم چه اتفاقی افتاده خواهرم برنامه رو باز کرد و بعدشم غش کرد آخه میدونی چرا؟چون حتی یک خط از نوشته ها رو save نکرده بودم همش پرید
این منo:
این خواهرم):
اینم word(;

  138564

اعتراف میکنم سریال آوای باران رو فقط برای " اوا" گفتن زیور نگاه میکنم :)))