تاریخ انتشار : فروردين 1392
یه خاطره دیگه
میرفتم غروب تو خونه گنجشکا دستمو فرو میکردم همشونو با زن و بچه میگرفتم با تمام وسایل زندگیشون بعد صبح که میشد پدر مادرشونو پاهاشونو با نخ میبستم میذاشتم دربرن
یهو نخو میکشیدم این طفلیا میوفتادن
اینقدر این کارو میکردم که خسته بشن بعد مینداختمشون تو قفس
بعد شب میذاشتمشون تو لونشون
میدیدم از فرداش دیگه اونجا نیستن
عایا من کودزیلام یا گودزیلا شبیه منه
عایا دهه 70 80 هم اینجوری بودن
بابا ما دهه 60 یا نمیخوایم رو کنیم
وگرنه ما آخر گودزیلایی بود
هرکی موفقه لایک کنه











.gif)
.gif)