تاریخ انتشار : دي 1392
اعتراف میکنم بچه که بودم علاقه شدیدی به آثار باستانیو عطیقه و اینجور چیزا داشتم, یه روز یدونه از این کاسه های سفالی برداشتم رفتم تو باغچه حیاطمون چالش کردم, بعد سه روز اومدم برداشتم با خوشحالی داد میزدم میگفتم مامان بیا عطیقه پیدا کردم, بعد مامانم باخوشحالی اومد منو بغل کرد منو با آرامش نوازشم کردو گریه کنان بهم گفت:
نگران نباش پسرم خوب میشی اینجوری نمیمونی خدا بزرگه._OOOO_
(همچین مغز متفکری ام من)











.gif)
.gif)