دلم میخواد یه روز ساعت ۴صب زنگ بزنم ب دوست دخترم از خواب بیدارش کنم بعد بهش بگم من جلو درتونم بیا میخوام ببینمت!
بعد اونم با تاپ و شلوارک و چشمای خوابالو و موهای ژولیده بیاد پایین و بشینه توماشین بعد من بهش بگم تو بخواب من نگات کنم!
بعد اون بخوابه و منم گازشو بگیرم برم شمال.
ساعت ۷صب برسیم لب دریا………
بعد من درای ماشینو باز کنمو خودم ۴زانو بشینم روکاپوت ماشین و دوست دخترم با صدای آب بیدار شه!
بعد از ذوقش جیغ بزنه و همون جا سکته قلبی کنه و بمیره.
بعد من با گیتارم این آهنگو بزنمو بخونم:
دریااااااااااااااا
اولین عشقه مراااا بردیییییییی
دریااااااااااا
فانتزی من اینه
یکی از فانتزیام اینه که دوس پسر دنیا جهانبخت رو ببینم بهش بگم خجالت نمی کشی که هر سال یه ماشین مدل بالا براش میخری زن باید بوی قرمه سبزی و پیاز سرخ کرده بده.
اونم در حالی تحت تاثیر قرار بگیره بگه ممنون که منو از گمراهی نجات دادی حالا شماره تو بده تا باهات رل بزنم. منم در حالی به پشت سرم نگاه می کنم آقامون بیاد یه مشت و لگد حسابی بهش بزنه و سوار پراید قسطی مون بشیم و با آهنگ حامد همایون تو افق محو شیم.
فانتزی من تا قبل از آشناییم با چهار جوک:
تو ماشین خوشگله ی عمو از جلو مدرسه رد شم پز بدم همه رو حسرت به دل کنم
فانتزی من بعد از آشنایی با چهار جوک:
خداکنه این یکی دیگه تأیید شه.. حداقل این همه پز دادم که عضو چهار جوکم یکیم تایید باشه
دو روز بعد از ارسال جوک:
مدیر جوووووون اگه تایید نمیکنی حداقل جواب بده ببینم این جوک بدبخت من چشه لاقل بگو محتوای تکراری یا بیشتر تلاش کن که خیال خودمو هفت جدو آبادم راحت شه والاااا
فانتزیم اینه کع فامیل حسینی بای شم بعد از یکی خوشم بیاد
دختره ازم اسممو بپرسه بعد بهش بگم حسینی بای اونم بگه باااااای@_@
یکی از فانتزیام اینه که یه صبح آفتابی از تختخواب بلند شم برم ببینم ننه ام 20 جور غذا واس صبحونه درست کرده باشه بعد من فقط یه ذره کوچولو ازشون بخورم بعد خیابون جون یه دخترو نجات بدم بعد اون عاشقم بشه
ولی من بهش توجه نکنم بعد یه ساک پر پول پیدا کنم همه پولای تو ساکو بدم به یه کسی که که بتونه نسل همه دختر هایی که چال لپ دارنو منقرض بکنه بعد موقع وارد شدن به سایت فورجوک و بعد از ارسال این مطلب متوجه بشم که گالری طنز فورجوک آبدیت شده
ناگهان از خواب بپرم و چهره ای ناراحت بعنوان صبحانه نون بیات بخورم
زین پس به جای کلمه "فانتزی"از کلمه "عقده"استفاده کنیم.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مثلا بگیم "یکی از عقده هام اینه که این عکسم ۱۰۰۰تا لایک بخوره.
قسمت دوم
بگه به به جمع همه بچه های 4جوکی جمع هه فقط من کمم و خیره به عباس مستقیم بگه یادته چقد منو تو 4جوک سوژه کردی الان همه تونو به جهنم میبرم. در حالی ترس عجیبی بین جمعیت فراگیر شده سیگارمو دربیارم و شروع به کشیدن کنم که مجری برنامه بگه داداش تورو خدا خاموشش کن ما یه نون بلدرچینی درمیارم واسه خانوادم میبرم منو منشوری نکن. منم در حالی سیگارمو با دستم خاموش می کنم بگم حاجی همه ما اینجا ته خطیم واسم لفظ قلم نیا. برم سمت جاستینو و در یه مبارزه جانانه اونو شکست بدم در حالی که دارم به سمت سن برگردم که مسابقه رو ادامه بدم جاستین ببیر با چاقو از پشت به قلبم بزنه و جون بکنم در حالی که دارم می میرم مهران مدیری بیاد بگه تابه حال عاشق شدی منم بگم بله. اونم بگه حتما عاشق اون خانومی که اون گوشه نشسته (خطاب به مخاطب خاصم ) در حالی که اشک تو چشم مخاطب خاصم جمع شده بگم نه من عاشق... که حس کنم یه خنجر دیگه به پشتم خورده... و روح سرگردانم به سرگردانیش باز ادامه بده.
لایک: برای روح تازه درگذشته عزیز 4جوکی مون قلب های بالارو محکم فشار دهید.
یکی از فانتزیام اینه کاربر برتر 4جوک بشم و تو صندلی داغ شرکت کنم درحالی که تپش قلبم به بالای 10/000 تا بر صدم ثانیه بره خودمو برای جواب دادن به اولین سوال آماده کنم. درحالی سمت چپ سالن موحدی و عباس مستقیم هستن عباس با دخمل کوچولوش وایساده و سمت راست آقای کیان و کرکس تنها وایساده و در وسط سالن faeze و Zzz قرار گرفته و بقیه کاربران برتر و تماشاگران انتها سالن ایستادن. در حالی مجری اولین سوال رو از گوی مسابقه درآورد و در حالی یه لبخند به لب داره بگه اولین سوالت یه سوال چالشی است اگه تو یه جزیره تنها باشی چکار می کنی؟ منم در حالی گوشیمو درمیارم بگم هیچکس تنها نیست تنها اول. در حالی مجری داره میگه یه بار دیگه اسم تنها اول رو بیار (آخه شما هم میدونید این چنین مسابقات اسپانسر هم میخاد ) در حالی نیم ساعت اول برنامه بحث شیرین اسپانسری باشه. بریم دومین سوال چالش انگیز صندلی داغو بشنویم مجری در حالی به تماشاگران نگاه می کنه سوال دومو از گوی درمیاره.
به به چه سوالی شما فرض کن بین عشقت و ته دیگ ماکارونی یکیشونو میتونی انتخاب کنی کدومو انتخاب می کنی. در حالی استرس بین تماشاگران داره به اوجش میرسه. بگم ته دیگ ماکارونی به خصوص اگه ماکارونی زر ماکارون باشه(خلاصه برنامه خرج داره اونم برنامه ای به این بزرگی ) در حالی آماده میشیم بریم برای سومین چالش صندلی داغ که یهو ببینم جاستین ببیر با جلیقه ای حاوی مواد منفجره وارد سالن بشه.
ادامه در پست بعدی
یکی از فانتزیام اینه که با چادر تو دریا شنا کنم...!
لامصب حس سفره ماهی بودن به ادم دست میدع!*-*
لایک:فانتزیتم مث خودت زاخارع! O_o
Mohammad H72
"یکی از فانتزیام اینه که تو تیم بارسا باشم و توی فینال لیگ قهرمانان مقابل منچستر بعد هتریک رباط صلیبی پاره کنم و همینجوری که دارن میبرنم بیرون و دستمو گذاشتم رو پیشونیم گزارشگر با صدای داریوش بگه: "بارسا کمرش شیکست" و تو کلوزآپ های مختلف اشک ریختن هوادارارو نشون بده"
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
یکی از فانتزی های من اینه که فردا بیدار شم ببینم بارون تخم مرغ اومده، گربه هانیه توسلی زنده شده ، صدف طاهریان چادر پوشیده، باد روسری برام از سوییس آورده!
در همین حال که بال درآوردم آهنگ محمدرضا گلزار پخش شه گند بزنه به همه چی و من به اوج بپیوندم.... ●_●
اوه دوستان از اتاق فرمان اشاره میکنن با کمال نااااباوری و تااااسف آقای گلزار صداشون گرفته نمیتونن بخونه..^_*
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
فانتزی من اینه که یه روز که دارم با ریفیقم آریو کرفس پیاده روی میکنم یهو هاشم پشه با شوهرش موسی بی اعصاب از مانتو فروشی بیان بیرون بعد من از تو شلوار کردی خودم یه قفل فرمون در بیارم بزنمشون صدا مورچه بدن بعد تیمور خپل با رفقاش بیان منو آریو کرفسو چپو راست کنن بعد وقتی دارم به سمت آسمان می روم به آریو کرفس بگم...
(بنده معین هستم یه دی ماهی)
فانتزی من اینه اسم بچمو بزارم پرچم بعد بفرستمش رو پشت بوم
بعد خانومم بگه پرچم کجاست?
منم بگم پرچم بالاااست
قسمت دو. خلاصه داش عباسو بفرستم به بازیgta بشینم پشت کامپیوتر و تمام رمز بازیو بزنم و مردمو به صورت زامبی به سراغش بفرستم داش عباس از پشت مانیتور بگه هوی بوزینه پشمک به سر دسته چلاق چرا با من اینکارو میکنی منم در حالی که دارم دوغ کاکتوسی بی گاز آتشین می خورم و پشمک های زیر بغلمو میکشم بخندم و از دهنم مار بزنه بیرون در همین وقت کسی در بزنه و بیاد تو و بگه شما جای داش عباس نشستی پس باید بیای و توضیح بدی منم که از استرس خاکشیر هم میزنم بگم یعنی چی ؟ اونم بگه خودت مفهمی منم برم ببینم چی میگن غافل از اینکه داش عباس با زامبی ها جنگیده و اونارو شکست داده و با جت داره میره تا از هفت خان بازی ها بگذره بیاد پدرمو در بیاره ادامه در قسمت بعد
روزتون کاکتوس خوش باشید
مخلص داش عباسم هستیم
خیلی دوس دارم دکتر جراح باشم تو اتاق عمل، به خانم پرستار در حال جراحی بگم:
پنس
قیچی
بوس
ببینم عکس العملش چیه، اگه به حرفم گوش نداد اخراجش کنم...
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 22522
کل بازدید: 532475314










