من موندم دادن یه 10 ناقابل به من چه آسیبی به جامعه میزد که استاد با 9 ای که بهم داد خواست از وقوع این فاجعه جلوگیری کنه؟
:|
خاطرات خنده دار
آقا ما هروقت اومدیم فورجوک یه پنجره باز میشه که بازدیدکننده محترم شما برنده تصادفی پکیج ما شدین نمیدونم من شانسم انقد خوبه یا جایزه هارو دستشون مونده؟!!!!
جایزهاشم خعععلی کاربردیه مثلا ناخن انگشت کوچیکه دایناسور20000ت با تخفیف هزارتومانی!
یه روز که از دانشگاه بر میگشتم تو صف تاکسی وایستاده بودم وهنذفری تو گوشم بود که یه پسره اومد جلوی من وایستاد {گفت شما تو صف تاکسی هستی؟}یه چیزایی گفت چون من هنذفری توگوشم بود متوجه نشدم،خواستم ببینم چی میگه.به جای اینکه هنذفری رو از گوشم در بیارم عینک آفتابیمو از رو چشمم برداشتم گفتم بله؟؟؟؟؟
(جملشو بعدا فهمیدم)
آقا دوم ابتدایی بودم خیال میکردم زرنگم..
زنگ املا بود و معلم شروع کرد به املا گفتن.منم نوشتم.بعد که معلم تصحیح کرد من 3گرفتم(از همون کوچکی باهوش بودم هههههه)
املا رو باید میاوردم بابام امضا کنه.دیدم خیلی ضایعست،کتک میخورم.گفتم 3 رو درست کنم 13 تا فقط دعوام کنه.از همون جا که خیلی باهوش بودم همون 13رو هم غلط نوشتم.یک رو گذاشتم اینور شد 31
خیلی خوشحال رفتم خونه نشون بابام دادم گفتم 13گرفتم امضاش کن.حالا بابام داره با تعجب به 13نگاه میکنه..گفت 13گرفتی آره،،بلند شد دنبالم کرد گرفت منو د بزن. کلی کتک خوردم اونشب.
بعد اونشب درس عبرتی شد واسم که در گذاشتن 1دقت بیشتری کنم.
یکی از سرگرمی های باحالم شکستن قلنج(غلنج) انگشت شصت پای چپم چون هزار بار میتونم بشکونمش!!!!
ای وااااااااااااای
خواهرزادم (7سالشه)داشت در مورد شیطان پرستی و فرماسونری صحبت میکرد.ترسیدم از منم سوال بپرسه صحنه رو ترک کردم.
من هم سن این بودم ملخ شکار میکردم
ایــــن روزا هـــرکی بــه حـــبیب مـــیرســه......
یـــه آروغ دَمـــه گـــوشــش مـــیزنــه و در مــــیره!!!
آخــــه کــــثــافط!!!آخــــه انـــگــل!!!آخـــه اُلــُلــُو!!!
یـــکــم آدم بـــاش!!!
از شــــانســمم آروغ زدن بـــلد نیـــستم...
حـــالا یـــه جـــور صـــدای بـــچــه مــاهیــرو تـــقلــید مـــیکنم حـــال کُـــنیا!!!
ولــــی آروغ زدن بـــلد نـــیستم...!!!
من و دو تا از دوستام رفته بوديم تو يه پاساژ فوق العاده، هاي کلاس..!.
يه اسانسور خيلي شيک داشت هوس کرديم سوار شيم، رفتيم توو دکمه طبقه 3 روز فشار داديم.....
از اونجا که محيط خيلي باکلاس بود سعي ميکرديم خيلي متمدانه و با نجابت رفتار کنيم واسه همين هممون رو به در آسانسور منتظر بوديم که الان باز ميشه، الان باز ميشه...اما باز نشد. :| :|افتاديم به جون در. دوستم ميگفت بدبخت شديم گير کرده... :|اون يکي دوستم موبايلشو دراورد زنگ بزنه باباش .... :|يهو ديديم صداي خنده مياد!.
برگشتيم پشت سرمونو نگاه کرديم و فهميدم که اي دل غافل آسانسور دو تا در داشته و جماعتي بيرون در دارن ما رو تماشا مي کنن..
.حلا با چه خجالتي رفتيم بيرون...بماند!!
یه روز داشتم با مخاطب خاص تو خیابون خیلی شیک قدم میزدم که یهو دیدم عموم با زنش دارن میان سمت ما من خیلی شیک از سمت راستشون رد شدم مخاطب خاص هم از سمت چپشون
اونام ما رو اصن ندیدن
چند وقت پیش جمع بودیم بهش میگم چشاتون ضعیفه؟؟؟؟
عموم میگه من مگسو تو یه یه کیلومتری میبینم انقد چشام قویه....
منم گفتم فقط درشت تر از اونو تو نیم متریت نمیبینی
اخه چی بگم؟؟؟؟
یادش بخیر.
کوچیک بودیم هر روز با بچه های محل گل کوچیک بازی میکردیم.یادمه همیشه سر من تو یارکشی دعوا بود.تیم اول میگفت ما اینو نمی خوایم تیم دوم هم میگفت ما هم اینو نمی خوایم
آره یه همچین بازی کنی بودم من...
به داداشم تومدرسه گفتن کاریکاتور یکی روبکشید این داداش تعصبی ما نشسته کاریکاتور منو کشیده اومد خونه گفت پارساببین نقاشیتوچه خوب کشیدم انگارکاریکاتور نیست خودتی کلی بابچه هاخندیدیم بهت تازشم اقامعلم بهم خیلی خوب داد(قیمت افق چنده)
آجیم 3سال از من بزرگتر4-5 سالم بود ی دف دیدم با ی لیوان داره میاد سراغم..
آجیم:خاهر گلم واست شربت آوردم بیا نوش جان بفرما از اونجایی ک من بچه بودم نفهم بودم دوزاریم نیوفتاد ک نقشه شوووومی داره...
القصه...شربت و نوش جااان فرمودم و وقتی میحرفیدم حباب عین چی میزد بیرون!!
نگو این مغزمتفکر ریکای گلی (صووورتی بود)ریخته تو لیوان......
اینکه چه بلایی سرم اومد چه بلایی سرش اومدبماند..
اتفاقی با یه بنده خدایی دوست شدیم یه مدت
تازه فهمیدیم مامان من معلم اونه بابای اون استاد من:D
اونم چه درس سختی
تصمیم گرفتیم بریم برگه هامونو دست کاری کنیم
7 من تبدیل به 17 شد و 19/5 اون 20:D
اقا یه روز زن همسایه با بچه کوچیکش اومدن خونمون /بعد/ از اونجایی که ما شاالله میل زیادی به حرف زدنو غیبت داره و بچه ی دلبندش مزاحم این تفریحش میشد منو صدا کردو گفت که صورج بیا امیرحسامو ببر باهاش بازی کن منم که کلا بچه هارو خعلی دوس میدارم قبول کردمو اوردمش تو اتاق خودم بعد اقا وقتی بغلش کردم دیدم خعلی سبکه بزا چندتا حرکت بزنیم باهاش اقا این بچه رو در تمام جهات چرخوندیم دو سه بار تا نزدیک لامپ پرتش کردیم گرفتیمش ودو سه تا تکونه مشتی شوک مانند بهش وارد کردیم و بچهه که دیگه جونش به لبش رسیده بود زد زیرگریه که من بردم دادم به مامان جونش بچهه دیگه نا نداشت زار بزن یهو دیدم ساکت شد قرمز شد و یهو اوووووووووووق هرچی مادرجان به زحمت بهش داده بود رو خعلی شیک رو مامان جونش بالا اورد که بسیار موجبات فحش خوردن خودشو فراهم کرد که مادرش در حین فحش دادنو فحاشی به فکو فامیل بابای بچه منزل مارو ترک کردو رفت منزل خودشون .......اره همچین ادم کودک دوستی هستم من......ولی اگه خواستین از دست بچه های دلبنده فکو فامیل به راحتی خلاصی پیدا کنید این بلا رو سرشون درارین کلا دیگه سمتتون نمیان تضمینی به جان خودم
یادش بخیر بچه که بودیم وقتی زنای فامیل با بچه هاشون میومدن خونمون و بچه هاشون پابرهنه میرفتن تو حیات بعد با پاهای خاکیشون میومدن تو خونه و هزارتا خراب کاری میکردن تو خونمون. از اونجایی که منو برادرم خعلی زورمون میگرفت که این زنا بچه ها شون رو نمی کنترولونن نقشه میکشیدیم که چجوری تلافی کنیم مثلا وقتی میرفتیم خونشون تو جیبمون رو پره خاک میکردیم با پیچ گوشتی پیچ قفل خونه/ پیچای کولرو هرچی که پیچ داشت رو باز می کردیم و پیچاشون رو قایم میکردیم یا میرفتیم تو حموم و شامپو صابون و لیفو هرچی که بود رو به هم میرختیم. و اگه میشد یه دعوای حسابی را مینداختیمو خونه رو میترکوندیم.یادمه یه بارم سر همین قضیه تلافی کردن رفتیم خونه خالم رو در کمال ارامش و خعلی شیک اتیش زدیم و فقط چندتا پرده و لباس سوخته بود اخه زود خاموشش کردن.....یه همچین ادمایی بودیم ما
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 21853
کل بازدید: 532015205










