دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 56002

تاریخ انتشار : اسفند 1391

من الان سرباز هستم.ديروز يه برنامه غذايي جالب داشتيم...‏
صبحانه: عدسي‏
ناهار: خورشت قيمه (با كلي نخود‏)‏
شام: خوراك لوبيا
امروز صبح ديدم يكي از دوستام رو پاهاش خم شده؛ انگار حالش خوب نيست‏
رفتم بهش گفتم: "عليرضا؟...چته؟...حالت خوبه؟‏"‏
گفت: "آره...فقط به من دست نزن‏!‏‏"‏
گفتم: "چرا؟...مگه چت شده؟...‏"‏
گفت: "هيچي.‏..‏"‏
گفتم: "بابا...رنگت سرخ سرخ شده‏!‏‏" و رفتم جلوتر دست گذاشتم رو شونه هاش و بلندش كردم كه .‏ . . . . . . چشمتون روز بد نبينه؛ يه صدايي مثل صداي سقوط هواپيما تو محوطه پيچيد و يه بويي شبيه بوي بادام تلخ فضا را عطراگين كرد‏!‏‏!‏
.‏
و آنجا بود كه دريافتم آموزش هاي "مقابله با عوامل ش.م.ه‏"‏ كه در دوران آموزشي به ما مي دادند چقدر ميتواند مفيد باشد و چقدر بدرد زندگي انسان ميخورد‏!‏‏!‏