دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

فانتزی من اینه

  239348

دلم میخواد یه روز ساعت ۴صب زنگ بزنم ب دوست دخترم از خواب بیدارش کنم بعد بهش بگم من جلو درتونم بیا میخوام ببینمت!



بعد اونم با تاپ و شلوارک و چشمای خوابالو و موهای ژولیده بیاد پایین و بشینه توماشین بعد من بهش بگم تو بخواب من نگات کنم!

بعد اون بخوابه و منم گازشو بگیرم برم شمال.
ساعت ۷صب برسیم لب دریا………

بعد من درای ماشینو باز کنمو خودم ۴زانو بشینم روکاپوت ماشین و دوست دخترم با صدای آب بیدار شه!




بعد از ذوقش جیغ بزنه و همون جا سکته قلبی کنه و بمیره.



بعد من با گیتارم این آهنگو بزنمو بخونم:
دریااااااااااااااا
اولین عشقه مراااا بردیییییییی


دریااااااااااا

  239346

یکی از فانتزیام اینه که دوس پسر دنیا جهانبخت رو ببینم بهش بگم خجالت نمی کشی که هر سال یه ماشین مدل بالا براش میخری زن باید بوی قرمه سبزی و پیاز سرخ کرده بده.
اونم در حالی تحت تاثیر قرار بگیره بگه ممنون که منو از گمراهی نجات دادی حالا شماره تو بده تا باهات رل بزنم. منم در حالی به پشت سرم نگاه می کنم آقامون بیاد یه مشت و لگد حسابی بهش بزنه و سوار پراید قسطی مون بشیم و با آهنگ حامد همایون تو افق محو شیم.

  238851

فانتزی من تا قبل از آشناییم با چهار جوک:
تو ماشین خوشگله ی عمو از جلو مدرسه رد شم پز بدم همه رو حسرت به دل کنم
فانتزی من بعد از آشنایی با چهار جوک:
خداکنه این یکی دیگه تأیید شه.. حداقل این همه پز دادم که عضو چهار جوکم یکیم تایید باشه
دو روز بعد از ارسال جوک:
مدیر جوووووون اگه تایید نمیکنی حداقل جواب بده ببینم این جوک بدبخت من چشه لاقل بگو محتوای تکراری یا بیشتر تلاش کن که خیال خودمو هفت جدو آبادم راحت شه والاااا

  238757

فانتزیم اینه کع فامیل حسینی بای شم بعد از یکی خوشم بیاد
دختره ازم اسممو بپرسه بعد بهش بگم حسینی بای اونم بگه باااااای@_@

  238730

یکی از فانتزیام اینه که یه صبح آفتابی از تختخواب بلند شم برم ببینم ننه ام 20 جور غذا واس صبحونه درست کرده باشه بعد من فقط یه ذره کوچولو ازشون بخورم بعد خیابون جون یه دخترو نجات بدم بعد اون عاشقم بشه
ولی من بهش توجه نکنم بعد یه ساک پر پول پیدا کنم همه پولای تو ساکو بدم به یه کسی که که بتونه نسل همه دختر هایی که چال لپ دارنو منقرض بکنه بعد موقع وارد شدن به سایت فورجوک و بعد از ارسال این مطلب متوجه بشم که گالری طنز فورجوک آبدیت شده


ناگهان از خواب بپرم و چهره ای ناراحت بعنوان صبحانه نون بیات بخورم

  238373

زین پس به جای کلمه "فانتزی"از کلمه "عقده"استفاده کنیم.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مثلا بگیم "یکی از عقده هام اینه که این عکسم ۱۰۰۰تا لایک بخوره.

  238210

قسمت دوم
بگه به به جمع همه بچه های 4جوکی جمع هه فقط من کمم و خیره به عباس مستقیم بگه یادته چقد منو تو 4جوک سوژه کردی الان همه تونو به جهنم میبرم. در حالی ترس عجیبی بین جمعیت فراگیر شده سیگارمو دربیارم و شروع به کشیدن کنم که مجری برنامه بگه داداش تورو خدا خاموشش کن ما یه نون بلدرچینی درمیارم واسه خانوادم میبرم منو منشوری نکن. منم در حالی سیگارمو با دستم خاموش می کنم بگم حاجی همه ما اینجا ته خطیم واسم لفظ قلم نیا. برم سمت جاستینو و در یه مبارزه جانانه اونو شکست بدم در حالی که دارم به سمت سن برگردم که مسابقه رو ادامه بدم جاستین ببیر با چاقو از پشت به قلبم بزنه و جون بکنم در حالی که دارم می میرم مهران مدیری بیاد بگه تابه حال عاشق شدی منم بگم بله. اونم بگه حتما عاشق اون خانومی که اون گوشه نشسته (خطاب به مخاطب خاصم ) در حالی که اشک تو چشم مخاطب خاصم جمع شده بگم نه من عاشق... که حس کنم یه خنجر دیگه به پشتم خورده... و روح سرگردانم به سرگردانیش باز ادامه بده.
لایک: برای روح تازه درگذشته عزیز 4جوکی مون قلب های بالارو محکم فشار دهید.

  238182

یکی از فانتزیام اینه کاربر برتر 4جوک بشم و تو صندلی داغ شرکت کنم درحالی که تپش قلبم به بالای 10/000 تا بر صدم ثانیه بره خودمو برای جواب دادن به اولین سوال آماده کنم. درحالی سمت چپ سالن موحدی و عباس مستقیم هستن عباس با دخمل کوچولوش وایساده و سمت راست آقای کیان و کرکس تنها وایساده و در وسط سالن faeze و Zzz قرار گرفته و بقیه کاربران برتر و تماشاگران انتها سالن ایستادن. در حالی مجری اولین سوال رو از گوی مسابقه درآورد و در حالی یه لبخند به لب داره بگه اولین سوالت یه سوال چالشی است اگه تو یه جزیره تنها باشی چکار می کنی؟ منم در حالی گوشیمو درمیارم بگم هیچکس تنها نیست تنها اول. در حالی مجری داره میگه یه بار دیگه اسم تنها اول رو بیار (آخه شما هم میدونید این چنین مسابقات اسپانسر هم میخاد ) در حالی نیم ساعت اول برنامه بحث شیرین اسپانسری باشه. بریم دومین سوال چالش انگیز صندلی داغو بشنویم مجری در حالی به تماشاگران نگاه می کنه سوال دومو از گوی درمیاره.
به به چه سوالی شما فرض کن بین عشقت و ته دیگ ماکارونی یکیشونو میتونی انتخاب کنی کدومو انتخاب می کنی. در حالی استرس بین تماشاگران داره به اوجش میرسه. بگم ته دیگ ماکارونی به خصوص اگه ماکارونی زر ماکارون باشه(خلاصه برنامه خرج داره اونم برنامه ای به این بزرگی ) در حالی آماده میشیم بریم برای سومین چالش صندلی داغ که یهو ببینم جاستین ببیر با جلیقه ای حاوی مواد منفجره وارد سالن بشه.
ادامه در پست بعدی

  238132

یکی از فانتزیام اینه که با چادر تو دریا شنا کنم...!
لامصب حس سفره ماهی بودن به ادم دست میدع!*-*
لایک:فانتزیتم مث خودت زاخارع! O_o

  237865

Mohammad H72

"یکی از فانتزیام اینه که تو تیم بارسا باشم و توی فینال لیگ قهرمانان مقابل منچستر بعد هتریک رباط ‌صلیبی پاره کنم و همینجوری که دارن میبرنم بیرون و دستمو گذاشتم رو پیشونیم گزارشگر با صدای داریوش بگه: "بارسا کمرش شیکست" و تو کلوزآپ های مختلف اشک ریختن هوادارارو نشون بده"

  237650

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
یکی از فانتزی های من اینه که فردا بیدار شم ببینم بارون تخم مرغ اومده، گربه هانیه توسلی زنده شده ، صدف طاهریان چادر پوشیده، باد روسری برام از سوییس آورده!
در همین حال که بال درآوردم آهنگ محمدرضا گلزار پخش شه گند بزنه به همه چی و من به اوج بپیوندم.... ●_●
اوه دوستان از اتاق فرمان اشاره میکنن با کمال نااااباوری و تااااسف آقای گلزار صداشون گرفته نمیتونن بخونه..^_*
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

  237621

فانتزی من اینه که یه روز که دارم با ریفیقم آریو کرفس پیاده روی میکنم یهو هاشم پشه با شوهرش موسی بی اعصاب از مانتو فروشی بیان بیرون بعد من از تو شلوار کردی خودم یه قفل فرمون در بیارم بزنمشون صدا مورچه بدن بعد تیمور خپل با رفقاش بیان منو آریو کرفسو چپو راست کنن بعد وقتی دارم به سمت آسمان می روم به آریو کرفس بگم...
(بنده معین هستم یه دی ماهی)

  237558

فانتزی من اینه اسم بچمو بزارم پرچم بعد بفرستمش رو پشت بوم

بعد خانومم بگه پرچم کجاست?

منم بگم پرچم بالاااست

  237074

قسمت دو. خلاصه داش عباسو بفرستم به بازیgta بشینم پشت کامپیوتر و تمام رمز بازیو بزنم و مردمو به صورت زامبی به سراغش بفرستم داش عباس از پشت مانیتور بگه هوی بوزینه پشمک به سر دسته چلاق چرا با من اینکارو میکنی منم در حالی که دارم دوغ کاکتوسی بی گاز آتشین می خورم و پشمک های زیر بغلمو میکشم بخندم و از دهنم مار بزنه بیرون در همین وقت کسی در بزنه و بیاد تو و بگه شما جای داش عباس نشستی پس باید بیای و توضیح بدی منم که از استرس خاکشیر هم میزنم بگم یعنی چی ؟ اونم بگه خودت مفهمی منم برم ببینم چی میگن غافل از اینکه داش عباس با زامبی ها جنگیده و اونارو شکست داده و با جت داره میره تا از هفت خان بازی ها بگذره بیاد پدرمو در بیاره ادامه در قسمت بعد
روزتون کاکتوس خوش باشید
مخلص داش عباسم هستیم

  236847

خیلی دوس دارم دکتر جراح باشم تو اتاق عمل، به خانم پرستار در حال جراحی بگم:
پنس
قیچی
بوس
ببینم عکس العملش چیه، اگه به حرفم گوش نداد اخراجش کنم...