چند وقت پیشا با خواهرم که اتفاقا از نسل گودزیلاهاس دعوام شده بود
آقا مارو کوبوند تو کمد بعدشم گفت کاری نکن بندارمت تو لوله بخاری بشی سوسیس...!!!!!!!!!!!
به خودم که نگاه کردم سر تا پام قهوه ای بود به نظر شما کارواش جواب میده یا راه افق رو در پیش بگیرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟راهنماییم کنید لفطا
خاطرات خنده دار
دیروز تو خیابون با ماشینم داشتم میرفتم. یه مزدا3 هم که یه دختر پسر بودن ازم سبقت گرفتن. وقتی از کنارم رد شدن دختره به حالت تمسخر واسم شکلک در آورد. من هم گازشو گرفتم رفتم کنار ماشینشونو گفتم:
عزیزم عشق جدید مبارک. دیگه بهم زنگ نزن
از آینه بغل دیدم پسره دخترو پیاده کرد و رفت :))
نکته اخلاقی: با پسر جماعت در نیوفتین :))
یه خاطره دیگه
میرفتم غروب تو خونه گنجشکا دستمو فرو میکردم همشونو با زن و بچه میگرفتم با تمام وسایل زندگیشون بعد صبح که میشد پدر مادرشونو پاهاشونو با نخ میبستم میذاشتم دربرن
یهو نخو میکشیدم این طفلیا میوفتادن
اینقدر این کارو میکردم که خسته بشن بعد مینداختمشون تو قفس
بعد شب میذاشتمشون تو لونشون
میدیدم از فرداش دیگه اونجا نیستن
عایا من کودزیلام یا گودزیلا شبیه منه
عایا دهه 70 80 هم اینجوری بودن
بابا ما دهه 60 یا نمیخوایم رو کنیم
وگرنه ما آخر گودزیلایی بود
هرکی موفقه لایک کنه
یادمه بچه بودم میخواستم جوجه رنگیامو دست آموز کنم یه کش شلوار از اون پهنا میگرفتم ازش یه کش نازک در میاورد میوفتادم به جون مگسا
آقا انگار با خمپاره یکیو بزنی چنان موج کش میگرفتشون که نگو
منم میدادمشون به جوجه ها
عایا منم دوران طفولیتم گودزیلا بودم
عایا این گودزیلاها هم از این کارا بلدن
يه دخترخاله گودزيلا دارم بهم ميگه يا باربي برام ميخري يا ديگه بهت اجازه نميدم واسم شير داغ كني...:|
اخه يكي به من بگه من چه جوري خودمو بكشم؟؟؟:(
آقا یه چند وقتیه میخوایم خونمون رو عوض کنیم منم هرچی میگم بابام میگگه تابریم تو اون خونه - - عاقا میگم کامپیوتر رو ارتقا یا ارتغا بدیم میگه تو اون خونه - - میگم گوشیمو عوض کنم گفت تا بریم تو اون خونه - - آقــــــا دیروز گفت نون بگیر گفتم نمیخوای تو اون خونه نون بگیرم !!! بابام کپ کرد جام کرد
من یه حرکتی زدم در حد ِ تیم ملی !
هرجــا رفتیم مهمونی پسته خوردم ، آشغالاش ُ ریختم تو جیبم !
حالا که گرون تر شده حریص تر شدیم انگــار
قبلنا از کنار پسته رد میشدم التماسم میکرد بیا من ُ بخور :دی
دبیرستان ک بودم ی دبیری داشتیم فامیلی بجه ها رو خلاصه میکرد.مثلا ب کریم زاده میکفت کریمی. ب احمد نیا میکفت احمدی.ب سالار بور میکفت سالاری.حالا فامیلی یکی از دوستام عوض زاده بود،حدس بزنین جی صداش میکرد؟
اون وقت از ما ج توقعی دارن؟خودایا خودت کمک کن مردم از دست رفتن...
----;{@ پــ مثل پــــارلا @};---
مهمون اومده خونمون...
منم دارم تو اشپزخونه چایی میریزم...یهو شلوغ میشه خونه و مامی میاد کمکم....
دیدین رو چایی آب جوشو با فاصله بریزی روش حباب جمع میشه؟من به اون میگم تف!!!
مامان چاییارو میریزه و میده دستم که ببرم...میگیم مامان تف کردی که رو اینا! اونم میگه:آره خواستم زود سرد شه بخورن زودتر برن(به شوخی)
جم میکنم حباباشو و میبرم...
در کمال تعجب هیشکی چایی نمیخوره..و میرن..
بعد از بابام میپرسم بابایی واسه چی داشتی میومدی آشپزخونه و برگشتی یکم پیش؟
میگه:کی؟من؟ من که آشپزخونه نیومدم.ریحانه بود اومد(یکی از گودزیلاهای فامیل)
بعدشم نمیدونم چی در گوش مامانش گفت اونم به بغل دستیش گفت و داشتن پچ پچ میکردن خلاصه.
گرفتید قضیه رو؟!!!
فقط صداشو درنیارید که مام بابام نفهمیدن...وگرنه مسئول عواقبش شماییدو تو قیامت باس جواب بدید :دی
بچه فامیل ابلهه داریم ما؟تف چایی رو خنک میکنه؟!!!!!
دیروز شامپو خریدم روش نوشته این محصول را به مو هایتان آغشته كنید و پس از ماساژ آبكشی نمایید...
میخواستم بریزم تو حلقم غرغره(قرقره)كنم خدا خیر شون بده آگاهم كردن.
دی دوتا نقطه!
پارسال بعد 17 سال بچه مثبتی سر آزمون پیشرفت تحصیلی جو گیر شدم ، تا سوال 200 تیك زدم خیلی شيك... فرداش مدير مون اومده میگه از اداره بخشنامه اومده هركی همچین كاری كرده باید از یه روانپزشك گواهی سلامت روانی بگیره كه بفرستن آموزش و پرورش!
من: :-S
مدير و حاجی بابایی به طور مشترك::@
كليد اسرار با جا سویچیش تو حلقتون
این روزا همه جا نوشتن اجیل بدون نخودچی و کشمش ،حالا وایسین یه روز همین نخودچی و کشمش رو باید براشون کارت دعوت بفرسی بیان قاطی اجیلاتون،والااااااااااااااا
اغا مردیم از بس شستیم جاروکردیمو پذیرایی کردیم و.... بابا30تامهمون اومده بود خونمون شبا4صب میخوابیدم 6 بیدارمیشدیم مردم از بیخوابی هیجام نرفتیم هنوز -حالا امروز برگشتن ب وطنشون -نفهمیدیم عید بود یا .... اگه شمام اینطورین بزن لایکو---بخاطرتاییدحرفم میگمااااااااااااا
داشتم با دوستم راه میرفتم یه لحظه تعادلم رو از دست دادم نامرد اونم هلم داد رفتم تو درودیوار همون روز فوتبال بازی میکردیم دروازه بان حریف بود یارم شوتید پاشو دراز کرد(از دروازش دفاع کرد ولی پایی رو که دراز کرده بود خوردبه تیرک پاش درد گرفت) توپ برگشت اومد زیر پای من هرچی نیرو داشتم با عقده ی ظهر جمع کردم گذاشتم زیر توپ. توپ خورد بهش شاید باورتون نشه مثل کارتون فوتبالیستها نیم متر رفت هوا باتوپ رفت تو دروازه اقا ااااااااااااااای حال کردم
رفتیم عید دیدنی خونه مادر بزرگم خاله هام و دایی کوچیکم بود دایی بزرگم نبود . پسرخالم 7سالشه(دهه 80کلاه سیاه)گیر کرده به خلم که مامان، دایی به انگلیسی چی می شه؟خالمم میگه آنکل .همه نشسته بودیم داییم اینا اومدن پسر خالم دویده جلو بلند هلو دانکی داییم هاج واج همه داشتن فرشو گاز میزدن پسر خالمم میخنده دوباره گفت لاو دانکی.... خلاصه داییم فهمید کلی خندید اصن این تهاجم فرهنگی و زبان خارجی باعث ضعیف شدن بنیان خانواده میشه!!!!!!!!!!!بکوب لایکو
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 28011
کل بازدید: 532230546










