تاریخ انتشار : بهمن 1391
آغایی که شما باشی توی اتوبوس بودم . مثه همیشه پکر که ...
یه پیرمردی با یه طوطی اومد تو و یکی جاشو بهش داد ( بازی جوانمردانه )
دو تا پسر بغلش وایساده بودن منم پشتشون که یکیشون به بغلیش گفت ول کن یکم تفریح کنیم
با یه لحن عاقل اندر سفیه به پیرمرده گفت : حاجی میخونه دیگه ...
یعنی پیره مرده نه گذاشت نه برداشت گفت : آره کلاس دومه
یعنی اتوبوس داشت منجر میشد و رفیق پسره یه قدم ازش فاصله گرفت یعنی با زبان بیزبانی می خواست بگه من با این نیستم.











.gif)
.gif)