s

sia sif

@sia sif · ۳ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۲ رأی)

s
sia sif ۱۰ سال پیش
جوک

یکی از فانتزیام اینه که با اولین پرواز برم آمریکا و سلنا گومز که دیدم برم جلو با دستمال بی هوشی بیهوشش
کنم بعدش به عنوان گروگان وارد صندوق عقب ماشین کنم و بعد ببرمش جای پرت وبعد دست و پاشو ببندم وبعدش ماسک بزنم و هدفون تغییر صدا به خودم وصل کنم و وقتی بهوش آمد با اسلحه بیام جلو و بگم که اگه بامن نیای ایران و از این کارای زشت و بی ادبانت دست بر نداری منم مجبور میشم بکشمت و کاری کنم که حتی پزشک قانونی هم نتونه تشخیصت بده و در اون هنگام زنگ بزنم به آدمام بگم بیان و هوامو داشته باشن و با اولین پرواز بیام ایران و در اون هنگام که داریم چمدون های سلنا رو میاریم که بزاریمش تو ماشین یه هو پلیسا بریزن جلوم و ازم دلیل آوردن سلنا ازم بپرسن و منم بگم که آوردم که مسلمان شه و از این کار ها زشت و ناپسند در موزیک ویدیو ها دست برداره و در حین صحبت با پلیسا جاستین بیبر پیداش بشه و بگه که اگه پلیسا بزارن من نمیزارم که حتی یک ذره از مسلمانی تو خونش باشه و باید برگرده و من تو اون حین صحبت هفت تیرمو در بیارم و بکشمش و پلیسا که دارن برام پرونده میسازن منم برگردم به افرادام بگم سلنا رو به شما سپردم خواهشن ببرینش پیش پدرم و مادرم و بهش بگین سیاصیف گفت این شما تا زمانی پسرتون زندان اینو مسلمان کنین و بعد هم در آخر سلنا به اون کارهای زشتش توبه کنه و مسلمان شه و منم بعد دو سال که از زندان که آمدم بیرون سلنا و پدرم و مادرم از دیدنم خوشحال شن و سلنا بگه که مرسی که منو با پدر و مادرت آشنا کردی و اونا منو مسلمان کردن و منم بگم که خواهش این حرفا چیه هر باشه بالاخره تو زن خونه من میشی و شب آن روز هم با سلنا ازدواج کنم و همه چی بخیر خوشی تموم شه
خداییش نامردین اگه لایک نکنین مگه من چیم از عباس مستقیم کمه

s
sia sif ۱۱ سال پیش
جوک

یکی از فاتزیام اینه که وقتی رفتم ترکیه سریع دست به بکار شوم برم سراغ خوانندگی وقتی معروف شدم برم با تارکان خواننده معروف عکس بگیرم و بعدش اتفایی یه هو جاستین بیبزگر رو ببینم بعد بهم بگه سلام تو باید حسین تاراش باشی من با عصبانیت بگم آره خودمم حروم زاده بعد تا اسلحمو در بیارم افرادش بیان سراغم بعد یه هو نارنک جای اسلحه در بیارموبه سمت شون پرت کنم و تا جاستین گفت اوه شت مفنجر بشن و محو بشن تو افق بدش پلیس ایران لا به لای پلیسای ترکیه بیاد بگه سرهنگ ناصری هستم از پلیس تهران شما به جرم به قتل رسوندن جاستین بیبر و افرادش بازداشت می شوید و منم همون جا با یه تیر خودمو خلاس کنم :|