یادش بخیر قدیما حسابی رو عیدی فک و فامیل حساب باز میکردیم امسال خیلى لطف کنن ماچ میکنن !
خاطرات خنده دار
باورکنید من دوتادوست دارم که خیلی خلن صدرحمت به پت ومت یباردوتایی رفته بودن پخله بخورن پخله روسفارش دادن وقتی گارسونه پخله رواورد تارفت ظرف بیاره تاپوستشونو بریزن توی اون برگشت دیدهمه دارن به این دوتا نگاه میکنن اومدجلوتر دید دوکاسه پخله روباپوست خوردن که چی بگم بلعیدن میگه پس پوستشونو چیکارکردین اونام دیدن کل جمع دارن میزهاروبا دندوناشون متراژ میکنن فهمیدن چه سوتی مارک داری دادن خواستن زیاد ظایع نشن یکیشون گفته مگه نمیدونستید خاصیت پوستش زیاده واسه بینایی هم مفیده آقاهه هم برگشته میگه وقتی خاصیتشو دلتون شب تاصبح واستون تعریف کرداونوقت میگم خاصیتشونمیدنستم
سلام به بچه های گل 4jok.اولین پستمه و میدونید چقده روحیه ام حساسه الان...احتیاج به حمایت شدید.
واسم خواستگار اومده،مامانه گل پسر برگشته میگه ما کلا خانواده ی صادق و راستگویی هستیم بعد اینکه صداشو صاف کرد گفت:پسر من دانشجوه... (خوب تا اینجا اشکال نداره،دانشجو دیگه جرم که نکرده حتما بقیه شرایط رو داره،صادق هم هستن دیگه...)بعد میگه عرضه نداره!یه کم دست و پا چلفتیه! سربازی نرفته!!!! شغل هم نداره!!!!!!!!!!!!!!!!!(خو این چی داره؟؟؟؟اعتماد به نفس که نیست،اعتماد به سقفه،سن هم که نداره طفلی 20سالشه چه عجله ای بود حاااالا؟... والا)بعد میگه ولی باباش پولداره و کلی هواشو داره،باباش خیلی سرشناسه ،مرد خوبیه،شغلش آبرو داره...دیگه داشتم از حرص خودمو نیشگون میگرفتم.. اولین فانتزییه عمرم اونجا شکل گرفت( خدا خیرش هم بده..) شدلم میخواست با یه اعتماد به نفسی و بدون توجه به اخم های مامانم به مامانه پسره بگم به به چه پدر خوبی،چه شرایط ایده آلی..میخوای واسه اون برو خواستگاری؟...ولی نشد و نگفتم.. کاش میگفتم هنوز که هنوزه دارم از اینکه نگفتم ناخونامو میجوم..خدایی شوما خونه رویاهاتونو با همچین پسری میساختین عایا؟؟؟؟؟؟؟
باورکنیدعقده ای یاعصبی بودن معلم یوقتاییم به سودتونه ها من خودم توباشگاه بدنسازی کمک مربی هستم وقتیم مربی نیست همه کاره هستم وقتی عصبی میشم حرصمویا عقدمو سربچه ها خالی میکنم وبهشون تمرینات خیلی سختی میدم طاقت فرساترینارو ولی باورکنیداونایی که زیردستم هستم یه هیکلی دارن که تیکه بندی شده عرض چندماه واسه خودشون یه پاآرنولد میشن خدایی باورنمیکنید امتحان کنید توباشگاه بشدت وبدون استراحت بیش ازیک دقیقه بین ستهاکارکنید اونوقت میبینید غوغاکردید دیگه
یادمه کلاس اول ابتدایی که بودم معلممون شغل پدرامونو میپرسید شغل بابام یچیزدیگه بود پولدارم بود ولی درست همون روزبابام توخونه داشت باچندتاکارگر چاه توالت میکندند معلم رسیدبمن ازم پرسید بابات چیکارمیکنه پسرگلم منم قیافم اول ابتدایی خیلی مظلومانه بود بااون چهره مظلومم گفتم چاه میکنه این معلمم احساساتی دستی روسرم کشیدوناراحت ازکنارم رد شد اومدم همه داستانوتو خونه تعریف کردم یه عالمم مهمون داشتیم بعدگاززدن فرشامون یکیشون به بابام گفت عجب پسرسیاستمداری داری اینطورگفته تاازتون دم به دقیقه کمک مردمی نخوان
دوستان خواهشا اگرمیخواهید 4جوک پابرجابمونه بزنیدلایکو چون من عضوجدیدم
ــــ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ــــــ محمّد رسول ــــــ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـــــ
مامان بابام هر چیزی یادشون بره دسته ماهیتابه ای که من سوزوندم رو یادشون نمیره ؟!
چرا ؟!
رفته بودیم خونه یکی از فامیلامون مهمونی.دیدید تو یه جمع همه دارن حرف میزنن بعد یهو جمع ساکت میشه؟!
این فامیلمون اومد جلو بهم دست داد اومد بگه سلام گفت بسم الله الرحمن الرحیم. دقیقا همون وقتی بود که همه ساکت شده بودن
یعنی کل جمع ترکید.بیچاره سرخ شد یه چند دقیقه ای نشست بعدش پا شد رفت اتاقش.فقط موقع شام و موقع خدافظی دیدمش.روش نشد دیگه بیاد بیچاره
آغایی که شما باشی توی اتوبوس بودم . مثه همیشه پکر که ...
یه پیرمردی با یه طوطی اومد تو و یکی جاشو بهش داد ( بازی جوانمردانه )
دو تا پسر بغلش وایساده بودن منم پشتشون که یکیشون به بغلیش گفت ول کن یکم تفریح کنیم
با یه لحن عاقل اندر سفیه به پیرمرده گفت : حاجی میخونه دیگه ...
یعنی پیره مرده نه گذاشت نه برداشت گفت : آره کلاس دومه
یعنی اتوبوس داشت منجر میشد و رفیق پسره یه قدم ازش فاصله گرفت یعنی با زبان بیزبانی می خواست بگه من با این نیستم.
بـعـد یــه بــارون تـــوپ خــواهرم گــیـر داد کـه عــلی هــوا خــوبه،هـوا صـافـه، هــوا ابـیـه، هـــوا.... خــلاصـــه داشـــت رو اعـصـــاب مــا گِل لـگـد مـیــکرد که بیـا بــا مــاشـــیــن بــریــم دور دور....
مــنــم فــهــمیدم اونــجــاس که بــاس خــودمــو بــگــیـرم گــفــتــمــش نـــــ کـار دارم وقـتـــ نــمــیــکنــم !!!یــن آجــی مـاهـم رفت بـابــامــو گـفـت اقــا بـابــام اومــدو نه گــذاشت نـه بــرداشــت یـکـــی خــوابــونـد زیر گوشــم که چـرا دل خــواهــرتــو مـیـشکـونــی سـریــع مــیــری مــاشـیـنو روشـــن مـیــکــنــی مــنــو مـامـانـتـم مـیـایـم ......
خــلــاصــه هــر جــور شــد رفـتـیـــــم !!! هِــی هـِــی هـِــی
تـــو راه آقــام گــفــت بـــزن کــــنار مـــن ایـــنـــجــا کـــار دارم رفـــتو اومـــد دیـــدم رفــتــه بـــزرگـــتــرین سایز پــــــــــــــــفـــکــــــــــو خــــــریده بــــهش گــفــتــم اخـــه پـــدر مــن هــــمـــه ایـــنـــو مـــیـــخـــوایــم چـــیـــکـــار؟؟
خــیـــلـــی شـــیــکــو مــجــلــســی برگــشــتــه مــیــگـه خــونــه دیــگـه شــام نــداریـــم بــخــور پــســـرم بـــخـــور خـــدارو هـــــم شــکر کــن خــیــلــیــا هــمــیــنــم نــدارن بــخــورن
چـــــــــــــــی بـــــــــگم الـــــــــــــان مـــــن ؟؟؟؟؟
آقــا مــن نــخــوام بـــــــرم بـــیـــرون کـــیـــو بــــاس بــبــیــنــم؟؟؟؟؟
عـجــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب!!!!!
اقا تو یه شرکتی کار میکردم . که لامثب نمی تونستی یه کلمه حرف بزنی همه متمرکز که یه سوتی ازت بگیرن و بیچارت کنن در این آشفته بازار یه روز یه دستگاهی ساخته بویم که یه LCD بزرگ هم داشت دو نفر غریبه که فقط اسم کامپیوتر رو شنیده بودن . من و ریس شرکت سر دستگاه بودیم که هر کی یه نظر میداد منم که آبم نبود نونم نبود و اظهار نظرم دیگه چی بود نطقی کردم در حد NHL (لیگ اسکی روی یخ امریکا ) ( دیگه دیگه )
نطق اینجانب : آغا خیلی خوب شده فقط کاش ال سی دیش فول اسکرین بود !!!!
اغا یعنی در و دیوار داشت فوشم میداد
یه ثانیه بعد فهمیدم چه خیانتی به خودم کردم خدارو شکر بچه ها اونجا نبودن داشتم محل جنایت رو ترک میکردم که رئیسمون سرش رو آورد بالا گفت حمید اون تاچ پنله !!!!
چیه آغا بشر ممکن السوتیه دیگه .
خواهرم گوشیشو رو کابینت خونمون جا گذاشته بود مامانم میگه عرفان به خواهرت خبر بده گوشیش اینجاست که دنبالش نگرده.
منم یه پیام نوشتم که آبجی گوشیت رو خونه ما جاگذاشتی وقت کردی بیا ببرش و فرستادم.
یه دفعه از آشپزخونه صدای اس ام اس اومد,بلند شدم رفتم ببینم کیه/
باورتون نمیشه وقتی اسم خودمو دیدم که برای گوشی آبجیم اس فرستادم که بیاد گوشیشو ببره به مغز پربار خودم آفرین میگم.....
این اولین پستمه
خاطره واسه چند سال پیش که داداشم کوچیک بود این داداش ما بعد از دیدن فیلم (از این فیلم فارسی های خز) توی فیلم دیده بوده طرف عصبانیه با لباس میره زیر دوش اینم یه تصمیم میگیره اونم تصمیم کبرا پیش خودش فکر میکنه که با لباس بره زیر دوش و میره که این تصمیم شگفت انگیزه شو به مرحله اجرا بزاره داداش باهوش ما با یه زیر پیرهن و بلوز یقه اسکی و شلوار گرم کن تشریف میبره زیره دوش آب اولاش همه چیز به خوبی و خوشی پیش میره آما (با لهجه بخونید) یهو میبینه یه چیزی اینجا درست پیش نمیره لباساش داشتن کم کم سنگین میشدن و ایشون به مرحله خفگی دست پیدا میکرده یه کم میمونه میبینه نه دارم به دیاره باقی میرم شروع میکنه گریه کردن و جیغ و داد و مثل چی از کرده خودش پشیمون میشه در این لحظه مامانم مثل سوپر من میره که نجاتش بده حالا مامانم از این ور بکش داداشم از اونور بکش خلاصه این لباسارو در میارن و دادشم از بس زور زده بود شد عین چغندر .....
نتیجه اخلاقی:و این چنین بود که داداشم با دو چشم خویش دید که جو گرفتی همانند گاز گرفتی انسان را به مرحله دیدار با حق تعالی میبرد...
ما بعد از فهمیدن حرکت هوشمندانه داداشم:)
داداشم پس از اجرای نقشه :|
فیلم فارسی خز8{)
این فوتوشاپم زودتر تحـــریم کنن , ما بفهــــمیم بعضیــــا چــــه شکلیـــن . . .
بچه ها يادتونه ميرفتيم تو كوچه فوتبال بازي ميكرديم موقع هايي كه ميديديم به توپ نميرسيم لنگه كفشمو نو پرتاب ميكرديم گل نخوريم؟
يااااااااااااااااااااااااااااااااااااادش بخير عجب دوراني بود.
خواهرم عکس بچش رو گذاشته رو والش یکی از دوستاش که از نظر آبجیم چشاش شوره گفته ماشالا چه تٌپٌلٍ! خواهرم بلافاصله عکس اسپند و آتیش گذاشته بود رو وال! :)
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 28182
کل بازدید: 532069501










