تاریخ انتشار : بهمن 1391
آجیم 3سال از من بزرگتر4-5 سالم بود ی دف دیدم با ی لیوان داره میاد سراغم..
آجیم:خاهر گلم واست شربت آوردم بیا نوش جان بفرما از اونجایی ک من بچه بودم نفهم بودم دوزاریم نیوفتاد ک نقشه شوووومی داره...
القصه...شربت و نوش جااان فرمودم و وقتی میحرفیدم حباب عین چی میزد بیرون!!
نگو این مغزمتفکر ریکای گلی (صووورتی بود)ریخته تو لیوان......
اینکه چه بلایی سرم اومد چه بلایی سرش اومدبماند..











.gif)
.gif)