دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 47251

تاریخ انتشار : بهمن 1391

سلام به بچه های گل 4jok.اولین پستمه و میدونید چقده روحیه ام حساسه الان...احتیاج به حمایت شدید.
واسم خواستگار اومده،مامانه گل پسر برگشته میگه ما کلا خانواده ی صادق و راستگویی هستیم بعد اینکه صداشو صاف کرد گفت:پسر من دانشجوه... (خوب تا اینجا اشکال نداره،دانشجو دیگه جرم که نکرده حتما بقیه شرایط رو داره،صادق هم هستن دیگه...)بعد میگه عرضه نداره!یه کم دست و پا چلفتیه! سربازی نرفته!!!! شغل هم نداره!!!!!!!!!!!!!!!!!(خو این چی داره؟؟؟؟اعتماد به نفس که نیست،اعتماد به سقفه،سن هم که نداره طفلی 20سالشه چه عجله ای بود حاااالا؟... والا)بعد میگه ولی باباش پولداره و کلی هواشو داره،باباش خیلی سرشناسه ،مرد خوبیه،شغلش آبرو داره...دیگه داشتم از حرص خودمو نیشگون میگرفتم.. اولین فانتزییه عمرم اونجا شکل گرفت( خدا خیرش هم بده..) شدلم میخواست با یه اعتماد به نفسی و بدون توجه به اخم های مامانم به مامانه پسره بگم به به چه پدر خوبی،چه شرایط ایده آلی..میخوای واسه اون برو خواستگاری؟...ولی نشد و نگفتم.. کاش میگفتم هنوز که هنوزه دارم از اینکه نگفتم ناخونامو میجوم..خدایی شوما خونه رویاهاتونو با همچین پسری میساختین عایا؟؟؟؟؟؟؟